و او زن ناميده شود

نويسنده: خين كارسن مترجم:‌ فرناز فان دكار

زن شونمي
زني با ذهني خلاق

آيا اليشع نبي, در حاليكه در اتاقش نشسته و از پنجره به بيرون مي‌نگريست, از خود نپرسيده بود كه در طول 28 قرن آينده, آيا نبيه‌اي ديگري نيز از چنين مهمان‌نوازي گرمي, استفاده خواهند كرد؟ (ترون بروان)

دوم پادشاهان 4: 8-22 (و روزي واقع شد كه اليشع به شونيم رفت و در آنجا زني بزرگ بود كه بر او ابرام نمود كه طعام بخورد و هرگاه عبور مي‌نمود, به آنجا به جهت نان خوردن ميل مي‌كرد. پس آن زن به شوهر خود گفت: "اينك فهميده‌ام كه اين مرد مقدس خداست كه هميشه از نزد ما مي‌گذرد. پس براي وي بالاخانه‌اي كوچك بر ديوار بسازيم و بستر و خوان و كرسي و شمعداني در آن براي وي بگذرانيم كه چون نزد ما آيد, در آنجا فرود آيد".
<پس روزي آنجا آمد و به آن بالاخانه فرود آمده, در آنجا خوابيد و به خادم خود, جيحزي گفت: "اين زن شونمي را بخوان!" و چون او را خواند, او به حضور وي ايستاد و او به خادم گفت: "به او بگو كه اينك تمامي اين زحمت را براي ما كشيده‌اي, پس براي تو چه شود؟ آيا با پادشاه يا سردار لشكر كاري داري؟" او گفت: "ني, من در ميان قوم خود ساكن هستم." و او گفت: "پس براي اين زن چه بايد كرد؟" جيحزي عرض كرد: "يقين كه پسري ندارد و شوهرش سالخورده است." آنگاه اليشع گفت: "او را بخوان!" پس وي را خوانده, او نزد در ايستاد و گفت: "در اين وقت موافق زمان حيات, پسري در آغوش خواهي گرفت!" و او گفت: "ني اي آقايم, اي مرد خدا به كنيز خود دروغ مگو!" پس آن زن حامله شده, در آن وقت موافق زمان حيات به موجب كلامي كه اليشع به او گفته بود, پسري زاييد.
<و چون آن پسر بزرگ شد, روزي اتفاق افتاد كه نزد پدر خود نزد دروگران رفت و به پدرش گفت: "آه سر من! آه سر من!" و او به خادم خود گفت: "وي را نزد مادرش ببر." پس او را برداشته, نزد مادرش برد و او به زانوهايش تا ظهر نشست و مرد. پس مادرش بالا رفته, او را بر بستر مرد خدا خوابانيد و در را بر او بسته, بيرون رفت و شوهر خود را آواز داده, گفت: "تمنا اينكه يكي از جوانان و الاغي از الاغها بفرستي تا نزد مرد خدا بشتابم و برگردم."
دوم پادشاهان 4: 32-37 <پس اليشع به خانه داخل شده, ديد كه طفل مرده و بر بستر او خوابيده است. و چون داخل شد, در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود. و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را بر دهان وي و چشم خود را بر چشم او و دست خود را بر دست او گذاشته, بر وي خم گشت و گوشت پسر گرم شد و برگشته, در خانه يك مرتبه اين طرف و آن طرف بخراميد و برآمده, بر وي خم شد كه طفل هفت مرتبه عطسه كرد. پس طفل چشمان خود را باز كرد و جيحزي را آواز داده, گفت: "اين زن شونمي را بخوان!" پس او را خواند و چون نزد او داخل شد, او وي را گفت: "پسر خود را بردار!" پس آن زن داخل شده, نزد پايهايش افتاد رو به زمين خم شد و پسر خود را برداشته, بيرون رفت.>
چهره‌اي كه كلام خدا از اين زن ترسيم كرده است, شامل اين خطوط است: ثروتمند, صاحب شوهري سالمند, بيفرزند. نام او ذكر نشده, فقط چون ساكن شونم بود, <زن شونمي> خوانده شده است.
شونم, در شمال يزرعيل و در نزديكي نائين قرار داشت. نائين همان جايي است كه حدود 900 سال بعد, عيسي مسيح پسر بيوه‌زني را زنده كرد.
كتاب مقدس بدون ترديد شوهر را بعنوان سر خانواده معرفي كرده است, اما اين بدان معنا نيست كه زن تنها موجودي رنجبر و زحمتكش بوده, از خود هيچ ارداه‌اي ندارد. زن كسي نيست كه ابتكار شخصي نداشته باشد و هر چه شوهرش بگويد, بي‌چون و چرا موافقت نمايد. زن شونمي جوانتر از شوهرش و احتمالاً به همين دليل از او قويتر بود. او ايده‌هاي جديد ابراز مي‌داشت, اما قبل از مشورت با همسرش, آنها را به مرحله عمل در نمي‌آورد. او نظريات خويش را براي همسرش بيان نموده و تصميم‌گيري توسط هر دو آنها انجام مي‌شد.
اشخاصي كه صاحب شخصيتي بالغ و رشد كرده مي‌باشند, علاقه‌اي به تسلط و حكمفرمايي بر يكديگر ندارند. در عوض, همواره در پي آن هستند كه با توافق و همفكري, زندگي زناشويي خود را بر طبق اراده خداوند, اداره نمايند. در اين صورت است كه حتي مسائل مهمي از قبيل تفاوت سني زياد, اهميت خويش را از دست مي‌دهد.
خداوند هر انساني را بي‌همتا و منحصربه فرد آفريده و استعدادهاي خاصي در او نهاده است. حال اين به عهده خود شخص است كه استعدادها و امكانات خويش را تشخيص داده, از آنها حداكثر استفاده را بنمايند, چه زن باشد چه شوهر.
ثروت فراوان باعث نشده بودكه زن شونمي انساني بي‌نظم و ترتيب شود كه هر چه مايل باشد بخرد و هر كاري كه مايل باشد انجام دهد. داشتن شوهر سالمند و نداشتن فرزند از او زني بي‌هدف نساخته بود. او كسي نبود كه با تلخي به گوش‌هاي بنشيند و زانوي غم به بغل بگيرد. اين زن به دنياي اطراف خود مي‌نگريست بيش از آنكه به خود و زندگي‌اش بينديشد, در انديشه ديگران بود. دقت او به دنياي اطراف باعث شد كه در ميان جمعي كه هر روزه از كنار خانه‌اش مي‌گذشتند, شخصي منحصربه فرد را تشخيص دهد. او كه زني مهمان‌نواز بود, از فرصت استفاده كرد و از اين مرد استثنايي, يعني اليشع نبي براي صرف غذا دعوت به عمل آورد.
اين زن خانهدار, همانطور كه مشغول انجام كارهاي روزمره بود, از خود پرسيد: <چگونه مي‌توانم براي اين مرد خدا, مفيد باشم؟> و ناگهان فكري كه در آن زمان بسيار بديع و ابتكاري بود, به ذهنش خطور كرد: براي او يك اتاق مهمان آماده مي‌كنم, نه اتاقي موقتي, مانند يك خيمه و چادر, بلكه بالاخانه‌اي محكم و ثابت و دائمي. پس به كمك همسرش, بر روي پشت‌بام خانه اتاقي براي اليشع نبي ساخت.
هر چند كتاب مقدس تأكيد زيادي در مورد مهمان‌دوستي و مهان‌نوازي كرده, اين تنها موردي است كه براي يك مهمان, اتاقي مخصوص ساخته شده است. زن شونمي بقدري به خدمت خداوند متمايل بود كه خود خدا طرحي ابتكاري در قلب او گذشت. او براي خدمت خدا و نبي او از خلاقيت خاصي استفاده كرد. او در آن اتاق علاوه بر تختخواب, ميز و صندلي و شمعداني قرار داد, يعني اتاقي آماده كرد كه نه تنها براي خواب و استراحت, بلكه براي كار كردن نيز مناسب باشد. زن شونمي كار خويش را از جوانب مختلف سنجيده و هيچ چيز را فراموش نكرد.
از اين پس اليشع, تنها براي صرف غذا نزد آنها توقف نمي‌كرد, بلكه او در آنجا محل اقامتي يافته بود كه براي اقامت طولانيمدت مناسب بود. بدون شك براي غلام او جيحزي نيز ترتيباتي داده شده بود. زن شونمي از اينكه ثروت خود را براي خدمتنبي خدا به كار مي‌برد, لذت مي‌برد. او به اين اكتفا نكرد كه پولي در اختيار اليشع بگذارد تا او خودش مايحتاجش را فراهم سازد, بكله بخشي از خانه‌اش را كه قسمتي از وجودش بود, به خدا و خادم او تقديم نمود. خداوند نيز در عوض او را پاداشي عطا فرمود.
اليشع, توسط خادم خود براي او پيغام فرستاده و پرسيد: <براي جبران زحماتي كه براي ما كشيده‌اي, چه كاري مي‌توانيم براي تو انجام دهيم؟> زن, فروتن و شاكر, پاسخ داد كه به هيچ چيز احتياج ندارد.
اما جيحزي كه خادم تيزبيني بود, به ارباب خود گفت: <او پسري ندارد و شوهرش نيز سالخورده است.> وقتي كه اليشع به او وعده داد كه سال آينده پسري را در آغوش خواهد گرفت, جرأت باور چنين چيزي را نداشت و گفت: <اي سرور من, اي مرد خدا به كنيز خود دروغ مگو!> ليكن اين دروغ نبود, بلكه حقيقت محض و الهي بود, چرا كه يك سال بعد, او پسري بدنيا آورد. وقتي كه پسر به سن سه چهار سالگي رسيد, روزي به همراه پدرش به مزرعه رفت. در آنجا ناگهان بيمار شد و در عرض چند ساعت جان سپرد. مادرش جسد او را برداشت و بر بستر مرد خدا, در اتاقي كه در آن مرتباً دعا و عبادت مي‌شد, قرار داد. براي او تنها يك راه چاره وجود داشت و آن اين بود كه به نزد خدا برود, به نزد خدايي كه اين پسر را به او بخشيده بود. پس به سرعت به طرف كوه كرمل, يعني جايي كه فرستاده خدا در آن زمان بسر مي‌برد, شتافت. احتمالاً در طول راه, بي‌اختيار به ايلياي نبي كه پسر بيوه‌زن اهل صرفه را زنده كرده بود, مي‌انديشيد. مگر نه اينكه روح ايلياي در اليشع بود (دوم پادشاهان 2: 15)؟
به علت عجله‌اي كه داشت, فقط شوهرش را از اين موضوع مطلع ساخت كه به ملاقات نبي خدا ميرود و وقت را براي توضيحات اضافي تلف ننمود.
اين مسافت چهل كيلومتري در نظر او پاياني نداشت. شايد بارها در طول راه از خود پرسيد كه <فايده اين سفر چيست, فرزند من كه مرده است.> سوالهاي بي‌جواب, ذهن او را پر ساخته بود. اما هر طور كه بود, خود را به اليشع رسانيد.
چون مرد خدا او را از دور ديد, به خادم خود گفت كه به استقبال او رفته, به او كمك نمايد. اما زن شونمي به خدمت آن غلام نيازي نداشت. او با قاطعيت گفت كه تنها زماني به خانه باز خواهد گشت كه اليشع همراه او برود. او كه درخواست فرزند ننموده بود, حال كه از خدا فرزندي دريافت داشته بود, به او دل بسته بود و طاقت از دست دادن او را نداشت. او در واقع مي‌گفت: <من به آنچه داشتم قانع بودم و زندگي بدون فرزند خويش را پذيرفته بودم. اما حال كه شادي مادر بودن را چشيده‌ام, نمي‌توانم به آساني از فرزند خود دل بركنم و غم من به مراتب از زماني كه اين خوشبختي را نداشتم, شديدتر است .> او كه به كمك اليشع و دعاي او صاحب فرزند شده بود, در اين زمان نيز براي پس گرفتن فرزندش به سراغ او رفت. او كه خود را بطور كامل وقف خدمت اليشع كرده بود, انتظار داشت كه به هنگام نياز, ديگري نيز براي او چنين نمايد. پس اليشع رضايت داد و همراه او رفت.
وقتي آنها به خانه رسيدند, اليشع نيز مانند ايليا, دعا كرده, بر روي پسر افتاده و پسر زنده شد. زن شونمي براي دومين بار پسر خود را بازيافت. اولين بار به هنگام تولد او, او را از خداوند هديه گرفت و دومين بار پسر مرده خويش را از خدا پس گرفت. عزاي او به جشن مبدل گشته بود. اما اين تنها بركتي نبود كه زن شونمي دريافت نمود. چند سال بعد, وقتي كه خطر قحطي و گرسنگي مردم را تهديد مي‌كرد, نبي خدا او را از اين موضوع باخبر ساخت و او و خانواده‌اش كوچ كرده, به محل امني پناه بردند.
هنگامي كه پس از گذشت هفت سال, به خانه و محل زندگي خود بازگشتند و براي مطالبه زمين و خانه خويش به درگاه پادشاه رفتند, پادشاه نه تنها تمامي مايملك او, بلكه تمام بازده و محصول زمين او را كه در اين هفت سال بدست آمده بود, به او برگردانيد (دوم پادشاهان 8: 1-6).
چه چيزي پادشاه را به چنين تصميمي واداشت؟ قطعاً شنيدن اين موضوع كه اليشع نبي, پسر مرده اين زن را زنده كرده بود و او زني بود كه خادم خدا و در نتيجه, ملكوت خدا را خدمت نموده بود, سبب چنين لطفي بود.
با خواندن اين ماجرا ناخودآگاه خانه ديگري را به ياد مي‌آوريم كه در كتاب مقدس از مهمان‌نوازي آن ياد مي‌شود, خانه‌اي در بيت‌عنيا كه عيسي مسيح و شاگردانش, بارها با خوشحالي در آنجا مهمان بودند (لوقا 10: 38-42 و يوحنا 11: 1-44, 12: 1و2). در آن خانه نير ايلعاذر مرده زنده شد.
زن شونمي, زني عادي بود كه ذهني مبتكر داشت, زني كه بدون چشمداشت, خويشتن را وقف خدمت ديگران كرده بود و از اين رو, باران بركات الهي بر او نازل شد. هر كس كه با اعتماد به خدا مي‌بخشد, به او بخشوده خواهد شد (لوقا 6: 38).
كلمه خلاقيت از ريشه خلق مي‌آيد, و خلق و خالق با يكديگر هم خانواده مي‌باشند. ارتباط و بستگي كه اين زن با خداي خالق خويش داشت, از او زني خلاق ساخته بود. شخصي كه از جهات مختلف خلاق و مبتكر بود, مي‌گفت: <من بهترين ايده‌ها را در دعا از خدا دريافت مي‌نمايم.> هرگاه در فكر اين باشيم كه چگونه با امكاناتي كه در اختيار داريم, مي‌توانيم خدا را خدمت كنيم, خداوند نيز مرتباً فكرها و طرح‌هاي جديد در ذهن ما قرار خواهد داد, درست مانند اينكه اين افكار, مستقيماً از آسمان در دامن ما بيفتد. البته اين بدان معنا نيست كه دستخوش احساسات بشويم و تصورات و تخيلات غيرواقعي به ذهن خود راه دهيم, بلكه طرح‌ها و انديشه‌هاي عملي و قابل استفاده دريافت خواهيم داشت كه در چارچوب امكاناتي قرار دارد كه خداوند در اختيار هر انساني گذارده است.
كاري كه زن شونمي انجام داد, شايد براي دنياي خارج مانند كار بصلئيل و اهولياب, طراحان خيمه خداوند ديدني و تحسينبرانگيز نبود. (خروج 31: 1- 11), اما او نيز به نوبه خويش طريقي براي خدمت خدا يافت. او از ثروت خويش, براي رفاه ديگران استفاده كرد و ثابت نمود كه خانه‌داري شغلي عادي و فاقد اهميت نمي‌باشد. با مطالعه داستان زندگي زن شونمي, بهخوبي متوجه مي‌شويم كه خداوند ايثار و خدمت او را بي‌پاداش باقي نگذاشت.


سوالاتي براي مطالعه بيشتر
1. وضعيت و چگونگي شخصيت زن شومني را توصيف كنيد.
2. به چه دليل, زن شونمي, اليشع را به گرمي در خانه‌اش پذيرفت؟
3. او براي كمك به نبي خدا, چه طرح جديدي داشت؟ اين نكته چه چيز را ثابت مي‌كند؟
4. از سرگذشت زن شونمي, چه درسي درمورد مهمان‌نوازي مي‌آموزيم؟ (به لوقا 6: 38 نيز مراجعه كنيد.)
5. چه شباهتي بين اين خانواده و خانواده مهمان‌نوازي ديگري در كتاب مقدس مشاهده مي‌كنيد؟ (لوقا 10: 38-42, يوحنا 11: 1-44, 12: 1و2).
6. زن شونمي به منظور خدمت به ملكوت خدا فكرهاي جديدي عرضه نمود. آيا شما نيز مي‌توانيد از او درس گرفته, در زندگي خود طريق جديدي براي خدمت پيدا كنيد؟ چه طريقي؟ 

حيات جديد

Last Updated: 27 July, 2004