|
نمونه صورت حساب يك مسافرخانه در دوره روميها:
نان و شراب: 1 فلس
غذاي گرم: 2 فلس
يونجه براي قاطر: 2 فلس
يك دختر: 8 فلس
تذكر: براي محل خواب كرايه جداگانهاي دريافت نميشود؛ محل خواب در هزينه دختر گنجانده شده است. (تحقيق توسط "برت")
عبرانيان 11: 31 <به ايمان, راحاب فاحشه با عاصيان هلاك نشد زيرا كه جاسوسان را به سلامتي پذيرفته بود.>
يوشع 2: 1-21 <و يوشع بن نون دو مرد جاسوس از شطيم به پنهاني فرستاده, گفت: روانه شده, زمين و اريحا را ببينيد. پس رفته, به خانه زن زانيهاي كه راحاب نام داشت داخل شده, در آنجا خوابيدند. و ملك اريحا را خبر دادند كه اينك مردمان از بنياسرائيل امشب داخل اينجا شدند تا زمين را جاسوسي كنند. و ملك اريحا نزد راحاب فرستاده, گفت: "مرداني را كه نزد تو آمده, به خانه تو داخل شدهاند, بيرون بياور زيرا براي جاسوسي تمامي زمين آمدهاند." و زن آن دو مرد را گرفته, ايشان را پنهان كرد و گفت: "بلي آن مردان نزد من آمدند اما ندانستم از كجا بودند. و نزديك به وقت بستن دروازه, آن مردان در تاريكي بيرون رفتند و نميدانم كه ايشان كجا رفتند. بزودي ايشان را تعاقب نماييد كه به ايشان خواهيد رسيد." ليكن او ايشان را به پشتبام برده, در شاخههاي كتان كه براي خود بر پشتبام چيده بود, پنهان كرده بود. پس آن كسان, ايشان را به راه اردن تاگدارها تعاقب نمودند, و چون تعاقبكنندگان ايشان بيرون رفتند, دروازه را بستند.
<و قبل از آنكه بخوابند, او نزد ايشان به پشتبام بر آمد و به مردان گفت: "ميدانم كه يهوه اين زمين را به شما داده, و ترس شما بر ما مستولي شده است, و تمام ساكنان زمين بسبب شما گداخته شدهاند. زيرا شنيدهايم كه خداوند چگونه آب درياي قلزم را پيش روي شما خشكانيد, وقتي كه از مصر بيرون آمديد, و آنچه به دو پادشاه اموريان كهبه آن طرف اردن بودند كرديد, يعني صيهون و عوج كه ايشان را هلاك ساختيد. و چون شنيديم دلهاي ما گداخته شد, و به سبب شما ديگر در كسي جان نماند, زيرا كه يهوه خداي شما, بالا در آسمان و پايين بر زمين خداست. پس الان براي منبه خداوند قسم بخوريد كه چنانكه به شما احسان كردم, شما نيز به خاندان پدرم احسان خواهيد نمود, و نشانه امانت به من بدهيد كه پدرم و مادرم و برادرانم و خواهرانم و هرچه دارند زنده خواهيد گذارد, جانهاي ما را از موت رستگار خواهيد ساخت." آن مردان به وي گفتند: "جانهاي ما به عوض شما بميرند كه چون خداوند اين زمين را به ما بدهد, اگر اين كار ما را بروز ندهيد, البته به شما احسان و امانت خواهيم كرد."
<پس ايشان را با طناب از دريچه پايين كرد, زيرا خانه او بر حصار شهر بود و او بر حصار ساكن بود. و ايشان را گفت: "به كوه برويد مبادا تعاقبكنندگان به شما برسند و در آنجا سه روز خود را پنهان كنيد, تا تعاقبكنندگان برگردند بعد از آن به راه خود برويد." آن مردان به وي گفتند:
"ما از اين قسم تو كه به ما دادي مبرا خواهيم شد. اينك چون ما به زمين داخل شويم, اين طناب ريسمان قرمز را به دريچهاي كه ما را به آن پايين كردي ببند, و پدرت و ماردت و برادرانت و تمامي خاندان پدرت را نزد خود به به خانه جمع كن. و چنين خواهد شد كه هر كسي كه از در خانه تو به كوچه بيرون رود, خونش بر سرش خواهد بود و ما مبرا خواهيم بود؛ و هر كه نزد تو در خانه باشد, اگر كسي بر او دست بگذارد, خونش بر سرما خواهد بود. و اگر اين كار ما را بروز دهي, از قسم تو كه به ما دادهاي مبرا خواهيم بود." او گفت: "موافق كلام شما باشد." پس ايشان را روانه كرده, رفتند, و طناب قرمز را به دريچه بست.>
يوشع 6 :22-25 <و يوشع به آن دو مرد كه به جاسوسي زمين رفته بودند, گفت: "به خانه زن فاحشه برويد, و زن را با هرچه دارد از آنجا بيرون آريد چنانكه براي وي قسم خورديد." پس آن دو جوان جاسوس داخل شده, راحاب و پدرش و مادرش و برادرانش را با هرچه داشت بيرون آوردند, بلكه تمام خويشانش را آورده, ايشان را بيرون لشكرگاه اسرائيل جا دادند. و شهر را با آنچه در آن بود, به آتش سوزانيدند. ليكن نقره و طلا و ظروف مسين و آهنين را به خزانه خانه خداوند گذاردند. و يوشع, راحاب فاحشه و خاندان پدرش را با هرچه از آن او بود زنده نگاه داشت, و او تا امروز در ميان اسرائيل ساكن است, زيرا رسولان را كه يوشع براي جاسوسي اريحا فرستاده بود پنهان كرد.>
كتابمقدس كتابي بيپرده و صريح است. اين كتاب حقايق را بدون پردهپوشي, همانطور كه واقع شدهاند بيان ميدارد. به گفته كلام خدا, راحاب يك زن فاحشه بود, يعني كسي كه بدن خود را ميفروشد. در طول تاريخ, مردم زيادي سعي برنفي نمودن اين حقيقت دردناك داشتهاند و گفتهاند كه راحاب, صاحب مهمانخانه, يعني به زبان امروزي هتلدار بود. اين گفته احتمالاً صحت دارد, اما آنچه غيرقابل انكار است, اين است كه راحاب از نظر اخلاقي, فاسد و منحرف بود.
در آن دوران, مديريت و گردانندگي مسافرخانهها شغلي زنانه محسوب ميشد. مطلب قبل توجه اين است كه در صورتحسابهايي كه بعدها, در زمان روميها نوشته شده است, قيمت غذاي گرم و دختر ذكر شده, اما محل خواب مجزا ذكر نشده, و اين بدان علت است كه احتمالاً به عنوان سرويس اضافه مسافرخانه, دختر به همراه محل خواب در اختيار مسافر قرار ميگرفت.
اريحا شهر كوچكي بود و احتمالاً مسافرخانه راحاب تنها محلي بود كه جاسوسان يوشع ميتوانستند شب را در آنجا بسر برند.
آيا راحاب بدين نكته پي برده بود كه اين خارجيان نجيب و بينظر, اسرائيلي هستند؟ براي اين پرسش در كتابمقدس پاسخي ذكر نشده است. اما آنچه در اين مورد در كلام خدا ميخوانيم, اين است كه عمليات ضدجاسوسي به سرعت آغاز گرديد. پادشاه از حضور جاسوسان در شهر مطلع شد و بلافاصله دستور دستگيري آنها را صادر كرد.
در اين اثنا, راحاب نيز از هويت واقعي مهمانان خويش آگاه گشت و آنها را در پشتبام, در زير شاخههاي كتان پنهان كرد. اريحا شهري كوچك, با خانههاي كوچك و خيابانهاي تنگ و محصور شده در ميان ديوارهاي بلند بود. درفصل درو, شهروندان از كوچكترين فضايي كه در اختيار داشتند, براي انبار محصول استفاده ميكردند. بهطور كلي پشتبام محل مناسبي براي مخفي شدن نميباشد, چون حتي از فاصلهاي دور توجه و نگاه افراد به آنچه در آنجا در جريان است, جلب ميشود. اما خانه راحاب متفاوت بود. خانه راحاب بر روي دو ديوار شهر و بالاتر از ساير خانهها قرار داشت و بدين جهت پشتبام خانه او ميتوانست براي مدت زماني كوتاه, محلي مناسب براي پنهان كردن جاسوسان باشد و آنها را از ديد كنجكاوانه رهگذارن مصون بدارد.
راحاب مرداني را كه از طرف پادشاه فرستاده شده بودند, گمراه نمود و آنها را براي تعاقب جاسوسان به خارج شهر روانه كرد. در اين فاصله خود به سرعت نزد مردان اسرائيلي رفت تا با آنها گفتگو كند. او به آنان گفت: <من ميدانم كه خداوند اين سرزمين را به شما داده است و همه ساكنان سرزمين ما از شما ميترسند. ما شنيدهايم كه چگونه هنگامي كه مصر را ترك كرديد, خداوند آب درياي قلزم را پيش روي شما خشكانيد تا بتوانيد از آن عبور كنيد. (خروج 14: 26-30)؛ و يا چگونه دو پادشاه اموريان را در آن طرف اردن هلاك ساختيد.> راحاب فاحشه به خوبي از آنچه خداي اسرائيل براي قومش انجام داده بود, آگاه بود. او چنين ادامه داد: <به سبب خداي شما ما جرأت خود را از دست دادهايم و ميدانيم كه خداي شما بالا در آسمان و پايين بر زمين خداست.>
او زني عاقل فهميده بود و از اطلاعاتي كه در دست داشت به خوبي استفاده ميكرد و با بصيرت و محافظهكاري, نقشه خود را قدم به قدم پياده مينمود. <پس حال در عوض احساني كه به شما نمودم و جانتان را نجات دادم شما نيز به من و به خانوادهام, احسان كنيد.> واضح است كه راحاب به فكر نجات جان خويش و خانوادهاش بود, اما در عين حال به خداي اسرائيل نيز ايمان داشت. او مطمئن بود كه خداوند براي قوم خويش ميجنگد و در نبرد پيروز ميشود و سرانجام آن سرزمين متعلق به آنها خواهد شد. او همچنين ايمان داشت كه قدرت خداوند به مراتب بيشتر از قدرت لشكر اريحا است و آنها هرگز موفق به متوقف ساختن قوم يهود بيرون از ديوارهاي شهر نخواهند شد. پس مطابق ايمان خويش عمل كرد.
او از آنها نشانه و علامتي درخواست كرد تا عهدي باشد كه هرگاه براي تصرف شهر بازگردند, به او آسيبي نرسانند. آن مردان به وي گفتند: <اين ريسمان قرمز را به دريچهاي كه ما را به آن پايين كردي ببند و اين نشانه نجات تو و خانوادهات خواهد بود.>
عدهاي از مفسرين كتابمقدس بر اين عقيدهاند كه در آن روزگار اگر ريسماني قرمز از پنجرهاي آويزان بود, نشانهاي از شغل فاسد صاحبخانه ميبود؛ و راحاب به همين علت بود كه ميتوانست بدون جلب توجه ديگران, آن را به پنجره ببندد, بدون اينكه با اين عمل در كسي ايجاد سوءظن كند. در مورد صحت اين تفسير جاي ترديد وجود دارد, لكن آنچه مسلم است, اين است كه قبل از بستن عهد بين راحاب و جاسوسان, طنابي در آنجا آويزان نبوده است.
راحاب به سرعت دست به كار شد. بلافاصله بعد از اينكه مردان خانهاش را ترك كردند, طناب قرمز را از پنجره آويزان نمود. او ميخواست كه خانهاش از ساير خانهها متمايز باشد.
خداوند از ديدن انسانهايي كه با جديت مشغول به كار هستند, حتي اگر بيايمان باشند, لذت ميبرد. اين موضوع را بخوبي در گفتار عيسي مسيح خطاب به شاگردانش مشاهده ميكنيم: <...ابناي اين جهان در طبقه خويش از ابناي نورعاقلتر هستند.> (لوقا 16: 8)
بيش از يك هفته از اين ماجرا نگذشته بود كه معجزه درياي قلزم تكرار شد. آب رودخانه اردن از دو طرف به كنار رفت و قوم اسرائيل با پايهاي خشك از ميان رودخانه عبور كردند (يوشع 3: 15). آب رودخانه در آن فصل, كه موسم حصاد بود, كاملا بالا ميآمد. اگر خانه راحاب بر ديواره شرقي اريحا واقع بود, ميتوانست از پشت پنجره خانهاش شاهد وقوع اين معجزه باشد, زيرا كه اريحا درست در مقابل رودخانه اردن قرار داشت. چند روز بعد, راحاب گروه كثيري از قوم اسرائيل را ديد كه در سكوت, شهر اريحا را طواف ميكنند. دروازههاي شهر بسته بود و براي هيچكس امكان خروج يا دخول وجود نداشت.
راحاب براي اينكه مطمئن شود ريسمان قرمز از بيرون ديده ميشود, مرتب به آن سر ميزد. او بخوبي ميدانست كه نجات جانش به آن ريسمان وابسته است. بدين ترتيب, شش روز سپري شد و روز هفتم فرارسيد.
در روز هفتم نيز قوم اسرائيل با چهرههايي جدي, در سكوت به گرد شهر گشتند و اين عمل را بارها تكرار كردند. در داخل و خارج شهر بحران به اوج خود رسيده بود. در داخل شهر, مردم با ترس و وحشت انتظار واقعهاي نامعلوم را ميكشيدند. فقط در يك خانه, اميد و اطمينان وجود داشت. در آن خانه, پيماني با مردان خدا يعني در واقع با شخص خدا بسته شده بود.
و بعد از آنكه هفت كاهن, پس از هفت بار گردش به دور شهر, هفت كرنا را نواختند, يوشع به قوم فرمان داد و گفت كه فرياد شادي برآورند. و در آنجا بود كه رويدادي باور نكردني واقع گرديد. زمين به لرزه در آمد. ديوارهاي شهر كه آن را سالها محافظت كرده و از هر نوع گزندي دور نگاه داشته بود, به يكباره فرو ريختند و شهر را باز و بيدفاع به جا گذاشت.
سالها بعد, نويسنده رساله به عبرانيان, در كتابمقدس نوشت: <به ايمان حصاراريحا چون هفت روز آن را طواف كرده بودند, به زير افتاد (عبرانيان 11: 30 و 31)؛ و همان ايمان باعث شد كه قسمتي از ديوار يعني جايي كه خانه راحاب قرار داشت, پابرجا بماند.
رحاب با ايمان به وعده خويش عمل كرد و خداوند نيز به نوبه خود پاداش آن ايمان را داد. ايمان راحاب نسبت به پيروزي خداوند, آنقدر قوي بود كه موفق شد خانواده خود را نيز راضي به پناه آوردن به خانه خود كند. و بدين ترتيب هيچيك از آنان هلاك نگرديد.
فساد اخلاقي, زندگي راحاب را زشت و بيحرمت گردانيده بود. با وجود اينكه لكههاي سياه گناه چهره زندگياش را كدر ساخته بود, اما از طرف ديگر, نور ايمانش, جلوه و درخشش خاصي به آن ميبخشيد. او بر روي ايمان خويش ايستاده و عمل كرد. و يعقوب نيز در رسالهاش, به اين نكته اشاره ميكند (يعقوب 2: 25). ايمان اگر به مرحله عمل در نيايد, مرده و بيمصرف است. به عبارت ديگر, ايمان دروني تنها هنگامي قابل تشخيص است كه در عمل ثمر بياورد.
يكي از معاني ايمان, اعتماد و توكل كامل به خدا و كلام او ميباشد؛ راحاب نيز چنين ايماني داشت. از اين روست كه خداوند, تصوير راحاب را كه گناهان را تيره و تار كرده بود, پاك و تقديس نمود و آن را در نمايشگاه قهرمانان ايمان, در كنار سارا آويخت. بدين ترتيب, در ميان صف مردان ايمان, اين دو تنها زناني هستند كه از آنها نام برده شده است (عبرانيان 11).
آيا راحاب نيز مانند سارا قهرمان ايمان بود؟ بله, زيرا نزد خدا همه چيز امكان دارد. او انسانها را بر اساس ظاهرشان مورد قضاوت قرار نميدهد. او خدانشناسان را عادلانه داوري ميكند. سرگذشت راحاب در اينجا پايان نميپذيرد. فتح اريحا نقطه آغازي دوباره براي زندگي او بود. زيرا كه خداي اسرائيل وارد زندگي او شد و به آن شكل و هدف تازهاي بخشيد. او ديگر تمايلي به انجام شغل گذشتهاش نداشت؛ او تبديل به زن خانهدار محترمي گشت. راحاب بتپرست در ميان قوم يهود پذيرفته شد و با مردي اسرائيلي به نام سلمون ازدواج كرد و آن دو فرزنداني بهدنيا آوردند. با توجه به زندگي پسر او بوعز, كه مردي بسيار دانا, شفيق و دلسوز بود (متي 1: 5 و كتاب روت), ميتوان نتيجه گرفت كه راحاب در تربيت فرزند, شايستگي خود را نشان داد. پسر او بوعز با روت ازدواج كرد؛ و روت نيز به نوبه خود مادربزرگ داود پادشاه ميباشد. دين ترتيب راحاب يكي از پنج مادري است كه نام او در نسبنامه عيسي مسيح ذكر گرديده است, افتخار عظيمي كه ميتواند باعث غبطه هر زن يهودي باشد.
واين همه به سبب ايمانش بود!
سوالاتي براي مطالعه بيشتر:
1. به طور خلاصه, آنچه را كه درباره راحاب آموختهايد, توضيح دهيد؟
2. در مورد شناختي كه راحاب از خداي اسرائيل داشت, چه نكتهاي مورد توجه شما قرار ميگيرد؟
3. اين شناخت چه تأثيري در رفتار راحاب گذاشته بود؟ (يعقوب 2: 25 را هم بخوانيد.)
4. عبرانيان 11: 31 چه دليلي را در مورد هلاك نشدن راحاب به همراه نافرمانان ذكر ميكند؟ چه چيزهايي نشاندهنده ايمان او ميباشد؟
5. ايمان او چه نتايجي براي خود و خانوادهاش بدنبال داشت؟
6. مهمترين درسي كه شما از سرگذشت راحاب فراگرفتهايد, چيست؟ اين درس را در زندگي خود به عمل در خواهيد آورد؟
|