و او زن ناميده شود

نويسنده: خين كارسن مترجم:‌ فرناز فان دكار

زن ايوب
زني كه به خدا جواب رد داد

بزرگترين خطاي انسان ارتكاب گناه نيست, زيرا گاه وسوسه‌ها آنقدر شديد و نيرومندند كه تاب و توان را از انسان مي‌گيرند. مهمترين تقصير انسان اين است كه باوجود اينكه براي او هر لحظه امكان بازگشت به سوي خدا وجود دارد, از اين عمل غفلت ورزيده, از انجام آن سر باز مي‌زند. (ربي بونام و مارتين بوبر)
ايوب 1:1-3 و 12 <در زمين عوص, مردي بود كه ايوب نام داشت و آن مرد كامل و راست و خداترس بود و از بدي اجتناب مي‌نمود. و براي او, هفت پسر و سه دختر زاييده شدند. و اموال او هفت هزار گوسفند و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو و پانصد الاغ ماده بود و نوكران بسيار كثير داشت و آن مرد از تمامي بني مشرق بزرگتر بود.
<خداوند به شيطان گفت: "اينك همه اموالش در دست تو است, ليكن دستت را بر خود او دراز مكن." پس شيطان از حضور خداوند بيرون رفت.>
ايوب 2: 1-10 <و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند, و شيطان نيز در ميان ايشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود. و خداوند به شيطان گفت: از كجا آمدي؟ شيطان در جواب خداوند گفت: از تردد نمودن در جهان و از سير كردن در آن. خداوند به شيطان گفت: آيا در بنده من ايوب تفكر نمودي كه مثل او در زمين نيست؟ مرد كامل و راست و خداترس كه از بدي اجتناب مي‌نمايد و تا الان كامليت خود را قايم نگاه مي‌دارد, هر چند مرا برا آن واداشتي كه او را بي‌سبب اذيت رسانم. شيطان در جواب خداوند گفت: پوست به عوض پوست, و هرچه انسان دارد براي جان خود خواهد داد. ليكن الان دست خود را دراز كرده, استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پيش روي تو ترك خواهد نمود. 
خداوند به شيطان گفت: اينك او در دست تو است, ليكن جان او را حفظ كن. 
پس شيطان از حضور خداوند بيرون رفته, ايوب را از كف پا تا كله‌اش به دمل‌هاي سخت مبتلا ساخت. و او سفالي گرفت تا خود را با آن بخراشد و در ميان خاكستر نشسته بود. و زنش او را گفت: آيا تا بحال كامليت خود را نگاه مي‌داري؟ خدا را ترك كن و بمير. او وي را گفت: مثل يكي از زنان ابله سخن مي‌گويي! آيا نيكويي را از خدا بيابيم و بدي را نيابيم؟ در اين همه, ايوب به لب‌هاي خود گناه نكرد.>
ايوب 42: 10-13 <و چون ايوب براي اصحاب خود دعا كرد, خداوند مصيبت او را دور ساخت و خداوند به ايوب دو چندان آنچه پيش داشته بود عطا فرمود. و جميع برادرانش و همه خواهرانش و تمامي آشنايان قديميش نزد وي آمده, در خانه‌اش با وي نان خوردند و او را درباره تمامي مصيبتي كه خداوند به او رسانيده بود تعزيت گفته, تسلي دادند و هر كس يك قسيطه و هر كس يك حلقه طلا به او داد. و خداوند آخر ايوب را بيشتر از اول او مبارك فرمود, چنانكه او را چهارده هزار گوسفند و شش هزار شتر و هزار جفت گاو و هزار الاغ ماده بود. و او را هفت پسر سه دختر بود.
روميان 8: 28 <و مي‌دانيم كه بجهت آناني كه خدا را دوست مي‌دارند و بحسب اراده او خوانده شده‌اند, همه چيزها به خيريت (ايشان) با هم در كار مي‌باشند.>
زن ايوب در سرزمين <عوص> واقع در عربستان زندگي مي‌كرد. منطقه‌اي كه احتمالاً, بسيار نزديك به <اور> كلدانيان, محل دعوت خدا از ابراهيم, بود.
كمتر زني در طول تاريخ دنيا از امتيازات او برخوردار بوده است. همسر او صاحب ثروتي افسانه‌اي بود. خادمان بسياري در خانه آنها خدمتگزاري مي‌كردند. او هفت پسر و سه دختر داشت كه همه آنها ثروتمند بوده و با يكديگر در صلح و آشتي بسر مي‌بردند. آنها مرتباً در جشن و مهماني‌هاي خانوادگي شركت كرده و از اين طريق پيوند خويش را محكمتر مي‌نمودند. اما بالاترين و مهمترين بركت او در زندگي, شوهرش ايوب محسوب مي‌شد. 
ايوب, مردي خداپرست بود. هرچند كه شناخت او از خدا, منحصر مي‌شد به آنچه از طريق ديگران درباره او شنيده بود, اما او خدا را از صميم قلب عبادت مي‌كرد. ارتباط عميق روحاني و مذهبي ايوب جو خانه را كاملاً تحت تأثير خود قرار مي‌داد. اشخاصي كه با ايوب در ارتباط بودند, بخوبي نفوذ مذهب را در زندگي او احساس مي‌كردند. در نظر مردم, رمز موفقيت و كاميابي ايوب, سرسپردگي او به خدا بود.
زن ايوب زندگي خود را بر پايه و اساس خداترسي و موفقيت‌هاي شوهر و خانواده‌اش بنا نموده بود. اين حالت و وضعيت آنها بر روي زمين بود. همزمان با اين ماجراها, دور از ديد انساني, در آسمان, اتفاقي قابل توجه واقع گرديد. ايوب, موضوع صحبت خدا و شيطان بود. خداوند از ايوب راضي بوده و از اينكه انساني بر روي كره زمين از روي ميل شخصي او را دوست داشته و خدمت و عبادت مي‌كرد, ابراز شادماني مي‌نمود. خداوند همواره در جستجوي انسان‌هايي مانند ايوب مي‌باشد, كه منظور و هدف آفرينش يعني مشاركت با خدا در زندگي آنها بخوبي ديده مي‌شود.
شيطان كه همواره در صدد متهم كردن ايمانداران مي‌باشد (مكاشفه 12: 9و10), در مورد ايوب نيز با خدا مخالف بود. شيطان دقيقاً چيزي را بيان داشت كه نقطه مقابل حرفي بود كه مردم بر روي زمين درباره ايوب مي‌زدند؛ او گفت: ايوب در زندگي‌اش كامروا و موفق است و به همين دليل نيز خدا را عبادت مي‌كند. شيطان به خدا پيشنهاد كرد كه ثروت و دارايي ايوب را از او گرفته و بدين وسيله دينداري او را آزمايش نمايد.
خداوند به شيطان فرمود: <بسيارخوب, براي اين موضوع كه اتهامات تو حقيقت ندارند, اجازه داري تمام مايملك ايوب را از او بگيري, اما به خود او آسيبي وارد نياور.>
شيطان با پليدي بسيار از اينكه چنين اجازه‌اي از خداگرفته بود, خوشحال شده و بلايايي ناگهاني را مانند رگبار يكي پس از ديگري بر سر ايوب ريخت.
گله‌هاي بزرگ او يكي بعد از ديگري دزديده و كشته شده و يا در آتش سوختند و خادمان او نيز در اثر اين بلايا جان خويش را از دست دادند. پس ايوب تمام ثروت خود را از دست داد.
اما شيطان بزرگترين مصيبت را هنوز بر ايوب وارد نياورده و آن نابودي فرزندانش بود. هر آنچه ايوب در طول سالها ساخته و گردهم آورده بود, به يكباره نابود گشت. ثروتمندترين مرد مشرق زمين, محروم و داغ‌ديده گشته بود. علاوه بر يك خانه مسكوني, براي او چهار خدمتگزار باقي مانده بود و همسرش. شيطان بطور موذيانه, كار خود را تا آن مرحله به پيش برد, اما هنوز به هدف خويش نرسيده بود. ايوب همانطور كه در مشرق زمين مرسوم بود, جامه خود را دريد, اما به ايمان او نسبت به خدا خدشه‌اي وارد نيامد و گفت: <برهنه به دنيا آمدم و برهنه هم از دنيا خواهم رفت. خداوند داد و خداوند گرفت. نام خداوند متبارك باد> (ايوب 1: 12).
در اينجا شيطان مجدداً به حضور خدا رفت و درباره ايوب شروع به بدگويي نمود. در پاسخ خدا كه ايوب را مردي خداترس مي‌دانست شيطان گفت: <تاكنون آسيبي به بدن ايوب وارد نيامده است. پس دست خود را دراز كرده و بدن او را لمس كن تا ايمانش را ترك نمايد.> پس خداوند به شيطان اجازه داد كه هرچه مي‌خواهد با ايوب انجام دهد, اما جان او را نگيرد. شيطان نيز ايوب را به چند بيماري سختي مبتلا كرد كه هر انساني از شدت چنين بلايي, مي‌توانست به سرحد ديوانگي برسد. سرتاسر بدن او از كف پا تا سرش را دمل‌هاي دردناك پوشانيده بود و او با بيچارگي در گوشه‌اي نشسته و به خاراندن دمل‌ها مشغول گشت. علم پزشكي بر اين عقيده است كه اين بيماري غيرقابل تحمل و درد و رنج چنين مرضي غيرقابل توصيف مي‌باشد. 
اين بيماري وحشنتك باعث شد كه ايوب به خرابه‌اي پناه ببرد كه سگ‌هاي ولگرد براي زير و رو كردن خاكروبه آمده و گدايان در ميان آشغالها به دنبال ته مانده غذا مي‌گشتند. او در اين خرابه به گوشه‌اي نشسته و تكه سفالي برداشته و با آن بدن خود را مي‌خارانيد. اما در اين هنگام بود, كه بزرگترين بلا بر سرش نازل گرديد. همسرش با او به مخالفت پرداخت. همسري كه خداوند براي او قرار داده بود تا در بد و خوب زندگي شريكش باشد و در اين مرحله زندگي, ايوب به او بيش از هميشه احتياج داشت, او را تنها گذاشته و از او حمايت نمي‌نمود. شيطان نيز از اين زن استفاده كرده و از طريق او سخن گفت: <آيا هنوز هم به خدا وفاداري؟ خدا را ترك كن و بمير.>
اين دو جمله هرچند كوتاه بودند, اما وضعيت قلب اين زن را نشان مي‌دهند. درد و غم, چنان او را اسير و بيچاره كرده بود كه تنها يك راه چاره در مقابل خود مي‌ديد: ترك ايمان و خودكشي. اما طرز فكر همسرش درست نقطه مقابل او بود. چرا دو انسان مختلف, در بحراني مشابه به صورت‌هاي متفاوت عكس‌العمل نشان داده و با مشكلات برخورد مي‌كنند؟ چون با وجود همه اين بلايا, ايمان ايوب حتي قويتر گشته بود.
هرچند كه دليل اين بلايا براي ايوب نامعلوم بود, او به خدا شك نورزيد. خدا براي او واقعيتي محض بود و اين باعث مي‌شد كه نه تنها خوبي‌ها, بلكه بدي‌هاي را نيز بپذيرد. او زندگي‌اش را بر روي صخره‌اي بنا كرده بود كه طوفان‌ها, هر قدر هم شديد, قادر به لرزاندن پايه و ريشه آن نبودند. همچنانكه قدرت و استقامت ريشه درختان, در طوفان‌هاي شديد به آزمايش درمي‌آيد, طوفان غم و تجربيات غيرقابل درك و دردناك در زندگي, پايه و اساس و بنياد ايمان ما را آشكار مي‌سازد. زن ايوب فاقد چنين ريشه و پايه‌اي بود. ايوب به رهاننده‌اي ايمان داشت كه هنوز او را نديده بود (ايوب 19: 25), رهاننده‌اي كه قرنها بعد بدنيا آمده, جان سپرد, و قيام كرده و بار ديگر به آسمان صعود نمود. پولس درباره او نوشت كه اين رهاننده يعني عيسي مسيح, تنها بنيادي است كه انسانها مي‌توانند بر روي آن زندگي خود را بنا كنند (اول قرنتيان 3: 11).
وقتي كه طوفان بلايا و مصيبتها هرآنچه كه داشتند با قدرت وحشتناك خويش از جاي كنده و با خود برد, ايوب مي‌توانست به پايه و بنيادي كه برايش باقي مانده بود اتكاء كند, اما براي زنش هيچ چيز باقي نمانده بود. غم و درد او بي‌نهايت عظيم و شكست او غيرقابل وصف بود, ليكن با وجود همه اينها, اگر او هم مانند شوهرش بنيادي استوار مي‌داشت, مي‌توانست بر جاي خود محكم بايستد (متي 7: 24-27). به همين دليل بود كه در بحراني‌ترين مرحله زندگي شوهر خود را تنها گذاشته, از او حمايت ننمود.
دوستان ايوب هرچند كه غم‌خواران خوبي نبودند, مرتباً به ملاقات او مي‌آمدند. اما در كتاب مقدس هرگز كلامي درباره اينكه زن ايوب به كمك او رفته و سعي به تسلي او داشت, نمي‌خوانيم. در تمام مدت درد و بيماري ايوب حتي يك بار نيز نام همسرش ذكر نشده است. او از استعداد خاصي كه خداوند به زنان عطا كرده است, يعني استعداد تسلي و تشويق استفاده ننمود.
سرگذشت زندگي ايوب ناگهان و بطور غيرمنتظره‌اي مجدداً عوض شد. هنگامي كه ايوب براي دوستان خويش شفاعت نمود, خداوند مصيبت او را از او دور ساخته و در بركات خويش را مجدداً بر او گشود (ايوب 42: 10). او و همسرش يكبار ديگر صاحب هفت پسر و سه دختر گشتند. او بار ديگر صاحب احشام و گله فراوان گرديد, بطوري كه تعداد آنها از بار اول نيز بيشتر بود. اما مهمترين نتيجه‌اي كه ايوب پس از عبور از دردهاي و مشكلات در زندگي خويش بدست آورد, عميقتر شدن رابطه‌اش با خدا بود. اين ثمره و نتيجه به مراتب مهمتر از بركات دنيايي و ظاهري است. ايوب با زبان خود بدين نكته اعتراف كرده, گفت: <در گذشته با گوش خود درباره تو شنيده بودم, اما حال چشم من تو را مي‌بيند> (ايوب 42: 5).
ايوب خدا را شخصاً ملاقات كرده بود و ديگر احتياجي بدين نداشت كه به تجربيات و شناخت ديگران اكتفا نمايد. اين ملاقات باعث شد كه با فروتني توبه نمايد (ايوب 42: 6). فروتني و توبه دو نتيجه حتمي و اجتناب ناپذير ملاقات با خدا مي‌باشند.
حال ايوب, با ديد ديگري به وضعيت زندگي خود و به خدا نگاه مي‌كرد.
او بدين نكته پي برده بودكه بين خدا و انسان بايد شفيع و واسطه‌اي قرار بگيرد (ايوب 9: 32-35و 16: 19). رنجها و زحمات در ايوب كاركرد مثبتي داشتند. براي او مسائلي آشكار گشتند كه قبل از آن حتي در خواب نيز تصور آن را نمي‌كرد. او نيز مانند يعقوب با خدا مجاهده نموده و غالب آمده بود (پيدايش 32: 28). زندگي او غني‌تر و شادي او بيشتر از گذاشته شده بود. اما شيطان نيز در اين ميان, يكبار ديگر شكست خورد. اين تجربيات برخلاف تصورش بر ضد او تمام گشته و ايوب حتي بيش از گذاشته زندگي خود را وقف خدا ساخت.
در كلام خدا به غير از اين, درباره زن ايوب مطلب زيادي نمي‌خوانيم. آنچه واضح است اين است كه در جبهه مشكلات و در آتش تجربيات, او پر از تلخي و كينه, خدا را مقصر قلمداد مي‌كرد. چشمان او نيز مانند هر بي‌ايمان ديگري توسط شيطان بسته شده بود (دوم قرنتيان 4:4). از اين رو قادر به درك اين نكته نبود كه گرچه خداوند گاهي اجازه مي‌دهد كه در زندگي متحمل زحمتها و سختيها شويم, هدف اصلي او اين است كه در اثر تجربيات, پخته‌تر شده و ميوه بيشتري بياوريم (عبرانيان 12: 11).
خدا, شادي زودگذر اين دنيا را بطور موقتي از او گرفت, تا او از اين طريق بتواند با شادي و خوشبختي ثابت و ماندگار كه تنها در خود خدا ميسر است, آشنا شود. اما در مسير اين خوشبختي بايد از مدرسه زحمت مي‌گذشت.
زن ايوب, مانند ساير زناني كه در عهدعتيق مي‌زيستند, مجبور به حمل بار بسيار سنگيني بود. او كلام زنده خداوند را در دست نداشت تا از طريق آن تشويق شده و تسلي بيابد. و از امتياز شركت در جمع ايمانداران نيز كه او را حمايت كنند, برخوردار نبود. با وجود همه اينها شوهر او دليل و گواهي زنده بر مطلب بود كه حتي در زمان و عصري كه آنها زندگي مي‌كردند, مي‌توانستند در مقابل شيطان مقاومت نموده و بر زحمتها غالب شوند.
ايوب در عهد جديد (يعقوب 5: 11) به علت صبر و تحمل زيادش در زمان سختيها ستوده شده است. او براي مقابله با تيرهاي آتشين وسوسه‌هاي شيطاني, سپر ايمان را برداشته و آنها را دفع نمود (افسسيان 6: 16). ايوب ثابت كرد كه هيچ انساني, بالاتر از قدرتش آزموده نشده و خداوند در مقابل هر تجربه‌اي, راه فراري نيز مهيا خواهد نمود (اول قرنتيان 10: 13). ايوب زندگي‌اش را بر بنيادي الهي بنا كرده بود. اما درباره همسرش و اينكه او پايه محكمي داشت تا بر روي آن بايستد, مطلبي در دست نداريم. غم‌ها ايوب را در آغوش خداوند انداختند, اما زن او در حساسترين لحظات زندگي به خدا جواب رد داد. از اين روست كه زن ايوب براي ما نمونه شايسته‌اي نمي‌باشد.
سوالاتي براي مطالعه بيشتر:
1. وضع زندگي ايوب و خانواده‌اش را قبل از آنكه گرفتار بلاياي مختلف شوند, توضيح دهيد.
2. چه كسي سبب و بوجود آورنده غم و رنج در خانواده ايوب بود؟ (مكاشفه 12: 9و10 را هم مطالعه كنيد.)
3. با دقت بر عكس‌العملي كه زن ايوب نشان داد, فكر كنيد و طرز برخورد او را به زبان خود بازگو نماييد.
4. با در نظرگرفتن متي 7: 24-27, زندگي ايوب و زنش را بررسي نماييد. چه نتيجه‌اي مي‌گيريد؟
5. كلام خدا براي مسيحياني كه با ايمان در زمان سختي پايداري مي‌نمايند, چه تشويق‌هايي دارد؟ 6. يعقوب 5: 11 را با عبراينان 12: 11 و اول قرنتيان 10: 13 مقايسه كنيد.
7. زندگي زن ايوب براي شخص شما چه درس‌هايي داشت و چگونه مي‌توانيد اين درسها را در زندگي بكار ببريد؟ 

حيات جديد

Last Updated: 13 July, 2004