|
<سر خداوند با ترسندگان اوست و عهد او تا ايشان را تعليم دهد.> (مزامير 25: 14)
يوحنا 12: 1-11 (پس شش روز قبل از عيد فصح, عيسي به بيت عنيا آمد, جايي كه ايلعاذر مرده را از مردگان برخيزانيده بود. و براي او در آنجا شام حاضر كردند و مرتا خدمت ميكرد و ايلعاذر يكي از مجلسيان با او بود. آنگاه مريم رطلي از عطر سنبل خالص گرانبها گرفته, پايهاي عيسي را تدهين كرد و پايهاي او را از مويهاي خود خشكانيده چنانكه خانه از بوي عطر پر شد. پس يكي از شاگردان او يعني يهوداي اسخريوطي, پسر شمعون كه تسليم كننده وي بود, گفت: <براي چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقرا داده شود؟> و اين را نه از آن رو گفت كه پرواي فقرا ميداشت, بلكه از آنرو گفت كه دزد بود و خريطه در حواله او و از آنچه در آن اندوخته ميشد بر ميداشت. عيسي گفت: <او را واگذار زيرا كه به جهت روز تكفين من اين را نگاه داشته است. زيرا كه فقرا هميشه با شما ميباشند و اما من همه وقت با شما نيستم.> پس جمعي كثير از يهود چون دانستند كه عيسي در آنجا است آمدند نه براي عيسي و بس بلكه تا ايلعاذر را نيز كه از مردگانش برخيزانيده بود ببينند. آنگاه روساي كهنه شورا كردند كه ايلعاذر را نيز بكشند. زيرا كه بسياري از يهود به سبب او ميرفتند و به عيسي ايمان ميآوردند.>
متي 26: 13 <هر آينه به شما ميگويم هر جايي كه در تمام عالم بدين بشارت موعظه كرده شود, كار اين زن نيز به جهت يادگاري مذكور خواهد شد.>
مريم بدون اينكه مورد توجه كسي قرار بگيرد, به اتاق وارد شده, نگاهي به جمع مرداني كه در آنجاگرد آمده بودند, انداخته و پشت مهمانان افتخاري آن مجلس نشست. او دامن بلند خود را به سادگي جمع كرد و با دستش شيشه كوچكي را كه در جيب لباسش مخفي نموده بود, لمس كرد تا مطمئن شود كه آن را در راه گم نكرده و هنوز سر جايش ميباشد. مريم از اينكه با ورود او صحبت مهمانان قطع نشده بود و مزاحمتي ايجاد نكرده بود خوشحال بود. صداي بم و مردانه آنها, همچون لحظهاي پيش سرتاسر اتاق را پر كرده بود. مهمانان مريم را ميشناختند و ميدانستند كه جاي او نزد پاهاي عيسي است (لوقا 10 : 39).
هنگامي كه مردان در حال خوردن و آشاميدن بودند, مريم به صحنه اولين ملاقاتش با عيسي مسيح و شاگردانش فكر ميكرد. به روزي كه او براي اولين بار وارد خانهشان و براي هميشه, وارد قلبش شد. از آن پس همه چيز او كاملاً تغيير يافته بود, تغييري كه فقط عيسي مسيح قادر به وجود آوردن آن بود.
مريم با شگفتي با خود انديشيد: <عيسي دوستي با خود را به ما عطا نمود.> چه تجربه باورنكردني و ناشناختهاي! تا آن زمان, بر طبق آداب و رسوم و فرهنگ قوم يهود ارتباط بين زن و مرد بسيار محدود بود و شكاف عميقي آنها را از يكديگر دور نگاه ميداشت. مردان يهودي هر روز صبح در دعايشان, خدا را شكر مينمودند كه آنها را غير يهودي, برده و يا زن نيافريده است.
اما عيسي با ديگران متفاوت بود و آنها اين تفاوت را همان ابتدا احساس كرده بودند. او براي افراد چه مرد و چه زن, اهميت يكساني قائل بود (غلاطيان 3: 28). عيسي براي زنان احترام ويژهاي قائل بود و امكاناتي را كه در اختيار آنها قرار ميداد, تا آن زمان ناشناخته بودند. او براي به انجام رساندن نقشه خود را از آنها استفاده ميكرد. بدين دليل بود كه مريم در كنار عيسي احساس آرامش و راحتي كرده و بدون خجالت و شرم در بين مرداني كه به گرد او جمع بودند, نشسته و به سخنان او گوش ميداد.
گرسنگي و تشنگي شديدي كه در درون مريم نسبت به كلام خدا وجود داشت, با نشستن نزد پاهاي عيسي برطرف ميشد. با گوش كردن به سخنان عيسي هدف و منظور خدا را از آفرينش خود درك كرده بود. اطميناني دروني در وجودش ريشه گرفته و رشد مينمود. اطمينان به اينكه خداوند او را براي خود آفريده است و براي اوست كه زندگي ميكند (مكاشفه 4: 11).
اين باور به زندگي او معناي خاصي بخشيده و همه چيز برايش رنگ و طرح جديدي گرفت. مشاركت با مسيح, چشمانداز و مسير فكري او را بطور كلي تغيير داده بود (1 قرنتيان 1: 9). او احساس ميكرد كه تنها براي يك هدف و آنهم مشاركت با مسيح خوانده و انتخاب شده است. احساس گرسنگي شديدي كه نسبت به كلام خدا در او بوجود آمده بود, اولين نتيجه و ثابت كننده اين تغيير بود. هر انساني براي ادامه زندگي علاوه بر نان, يعني غذاي جسم, احتياج به تغذيه دروني, يعني كلام خدا دارد (متي 4:4).
گوش كردن به كلام عيسي تشنگي دروني مريم را رفته رفته ارضا كرده و به شناخت او نسبت به خدا افزوده ميگشت و اين همه باعث شده بود كه احساساتش تبديل به تصميمي قطعي شود: <هر آنچه در توان دارم براي او انجام خواهم داد.> سرتاسر وجودش را تشكر و قدرداني فراگرفته و راهي براي لبريز شدن ميجست. سپس نگاهي به مردان انداخت كه گرم صحبت بودند و نگاهي ديگر به مرتا, خواهرش كه از استاد و ساير مهمانان پذيرايي ميكرد. با خود انديشيد: <مرتا, عيسي براي تو نيز كارهاي بسيار انجام داده است.> مرتا شخصيتي فعال و برونگرا داشت. او با خدمت و كار كردن, محبت خود را نسبت به عيسي نشان ميداد. مرتا, برخلاف مريم كه درونگرا و ساكت بود, بسرعت تصميم ميگرفت و عمل ميكرد. اما خداوند, عيسي مسيح, هر دوي آنها را درك كرده و دوست داشت. او با هر يك از آنها مطابق شخصيتش رفتار مينمود.
بعد از آن, نگاه مريم, متوجه ايلعاذر, ميزبان مجلس شد كه در كنار استاد نشسته بود. او از نگاه كردن به برادارش, برداري كه با معجزه عيسي از مردگان زنده شده بود, خسته نميشد. برادرش زنده بود. او هرگز لحظهاي را كه عيسي, با فرياد به او خطاب كرده و گفته بود: <اي ايلعاذر, بيرون بيا> فراموش نميكرد.
اما از بيان آوردن آن روز, كمي خجالت ميكشيد. او و مرتا, از خود پرسيده بودند كه چرا استاد در آمدن به نزد آنها شتاب نكرده بود. تأخير عيسي براي آنها, شايد حتي از مرگ برادرشان هم دردناكتر بود. آنها احساس ميكردند كه در چنين شرايطي عيسي آنها را با بياعتنايي به حال خود رها كرده است. اما در نهايت به اشتباه و كوتهفكري خود پي بردند. بعدها متوجه تصميم حكيمانه عيسي شدند. او با اطاعت كامل از پدرش تصميم گرفته و عمل كرده بود. با زنده شدن ايلعاذر, نه تنها خدا جلال يافت, بلكه عده زيادي نيز به او ايمان آوردند.
نجات انسانها و جلال خدا, هدف عيسي مسيح بود. اما او با اين عمل آتش خشم رهبران يهود را برافروخته و بايد دشوارترين مسير را ميپيمود. با زنده كردن ايلعاذر, عيسي مسيح حكم مرگ خويش را امضاء كرده بود.
تنها شش روز به عيد فصح باقي مانده بود. شايد همين فكر باعث شد كه چشمان مريم به ناگهان باز شوند. آيا به طور غريزي احساس كرد كه عيسي آن روز, براي آخرين بار و براي خداحافظي به منزلشان آمده بود؟ آيا عيسي نيز, مانند سايرين, خود را براي عيد آماده ميكرد؟ ناگهان همه چيز برايش واضح شد. او فهميد كه در عيد فصح آن سال, تنها خون حيوانات براي پاك كردن گناه انسانها ريخته نخواهد شد (خروج 12: 13 و 21-28), بلكه در اورشليم, قرباني بسيار بزرگتري يعني خود عيسي, تقديم خواهد گرديد.
مريم گفتههاي عيسي را درباره دردها و رنجهايي كه در آينده بايد ميكشيد, به ياد آورد (مرقس 8: 31). او ميدانست كه نفرت بسياري از روساي قوم يهود به نقطه اوج خود رسيده است, ديگر براي مريم هيچ سوال يا شكي وجود نداشت. مرگ عيسي حتمي بود. او بره خدا بود كه بايد نه تنها فداي يك قوم, بلكه فداي گناهان همه مردم دنيا ميشد (يوحنا 1: 29).
<سر خداوند با ترسندگان اوست و عهد او تا ايشان را تعليم دهد> (مزمور 25: 14). دوستي با عيسي وگوش دادن به كلام او, براي مريم نكات بسياري را روشن كرده بود. او مسائل روحاني را با ديد خاصي تجزيه و تحليل مينمود و آنچه براي بسياري نامفهوم بوده و از آن با نگاهي سطحي عبور ميكردند, مريم را به تفكر بر ميانگيخت.
در كلام خدا, ايمان و عمل, دو مهره ناگسستني هستند و مريم اين نكته را عميقاً درك كرده بود. در درونش چيزي ميجوشيد. او ميخواست, شايد براي آخرين بار, از خداوند خود سپاسگزاري بنمايد. بياختيار يكبار ديگر, شيشه كوچكي را كه در جيبش پنهان كرده بود, لمس نموده و تصميم خود را گرفت.
عطر سنبل بسيار گرانبها و ارزش يك شيشه آن, به اندازه مزد يكسال كار يك كارگر ساده بود (متي 20: 2). <عطر سنبل, روغن تدهين است و براي مردگان استفاده ميشود.> مريم به سرعت اين فكر را از ذهنش بيرون كرد. او خداوند زنده را ميپرستيد و حال زمان پرستش و تمجيد فرا رسيده بود.
او به سرعت دست به كار شد تا مبادا كسي مانع انجام تصميمش شود و يا وقت از دست برود. عطر خوشبوي روغن سنبل كه بر پاهاي عيسي ريخته ميشد, همه جا را فرا گرفت و با هر قطره آن, مريم ذرهاي از شكر و سپاس خود را ابراز ميكرد. او همه احساسات قلبي خود را نثار پاهاي عيسي نمود. او براي بيان احساسات خود به كلمات نيازي نداشت. چطور ميتوانست احساسات و افكارش را با كلماتي ساده بيان كند؟ مگر نه اينكه گاهي يك نگاه و يك عمل, افكار ما را بهتر از جملات بيان مينمايند؟
او اطرافيان خويش را بكلي فراموش كرده بود و تمامي توجهش معطوف به خداوند شده بود. با محبتي خاص, پاهاي او را با گيسوان خويش خشك نمود. در اينجا بود كه مهمانان ناگهان صحبت خود را قطع كردند و همه جا را سكوت فرا گرفت. عطر سنبل در اتاق پخش شده و خانه را پر كرده بود. با پراكنده شدن بوي عطر, مريم نيز كه ميخواست در سكوت خداوند خود را تكريم نمايد, به عنوان نقطه اصلي توجه حضار واقع شد. مگر او چه كرده بود؟
آنچه براي استاد, عطري خوشبود به حساب ميآمد, براي يهوداي اسخريوطي, بويي آزاردهنده بود. او ضربه تيز انتقاد خويش را چنين وارد آورد: <براي چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقرا داده شود.> و ديگران نيز از انتقاد او پشتيباني نمودند. گرچه يهودا, در ظاهر دم از انساندوستي ميزد, اما در اصل فقط به فكر جيب خود بود.
عمل زيباي مريم, يكبار ديگر به غلط تعبير شد. درست مانند روزي كه خواهرش او را به تنبلي متهم نموده بود (لوقا 10: 40). اما عيسي از انگيزه و مقصود مريم آگاه بود. او آن روز هم از مريم در مقابل خواهرش دفاع كرده و گفته بود: <آنچه مريم اختيار كرده از همه بهتر است و از او گرفته نخواهد شد.>
اين بار نيز عيسي به آنها گفت: <با مريم كاري نداشته باشيد. چرا او را ناراحت ميكنيد؟ او كار خوبي براي من كرده است> (مرقس 14: 6).
مريم در آن جمع, تنها كسي بود كه فهميده بود زمان مرگ عيسي مسيح فرا رسيده است. پس چه ميتوانست كرد جز آنكه در اين لحظات آخر, از استادش قدرداني و تمجيد نمايد.
عيسي نيز نه تنها از او در مقابل آنها دفاع نمود, بلكه او را بخاطر عملش تحسين كرد. <او آنچه از دستش بر ميآمد براي من كرد> (مرقس 14: 8).
مريم در سكوت پاي كلام عيسي نشسته بود و همين او را تبديل به زني با بينش و فراست روحاني كرد. او حال قادر به درك اسرار خداوند بوده و ميدانست چه كاري را در كجا و در چه زماني بايد به انجام برساند.
كلمات استاد, نه تنها افكار مريم را بلكه طرز برخورد و ديد خدايي را نسبت به مسائل آشكار ساخت. خداوند, كسي را كه به كلام او, توجه كرده و بر طبق آن عمل نمايد, مورد تأييد و تمجيد قرار ميدهد.
چنين شخصي نبايد از انتقاد ديگران بترسد و نبايد با شنيدن عيبجوييهاي ديگران خود را كنار بكشد. زيرا او بهترين وكيل و شفيع يعني عيسي مسيح را در كنار خود دارد.
مريم نه تنها مورد توبيخ خداوند واقع نشد, بلكه خداوند در آنجا از او مجسمه يادبودي ساخت, مجسمهاي كه از سنگ يا فلز ساخته نشده و گذشت زمان آن را خراب نميكرد. عيسي فرمود: <يقين بدانيد در هر جاي عالم كه انجيل اعلام شود, آنچه او كرده است به يادبود او نقل خواهد شد> (مرقس 14: 9).
بوي عطر سنبل مريم در سرتاسر جهان پخش شد. تا به امروز, هزاران و يا بلكه ميلويونها نفر او را براي عملي كه انجام داده بود, تحسين كردهاند. او هر آنچه از دستش بر ميآمد كرد و با اين كار براي بسياري باعث تشويق و انگيزه حركت بود است. او محبت خويش را نسبت به خداوند نشان داد.
مريم زني بود كه با فراست و دورانديشي, بهترينها را در زندگياش برگزيد.
سوالاتي براي مطالعه بيشتر
1. بر طبق لوقا 10: 38-42, اولين خصوصيت برجسته در مريم چه ميباشد؟
2. نظر عسيي مسيح درباره اين صفت مريم چه بود؟
3. با توجه به متي 4:4 و اول قرنتيان 1: 9 زندگي مريم را بررسي كنيد, و يافتههاي خود را فهرستوار بنويسيد.
4. پس از خواندن يوحنا 12: 1-8, نظرتان را درباره آنچه مريم كرد بيان كنيد (همچنين متي 26: 6-13 و مرقس 14: 3-9 را در نظر بگيريد).
5. فهرستي از آنچه عيسي به مريم گفت تهيه كنيد. كدام سخن او از همه بيشتر با قلب شما صحبت ميكند؟ به چه دليل؟
6. شما از زندگي مريم چه درسي ميگيريد؟ آيا ميتوانيد او را در جنبههايي از زندگيتان نمونه قرار دهيد؟ چگونه؟
|