و او زن ناميده شود

نويسنده: خين كارسن مترجم:‌ فرناز فان دكار

طابيتا
زني كه خدا را دوست داشت

وقتي يك زن جوان, مجرد ماندن خود را از ته دل و قطعاً قبول كند, چنان آزادي را در زندگي خويش تجربه خواهد نمود كه خواهد توانست از صفات مخصوص زنانه خويش, در همان شرايط تجرد استفاده كرده و ثمربخش واقع شود. (دكتر پل تورنيه)

اعمال 9: 36-42 <و در يافا تلميذه‌اي طابيتا نام بود كه معني آن غزال است. وي از اعمال صالحه و صدقاتي كه مي‌كرد, پر بود. از قضا در آن ايام او بيمار شده, بمرد و او را غسل داده, در بالاخانه‌اي گذاردند. و چونكه لَده نزديك به يافا بود و شاگردان شنيدند كه پطرس در آنجا است, دو نفر نزد او فرستاده, خواهش كردند كه "در آمدن نزد ما درنگ نكني." آنگاه پطرس برخاسته, با ايشان آمد و چون رسيد او را بدان بالاخانه بردند و همه بيوه‌زنان گريه ‌كنان حاضر بودند و پيراهن‌ها و جامه‌هايي كه غزال وقتي كه با ايشان بود دوخته بود, به وي نشان مي‌دادند. اما پطرس همه را بيرون كرده, زانو زد و دعا كرده, به سوي بدن توجه كرد و گفت: "اي طابيتا, برخيز!" كه در ساعت چشمان خود را باز كرد و پطرس را ديده, بنشست. پس دست او را گرفته, برخيزانيدش و مقدسان و بيوه‌زنان را خوانده, او را بديشان زنده سپرد. چون اين مقدمه در تمامي يافا شهرت يافت, بسياري به خداوند ايمان آوردند.>
روميان 12: 4-8 <زيرا همچنان كه در يك بدن اعضاي بسيار داريم و هر عضوي را يك كار نيست, همچنين ما كه بسياريم, يك جسد هستيم در مسيح, اما فرداً اعضاي يكديگر. پس چون نعمتهاي مختلف داريم بحسب فيضي كه به ما داده شد, خواه نبوت بر حسب موافقت ايمان, يا خدمت در خدمتگذاري, يا معلم در تعليم يا واعظ در موعظه, يا بخشنده به سخاوت, يا پيشوا به اجتهاد, يا رحم كننده به سرور.>
يعقوب 1: 27 <پرستش صاف و بي‌عيب نزد خدا و پدر اين است كه يتيمان و بيوه‌زنان را در مصيبت ايشان تفقد كنند و خود را از آلايش دنيا نگاه دارند.>
طابيتا در نظر اول زني استثنايي به نظر نمي‌رسيد. تنها حرف‌هاي كه آن را به خوبي انجام مي‌داد, خياطي بود. اما خياطي آنچنان هنر بزرگي هم نبود و بسياري از زنان به انجام آن قادر مي‌باشند.
طابيتا زني بود كه در واقع از يك استعداد برخوردار بود. تنها يك استعداد به او عطا شده بود و آنهم استعداد آنچنان چشمگيري نبود. او مي‌توانست به آساني خود را با ديگران مقايسه كرده و بگويد: <من مانند مريم, خواهر موسي, نبيه نيستم و يا مانند دبوره داور و حاكم يك سرزمين نيستم. من هرگز قادر نخواهم بود در تاريخ كشورم, نقش مهمي ايفا كنم. من از جمله زنان يا استعداد به شمار نمي‌آيم.>
ظاهراً, او از نعمت ازدواج و آوردن فرزند نيز محروم مانده بود. پس حتي از طريق شوهر و يا پسرش, يعني بطور غيرمستقيم نيز نمي‌توانست در جامعه تأثير مثبتي داشته باشد. مگر نه اينكه در تاريخ كشورش اسرائيل, سرنوشت بسياري از پادشاهان در واقع به دست مادرانشان رقم خورده بود؟ با وجود اين, يك چيز طابيتا را از بقيه زنان كتاب مقدس متمايز ساخته است. او تنها زني است كه شاگرد خوانده شده است. طابيتا يك شاگرد بود, شاگرد و پيرو عيسي مسيح؛ و اين واقعيت همه چيز را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود.
او ابتدا عيسي مسيح را در قلب خود جا داده و پس از آن او را دنبال كرده بود. عيسي مسيح قبل از آنكه خداوند او بشود, نجات‌دهنده او شده بود. اما براي او ايمان به نجات‌دهنده, تنها يك احساس دروني و شخصي نبود؛ او با خدمت كردن به مردم, ايمان خود را در عمل نشان مي‌داد. كسي كه پيرو عيسي است, مانند عيسي مردم را دوست داشته و براي زندگي آنها اهميت قائل است. چنان شخصي, از خلاقيت و ابتكار خويش, نهايت استفاده را مي‌كند تا به زندگي خود هدف و معنا ببخشد. پس طابيتا نيز كه شاگرد و پيرو مسيح بود, آنچه را كه استعداد و قابليت انجامش را داشت, به عمل در آورد. او زندگي خود را وقف خياطي و آنهم به ويژه دوختن لباس براي بيوه‌زنان كرده بود.
يافا, بندري در كنار درياي مديترانه و احتمالاً محل زندگي بيوه‌زنان بسياري بود. در فصل طوفان, بسياري از كشتيها شكسته و در نتيجه ماهيگيران غرق مي‌شدند. زنان اين ماهيگيران, بيوه‌زناني بودند كه نه تنها شوهر خود, بلكه محل درآمد خويش را نيز از دست مي‌دادند. در آن زمان تسهيلات و رفاه اجتماعي بطوري كه ما امروزه از آنها برخودار هستيم, وجود نداشت و در واقع لزومي نيز بدان نبود. خداوند بارها به قوم اسرائيل تأكيد كرده بود كه نسبت به بيوه‌زنان و يتيمان توجه خاص نشان دهند (خروج 22:22-24 و تثنيه 10: 17و18). هرگاه قوم از قانوني كه خدا معين نموده بود, اطاعت مي‌كردند, احتياجات بيوه‌زنان, برطرف مي‌شد و خود نيكوكاران نيز به عنوان پاداش, از بركات الهي به فراواني برخوردار مي‌شدند (تثنيه 14: 29 و 24: 19).
خداوند وعده داده بود كه خودش براي بيوه‌زنان, همسر خواهد بود (اشعيا 54: 4و5). بيوه‌زنان مورد توجه خاص خدا بودند و او از آنها محافظت مي‌فرمود. طابيتا شاگردي بود كه مي‌دانست چگونه مي‌تواند خداوند خود را خشنود سازد. او توجه خود را به طبقه‌اي از مردم كه مورد عنايت مخصوص خداوند بود, معطوف ساخته بود. بنابراين كار خويش را با تمامي وجود انجام مي‌داد. خياطي براي او وقت‌گذراني نبود و آن را از روي عشق به خداوند انجام مي‌داد. او هدفي نهايي در ذهن داشت و با در نظر داشتن اين هدف, خود را كاملاً وقف كرده بود. عيسي مسيح كه خويشتن را <حقيقت> مي‌ناميد (يوحنا 14: 6), با ورودش به قلب طابيتا, از او زني آزاد ساخته بود. او همچنين گفته است كه هر كه را او آزاد كند, حقيقتاً آزاد خواهد بود (يوحنا 8: 36,32). بر اساس اين آزادي بود كه طابيتا عمل مي‌كرد.
از آنچه در كتاب مقدس درباره طابيتا نقل شده است, مي‌توانيم نتيجه‌گيري نماييم كه او احتمالاً هرگز شوهر نكرده بود. اما اين موضوع باعث آن نشده كه با احساساتي چون حس حقارت و يا منفي‌نگري دست و پنجه نرم كند. او لزومي براي رقابت با زنان متأهلي كه در اطراف خود با آنها برخورد مي‌كرد, نمي‌ديد. او نسبت به مادران حسادت نمي‌كرد. او از همه اين چيزها آزاد بود. 
شخص آزاد, در واقع شخصي است كه مي‌تواند خودش باشد. او مي‌تواند بخاطر استعدادهايي كه از آنها برخوردار است, پيشرفت كند. شخصي كه از درون آزاد باشد, شاد است و براي ديگران شادي مي‌آورد. او عضو ناگسستني اجتماع مي‌باشدو چنين زني, براي بدست آوردن حقوق و امتيازات خود, احتياج به جنگ و نبرد ندارد. او به سختي نمي‌كوشد تا شايد بتواند براي خود <كسي> بشود- او در واقع <كسي> شده است.
طابيتا, تبديل به كسي شده بود كه از دوره زماني خود بسيار جلو بود.
استقلال شغلي كه داشت او را از هر جهت ارضا مي‌نمود و چنين چيزي در آن برهه تاريخ واقعاً استثنايي بود. بسياري از زناني كه امروزه در يافا زندگي مي‌كنند, حاضرند با خوشحالي جاي خود را با او عوض نمايند. طابيتا با خياطي, احتياجي واقعي را برطرف مي‌ساخت. او براي شخص خودش اندكي بيش مطالبه نمي‌نمود. او براي ديگران زندگي مي‌كرد و اين دليل اصلي خوشبختي او بود. لرد بايرون, شاعر انگليسي مي‌گويد: <كسي كه مي‌خواهد در بازي خوشبختي برنده شود, بايد آن را با ديگران تقسيم كند. خوشبختي دوقلو بدنيا آمده است.>
بسياري از زنان ساكن شهر يافا, لباس‌هاي دوخته شده بدست طابيتا را به تن داشتند. احترام و قدرداني مردم نسبت به او مرتباً افزايش مي‌يافت. طابيتا كه زني مجرد بود, احتمالاً از نظر روحاني و فكري نيز بسياري از بيوه‌زنان تنها را درك نموده و باعث تقويت آنها مي‌شد. كساني كه تنها بودند, مي‌توانستند در شخص او هم‌صحبت و مونسي پيدا كنند. از اين طريق طابيتا از موقعيتي كه در اختيارش گذاشته مي‌شد, استفاده نموده و تبديل به مهره مهمي در كليسا گشته بود. در اينجا بود كه ضربه ناگهاني وارد شد: طابيتا بيمار شد و درگذشت.
شخصي به ياد آورد كه پطرس در لده, كه تنها پانزده كيلومتر با يافا فاصله داشت, مشغول به خدمت است. پس به سرعت دو نفر را به دنبال او فرستاد. مردم مي‌دانستند كه پطرس از قدرتي مافوق طبيعت انساني برخوردار است. شنيده بودند كه مريضاني كه سايه پطرس بر آنها افتاده بود, شفا يافته بودند(اعمال 5: 15) و يا مرد لنگي توسط پطرس و يوحنا شفا يافته و براه افتاده بود (اعمال 3: 1-10). پس تمام اميدشان به آمدن پطرس بود. پطرس بي‌درنگ آمد و در بالاخانه با جمع زناني روبرو شد كه به گرد بدن مرده طابيتا حلقه زده و مي‌گريستند. آنها براي پطرس تعريف كردند كه چگونه از دست دادن طابيتا براي آنها دردناك و غيرقابل تحمل بود. آنها جامه‌هايي را كه او برايشان دوخته بود نيز به پطرس نشان دادند.
بطور كلي پس از مرگ اشخاص, خوبي‌هاي آنها بياد آورده مي‌شود, اما در مورد طابيتا, آنچه به وضوح مشاهده مي‌شد, رنج و داغي بود كه باقي ماندگان با از دست دادن او متحمل مي‌شدند. محبتي كه طابيتا نسبت به آنها نشان داده بود باعث شده بود كه آنها نيز متقابلاً او را دوست بدارند. پطرس نيز همچون عيسي مسيح عمل نمود (مرقس 5: 40-42). او مردم را از اتاق بيرون راند و دعا كرد. به قدرت خداوند طابيتا به زندگي بازگشت.
در ميان هفت شخصي كه كتاب مقدس ذكر مي‌كند, او تنها زن بزرگسالي است كه از مرگ به زندگي بازگشته است. خبر زنده شدن طابيتا تا مدتي مهمترين خبر روز بود و ساير اخبار را تحت‌الشعاع خود قرار داد. مردم از يكديگر مي‌پرسيدند: <آيا شنيده‌اي كه طابيتا زنده شده, پطرس او را زنده كرده است؟>
اما اندكي بعد, تغيير قابل توجهي مشاهده شد. مردم بزودي دريافتند كه اين معجزه توسط خدا انجام شده و پس از آن ديگر تمام جلال و احترام را به خداوند و نه به پطرس و طابيتا دادند. اين اتفاق باعث شد كه بسياري از مردم به خالي بودند و پوچي زندگي‌هاي خويش پي ببرند. آنها نيز مي‌خواستند به عيسي خداوند ايمان بياورند. آنها به تدريج متوجه ارزشهاي واقعي در زندگي مي‌شدند. آنها نيز مي‌خواستند همانند طابيتا متعلق به عيسي مسيح باشند, مانند او مسيحي شده و افرادي جديد با ديدي جديد نسبت به مسائل زندگي بشوند.
خداوند سالها قبل از اين واقعه روزي از موسي پرسيد: <موسي چه در دست داري؟> موسي پاسخ داد: <يك عصا> پس خداوند از او خواست كه با آن عصا كار كرده و خادم او باشد (خروج 4: 2-5).
اگر خداوند اين سوال را از طابيتا پرسيده بود: <طابيتا چه در دست داري؟> او جواب مي‌داد: <يك نخ و يك سوزان.> و سپس خداوند به او نشان مي‌داد كه چگونه با اين دو ابزار كوچك مي‌تواند او را خدمت كند.
زندگي, مرگ و زنده شدن طابيتا, باعث پيشرفت انجيل عيسي مسيح شد.
وجود پطرس, تا مدتي در يافا لازم بود, بنابر اين او نمي‌توانست بلافاصله آن شهر را ترك نمايد. مردمي كه در جستجوي خدا بودند, براي مطرح نمودن سوالاتشان نزد پطرس مي‌آمدند.
جنبشي كه طابيتا آغاز كرد, ماوراي مرزهاي شهر و يا حتي كشورش رفته و گسترش مي‌يافت. او بطور غير مستقيم تبديل به يك مبشر شده بود. امروزه گروه‌هاي بسياري در سرتاسر دنيا طابيتا (به زبانهاي غربي: دوركاس) ناميده ميشوند. اين گروهها به ميليونها انسان محتاج براي تهيه غذا و لباس كمك مي‌نمايند.
چه كسي قادر به شمارش تعداد زناني است كه تحت‌تأثير زندگي طابيتا قرار گرفته و مانند او تصميم گرفته‌اند كه ايمان خود را در عمل نشان دهند؟ زندگي طابيتا نمونه‌اي زيبا و تابان است كه همواره نور آن خواهد درخشيد. 
آيا يك شاگرد مي‌تواند آرزويي بالاتر از اين داشته باشد؟

سوالاتي براي مطالعه بيشتر
1. بر طبق اعمال 9: 36, خصوصيات ويژه طابيتا چه مي‌باشند؟
2. با در نظر گرفتن متي 25: 14-29 و روميان 12: 4-8, زندگي طابيتا را بررسي كرده و از آنچه پيدا مي‌كنيد, فهرستي تهيه نماييد.
3. با در نظر گرفتن تثنيه 10: 17و18؛ 14: 29. به چه دليلي طابيتا زندگي خود را وقف بيوه‌زنان كرده بود؟
4. به طور خلاصه سرگذشت طابيتا را بيان كنيد.
5. به نظر شما مهمترين نتيجه و ثمره‌اي كه زنده شدن طابيتا داشت چه بود؟
6. چه نكاتي در سرگذشت طابيتا با قلب شما از همه بيشتر صحبت مي‌كند؟ چطور اين نكات مي‌توانند در زندگي شما موثر و دگرگون كنند باشند؟ 

حيات جديد

Last Updated: 27 July, 2004