|
برطبق كلام خدا, هرگاه دو نفر با يكديگر رابطه جنسي برقرار نمايند, بعد از آن واقعه هرگز مانند قبل نخواهند بود.
برخورد آنها نسبت به يكديگر, تغيير مييابد و بعد از آن نميتوانند تظاهر كنند كه هيچ اتفاقي رخ نداده است. اين عمل باعث تشكيل زوجي ميشود كه با يكديگر پيوستگي دارند؛ و اين پيوستگي عواقبي نيز در بر خواهد داشت. (والتر تروبيش)
پيدايش 39: 1-20 <اما يوسف را به مصر بردند. و مردي مصري, فوطيفار نام كه خواجه و سردار افواج خاصه فرعون بود, وي را از دست اسماعيلياني كه او را بدانجا برده بودند, خريد. و خداوند با يوسف ميبود, و او مردي كامياب شد, و در خانه آقاي مصري خود ماند. و آقايش ديد كه خداوند با وي ميباشد, و هر آنچه او ميكند, خداوند در دستش راست ميآورد. پس يوسف در نظر وي التفات يافت, و او را خدمت ميكرد و او را به خانه خود برگماشت و تمام مايملك خويش را بدست وي سپرد. و واقع شد بعد از آنكه او را بر خانه و تمام مايملك خود گماشته بود, كه خداوند خانه آن مصري را بسبب يوسف بركت داد, و بركت خداوند بر همه اموالش, چه در خانه و چه در صحرا بود. و آنچه داشت بدست يوسف واگذاشت, و از آنچه با وي بود, خبر نداشت جز ناني كه ميخورد. و يوسف خوشاندام و نيكمنظر بود. و بعد از اين امور واقع شد كه زن آقايش بر يوسف نظر انداخته, گفت: "با من همخواب شو!" اما او ابا نموده, به زن آقاي خود گفت: "اينك آقايم از آنچه نزد من در خانه است, خبر ندارد؛ و آنچه دارد, بدست من سپرده است. بزرگتري از من در اين خانه نيست و چيزي از من دريغ نداشته, جز تو, چون زوجه او ميباشي. پس چگونه مرتكب اين شرارت بزرگ بشوم و به خدا خطا ورزم؟" و اگرچه هر روزه به يوسف سخن ميگفت, به وي گوش نميگرفت كه با او بخوابد يا نزد وي بماند. و روزي واقع شد كه به خانه در آمد, تا به شغل خود پردازد و از اهل خانه كسي آنجا در خانه نبود. پس جامه او را گرفته, گفت: "با من بخواب!" اما او جامه خود را بدستش رها كرده, گريخت و بيرون رفت. و چون او ديد كه رخت خود را بدست وي ترك كرد و از خانه گريخت, مردان خانه را صدا زد و بديشان بيان كرده, گفت: "بنگريد! مرد عبراني را نزد ما آورد تا ما را مسخره كند. و نزد من آمد تا با من بخوابد, و به آواز بلند فرياد كردم. و چون شنيد كه به آواز بلند فرياد برآوردم, جامه خود را نزد من واگذارده, فرار كرد و بيرون رفت". پس جامه او را نزد خودد نگاه داشت, تا آقايش به خانه آمد. و به وي بدين مضمون ذكر كرده, گفت: "آن غلام عبراني كه براي ما آوردهاي, نزد من آمد تا مرا مسخره كند. و چون به آواز بلند فرياد برآوردم, جامه خود را پيش من رها كرده, بيرون گريخت."
<پس چون آقايش سخن زن خود را شنيد كه به وي بيان كرده, گفت: غلامت به من چنين كرده است, خشم او افراوخته شد.>
اول تسالونيكيان 4: 3-5 <زيرا كه اين است اراده خدا يعني قدوسيت شما تا از زنا بپرهيزيد. تا هر كسي از شما بداند چگونه بايد ظرف خويشتن را در قدوسيت و عزت دريابد, و نه در هوس شهوت, مثل امتهايي كه خدا را نميشناسند.>
در نگاه اول, زن فوطيفار همه چيز داشت. شوهرش از مقام و موقعيتي عالي برخوردار بود و در قصري بزرگ و مجلل زندگي ميكرد. او در ثروت و رفاه غوطه ميخورد. از نظر خوراك و پوشاك, كاملاً تأمين بود و خدمتكارانش هميشه و در همه حال, براي انجام كوچكترين خواهشهايش, دست به سينه آماده بودند. اين زندگي مرفه از او زني نازپرورده بوجود آورده بود.
او به عنوان يك زن مصري, در مقايسه با بسياري از زنان معاصر خود, از آزادي بيشتري بخوردار بود. ممكن است با خود تصور كنيد: چه زن خوشبختي! اما اين تصوري نابجا و كوتهبينانه است, چون با دقت و مطالعه بيشتر, با وضعيت او بهتر آشنا خواهيم شد.
ضربالمثلي ميگويد: موقعيتها انسان را نميسازند, بلكه ماهيت حقيقي او را آشكار ميكنند. و اين نكته در مورد زن فوطيفار كاملاً صادق است.
در كلام خدا ميخوانيم كه يوسف, در مصر به فوطيفار كه يكي از افسران فرعون و رئيس محافظان دربار بود, فروخته شد (پيدايش 37: 36, ترجمه تفسيري)؛ و در اينجاست كه احتمالاً زن فوطيفار نيز, براي اولين بار وارد صحنه ميشود. يوسف پسر راحيل و يعقوب, پس از آنكه به دست برادانش و به علت حسادت آنها در صحراي دوتان و بهعنوان برده فروخته شد, در نهايت در منزل فوطيفار و همسرش ساكن گرديد.
يوسف جواني خوشاندام و نيكومنظر بود, اما زيبايي سيرت او بيش از زيبايي صورتش مورد توجه قرار ميگرفت. اين برده عبراني, رابطهاي بسيار نزديك با خداي خويش داشت و اين موضوع او را بر اطرفيانش برتري ميداد. خداوند درگذشته بارها آينده او را بوسيله رويا بدو نمايانده بود. بدين جهت برادرانش نسبت به او حسادت ورزيده و ميپنداشتند كه يوسف آنها را تحقير ميكند. و هنگامي كه متوجه شدند كه پدرشان او را بيشتر از ايشان دوست ميدارد, خشمشان تا حدي افروخته گرديد كه او را به كاروان تجار فروختند.
اما بزودي مشخص شد كه خداوند در شرايط و مكانهاي مختلف با يوسف همراه بود. بركات خداوند بستگي به زمان و مكان خاصي ندارد و حتي در خانه فوطيفار نيز شامل حال يوسف ميشد. خانه فوطيفار بسبب حضور يوسف, غرق در بركات گشت. بين او و اربابش رابطهاي صميمي و توأم با احترام بوجود آمد؛ از اينرو, مسووليتهاي بيشتري به عهده يوسف گذاشته شد. تا اينكه سرانجام فوطيفار نظارت بر كل اموالش را به او سپرد.
زن فوطيفار كه در نگاه اول هر چيزي كه آرزوي همه زنان بود, در دسترس داشت, از نظر باطني خالي و بيهدف بود. دريايي از وقت در اختيار او بود و نميدانست چگونه اين اوقات خالي را پر كند. شوهر او مردي بود كه براي شغلش اهميت فوقالعادهاي قائل بود و دقت زيادي را براي انجام آن اختصاص ميداد. در كتابمقدس نكتهاي در باره فرزندان اين زوج ذكر نشده, اما اگر فرزنداني نيز داشتند, تعليم و تربيت آنها تحت نظر خدمتكاران انجام ميگرفت. وقتهاي خالي در زندگي بايد به نوعي پر شود؛ قلب خالي نيز بايد پر شود! فوطيفار احتمالا وقت و توجه كافي نسبت به احساسات و احتياجات دروني همسرش اختصاص نميداد و او را از اين بابت آزاده بود. در چنين موقعيتي بود كه نظر او به يوسف جلب شد و خواستههاي قلبياش آشكار گرديد.
آيا اين زن هرگز به اين موضوع توجه نكرده بود كه زيبايي دروني و امانت و عدالت در يوسف, بيش از زيبايي ظاهرش به او جذابيت و گيرايي بخشيده بود؟ آيا او قادر به درك اين نكته نبود كه راه رفتن با خدا, باعث جلوه و درخشش خاص يوسف شده بود.
او هشدار پولس را كه ميگويد: <نگذاريد گناه در جسم فاني شما حكمراني كند..>(روميان 6:12) را نخوانده بود؛ و با اين آيه نيز كه ميگويد: <جسم براي زنا نيست بلكه براي خداوند و خداوند براي جسم> (اول قرنتيان 6: 13) آشنايي نداشت. او نميدانست كه خداوند بدن انسان را معبد روحالقدس قرارا داده است (اول قرنتيان 6: 19).
زن فوطيفار با پيشنهاد تقديم بدن خود مكررا به نزد يوسف ميآمد. پيشنهادي كه نه تنها براي شخص خودش بلكه براي يوسف نيز تحقير كننده بود. او ميخواست از طريق زنا خويشتن را ارضاء نمايد. در آن لحظه فراموش كرده بود كه احساس و شوري كه در او شعلهور است, تنها هواي نفس ميباشد و او در اين آتش خواهد سوخت, زيرا فقط پيوند ازدواج است كه ميتواند حصار و حفاظي براي بقاي عشق بوجود آورد.
در زمان آفرينش, خداوند فرموده بود: <از اين سبب مرد پدر ومادر خود را ترك كرده, با زن خويش خواهد پيوست و يك تن خواهند بود> (پيدايش 2: 24). پس نتيجه ميگيريم كه خداوند رابطه جنسي را تنها در صورتي مجاز ميداند كه درمحور گرم پيوند ازدواج صورت گيرد, و عشق, اعتماد و امنيت اين پيوند را ضمانت كند.
در دستور خداوند نيز اين نظم و ترتيب را بطور وضوح مشاهده ميكنيم: يكتن شدن, ميوه و ثمره عشق است؛ هرگاه زن و مرد با ترك پدر و مادر خويش, زندگي مستقلي را آغاز كنند, محيط مناسب براي پيوستن به يكديگر بوجود خواهد آمد.
رابطه جنسي كه خارج از چارچوب ازدواج صورت گيرد و مطابق با شرايط الهي نباشد, چيزي به جز ارضاي شهوات ويرانگير به دنبال نخواهد داشت و مقام انسان را تاحد يك حيوان پايين ميآورد. عذاب وجدان, احساس تنهايي و شرم كه نتيجه نافرماني از خكم خداست, وجود شخص را فرا خواهد گرفت. و هر چه اين احساس تنهايي بيشتر به شخص روي بياورد, شور و اشتياق جنسي نيز شديدتر خواهد گشت. و با نافرماني و گناه مجدد, شخص دچار پوچي عميقتر و خلا بيشتر خواهد شد. و در اينجاست كه شخص در ميان دايرهاي از مشكلات كه علت و معلول يكديگر ميباشند. اسير خواهد شد.
زن فوطيفار, قادر به پيشبيني مسائل بغرنجي نبود كه در نتيجه عملش بوجود خواهد آمد, و نميدانست كه متوسل شدن به عمل زنا براي او نه تنها مشكلگشا نيست, بلكه مشكل جديدي به مشكلاتش ميافزايد.
يوسف به طرز صحيحي با وسوسه برخورد نمود. او آن را ناچيز نشمرد, بلكه گفت به علت اعتمادي كه اربابش, يعني فوطيفار شوهر آن زن, نسبت به او دارد, قادر به انجام چنين عمل زشتي نميباشد. اما بزرگترين مانع او براي ارتكاب گناه, خدا بود. او گفت: <... چگونه نسبت به خدا خطا ورزم؟> يوسف به خوبي ميدانست كه زنا و هرزگي در نزد خداوند مكروه است و گناه محسوب ميشود. هر نوع رابطه جنسي خارج از چارچوب زناشويي, در نزد خدا ناپسندو گناه ميباشد.
در قوانيني كه خداوند بعدها از طيق موسي عطا فرمود, مجازات زنا مرگ ميباشد (تثنيه 22: 13و 14 و 20- 22). نه بدان علت كه خداوند خوشي و خوشحالي را از انسان دريغ ميدارد, بلكه بدين جهت كه خداوند بهترينها و بالاترين خوشبختيها را براي انسانها خواهان است. خداوند ميخواهد ما را از فنا و نابودي كه در اثر فساد اخلاقي بوجود ميآيد, حفظ نمايد.
فساد اخلاقي سلاحي است مهلك كه بطور مستقيم از جهنم صادر شده, و شخصي را كه بدين گناه تن در داده باشد, نابود ميسازد. يوسف با وجود اينكه قانون خدا را به صورت نوشته در دست نداشت, به علت رابطه نزديكش با خدا, او را به خوبي ميشناخت و از آنچه مورد پسند خدا نبود آگاهي داشت.
سليمان نبي سالها بعد در كتاب امثال ميگويد: <اما كسي كه با زني زنا كند, ناقصالعقل است؛ و هر كه چنين عمل نمايد, جان خود را هلاك خواهد ساخت. او ضرب و رسوايي خواهد يافت, و ننگ او محو نخواهد شد> (امثال 6: 32-33). يوسف مفهوم واقعي اين دو آيه را در زندگي خود, به مرحله اجرا در آورد.
اما اين حقيقت كه زن فوطيفار خداي اسرائيل را نميشناخت, گناه او را توجيه نميكند. او نيز مانند هر انسان ديگري صاحب وجداني غريزي بود. او از يكي از مفاد قانون حيات كه خداوند به هنگام آفرينش در همه انسانها قرار داده, سرپيچي ميكرد (روميان 2: 14و 15). از آنجا بدين نكته پي ميبريم كه زماني كه يوسف او را رد نمود, حقيقت را تحريف كرد و او را به بيعصمتي كه خودش قصدش را داشت, متهم ساخت. فرار عجولانه يوسف كه حاكي بر پاكي و خلوص نيت او بود, آن زن را به روشني با واقعيت باطني خودش روبرو ساخت. از اين سبب, تصميم به اجراي نقشهاي گرفت تا واقعيتها را بطرز ديگري جلوهگر سازد. او بهعنوان زن ارباب, قادر بود نام يوسف را بيحرمت سازد و مانع ترقي او گردد. پس بيتأمل و بدون عذاب وجدان, نقشه خويش را به مرحله عمل در آورد. اين براي يوسف به منزله روبرو شدن با تلخيهاي زمانه و گذارندن سالها در زندان بود. تهمت بيروا بدون شك, در يوسف زخمهايي ايجاد نموده بود. او خود را ترك شده و به حال خويش رها شده ميپنداشت, زيرا فوطيفار بدون تحقيق در مورد صحت ماجرا, دستور زنداني شدن او را صادر كرده بود, هر چند كه او احتمالاً به همسر خويش نيز مشكوك بود وگرنه قطعا فرمان قتل يوسف را صادر ميكرد.
يوسف زبان به شكايت نگشود. او بزودي متوجه شود كه حتي ديوارهاي زندان نيز قادر به دور نگهداشتن بركات خدا نيستند. خدا چه در خانه فوطيفار و چه در زندان, همواره با او همراه بود. يوسف باعث بركت براي اطافيان خويش گشت و سرانجام پاداش وفادارياش را نسبت به خدا و اربابش, دريافت كرد. فرعون يوسف را به صفنات فعنيح كه به معناي <رهاننده قوم> ميباشد, ملقب ساخت. او چندي يعد خانواده خويش را نيز كه به علت قحطي, با خطر گرسنگي و مرگ روبرو بودند, رهانيد. بدينسان, در تمامي سرزمين مصر, بعد از فرعون هيچكس منصبي بالاتر از يوسف نداشت.
در اين ميان, بازنده اصلي يوسف نبود, بلكه زن فوطيفار بود. آنچه بعد از اين براي زن فوطيفار واقع شد, براي ما روشن نيست. اما نام او بهعنوان يك هشدار بزرگ در دفتر تاريخ ثبت گرديده است, نه به علت اينكه گناه او ازساير گناهان بزرگتر ميباشد, بلكه بدان علت كه از انجام آن متأسف نشد و طلب بخشش ننمود. او تمايلي به آشتي با خدا و شناخت او نداشت. خدايي كه قادر بود به او نيز شادي و رضامندي دروني را ارزاني كند, خدايي كه از طريق شخصي مانند يوسف به زندگي او وارد شده بود.
اگر زن فوطيفار گناه را به موقع تشخيص داده و در مقابل آن ايستادگي كرده بود, قدرت پيروزي بر شهوات جسماني خويش را داشت. او حتي قبل از اينكه نقشه خود را به مرحله اجرا در آورد, ميتوانست بر افكار خويش تسلط پيدا كند؛ و يا پس از اينكه يوسف پيشنهاد او را براي اولين بار رد نمود, ميتوانست بسوي خدا توبه و بازگشت كند, بسوي خدايي كه ميتوانست عنان زندگي او را بدست بگيرد و ساعات خالي او را با حضورش پر نمايد, و به افكار او جهت و مسير ديگري ببخشد.
او با يكي از بزرگترين هداياي اين زندگي يعني وقت, با بيتفاوتي رفتار كرد و با اين عمل به شيطان فرصت داد تا اوقات خالي او را با گناه پر نمايد. او از اوقاتي كه خدا در اختيار هر انساني قرار داده است به درستي استفاده نكرد؛ از اين رو, زمان زمينهاي مناسب براي كشت و تغذيه افكار گناهآلود براي او فراهم آورد. اعمال ما نتيجه و ثمره افكار ما هستند؛ همين افكار بود كه باعث سقوط زن فوطيفار شد. او زماني اعمال گناهآلود خويش را آغاز نمود كه در مواجهه با افكار گناهآلود, نبرد را باخته بود. تجربه تلخي كه او بدست آورد, اين بود كه انسان در نهايت آن چيزي است كه ميانديشد.
وسوسهاي كه زن فوطيفار با آن دست و پنجه نرم ميكرد, غيرعادي و استثنائي نبود. ميلوينها نفر بدين طريق وسوسه شده و ميشوند؛ اين بدان جهت است كه شيطان همواره مانند شيري غران, در جستجوي طعمهاي است تا آن را ببلعد (اول پطرس 5: 8).
اما اين وسوسه زماني به گناه تبديل شد كه او نه تنها بر اميال خويش لگام نزد, بلكه اجازه داد كه اين هوسها او را بدنبال خويش بكشاند (يعقوب 1: 14و 15). او هرگز ميل به تأديب و انضباط خويش نشان نداد.
او فرصت, استعداد, و امكانات كافي در اختيار داشت تا زندگي خويش را بطرزي مثبت بگذارند, اما از هيچيك از آنها استفاده نكرد. بنابراين, هيچ سخن زيبايي در وصف زن فوطيفار نميتوان گفت. زندگي دردناك وفجيع او, حتي كوچكترين تأثير مثبتي بر جاي نگذارده است.
سوالاتي براي مطالعه بيشتر:
1. در چند جمله, آنچه را كه در كتابمقدس درباره زن فوطيفار آمده است, خلاصه كنيد؟
2. يوسف, با چه كلماتي, پيشنهاد غيراخلاقي زن فوطيفار را توصيف ميكند؟
3. در قانون موسي درباره رابطه جنسي نامشروع, يعني بين زن و مردي كه با هم ازدواج نكردهاند, چه آمده است (تثنيه 22: 13 و 14, 20-22)؟ چه موضوعي در اين آيات توجه شما را به خود جلب مينمايد؟
4. زن فوطيفار قانون خدا را نميشناخت, اما اين بهانهاي براي گناه كردن به دست او نميدهد. به چه دليل؟ (روميان 2: 14و 15 را بياد بياوريد)
5. بدن انسان براي چه كسي آفريده شده و به چه دليل؟ (اول قرنتيان 6: 13و 19 و20).
6. ماجراي زن فوطيفار را با هشداري كه خدا در (اول تسالونيكيان 4: 3-5) ميدهد, مقايسه نماييد. خداوند از ما در مورد بدنمان چه انتظاري دارد؟
|