و او زن ناميده شود

نويسنده: خين كارسن مترجم:‌ فرناز فان دكار

ملكه سبا
زني مشتاق حكمت 

دو روز پيش, انجام وظيفه‌اي بسيار سنگين بر عهده من گذاشته شد, وظيفه‌اي كه سنگيني آن بحدي است كه هرگز كسي, پس از اندكي تأمل, مايل به انجام آن نخواهد بود؛ و در عين حال, زيبايي آن بقدري شگفت‌انگيز است كه براي من تنها يك جمله باقي است و آنهم اينكه: من كه هستم كه افتخار انجام چنين مأموريتي به من واگذار شده است. (ملكه ژوليانا, ملكه سابق كشور هلند, در تاريخ 6 سپتامبر 1948 زماني كه تخت سلطنت به او سپرده شد)

اول پادشاهان 10: 1-10 و 14 <و چون ملكه سبا آوازه سليمان را درباره اسم خداوند شنيد, آمد تا او را به مسائل امتحان كند. پس با موكب بسيار عظيم و با شتراني كه به عطريات و طلاي بسيار و سنگ‌هاي گرانبها بار شده بود, به اورشليم وارد شده, به حضور سليمان آمد و با وي از هر چه در دلش بود, گفتگو كرد. و سليمان تمامي مسائلش را برايش بيان نمود و چيزي از پادشاه مخفي نماند كه برايش بيان نكرد. و چون ملكه سبا تمامي حكمت سليمان را ديد و خانه‌اي را كه بنا كرده بود, و طعام سفره او و مجلس بندگانش را و نظام و لباس خادمانش را و ساقيانش و زينهاي را كه به آن به خانه خداوند بر مي‌آمد, روح در او ديگر نماند و به پادشاه گفت: "آوازهاي كه درباره كارها و حكمت تو در ولايت خود شنيدم, راست بود؛ اما تا نيامدم و به چشمان خود نديدم, اخبار را باور نكردم. و اينك نصفش به من اعلام نشده بود. حكمت و سعادتمندي تو از خبري كه شنيده بودم, زياده است. خوشابحال مردان تو و خوشابحال اين بندگانت كه به حضور تو هميشه مي‌ايستند و حكمت تو را مي‌شنوند. متبارك باد يهود, خداي تو, كه بر تو رغبت داشته, تو را بر كرسي اسرائيل نشانيد. از اين سبب كه خداوند, اسرائيل را تا به ابد دوست مي‌دارد, تو را بر پادشاهي نصب نموده است تا داوري و عدالت را بجا آوري."..... و سليمان پادشاه به ملكه سبا, تمامي اراده او را كه خواسته بود داد, سواي آنچه سليمان از كرم ملوكانه خويش به وي بخشيد. 
پس او با بندگانش به ولايت خود توجه نموده, رفت.>
متي 12: 42 <ملكه جنوب در روز داوري با اين فرقه برخاسته, بر ايشان حكم خواهد كرد زيرا كه از اقصاي زمين آمد تا حكمت سليمان را بشنود, و اينك شخصي بزرگتر از سليمان در اينجا است.>
كاروان به آهستگي, جاده سربالاي بين اريحا و اورشليم را مي‌پيمود. شترها با سرهاي خميده, بار سنگين خود را حمل مي‌كردند. شتربانان با وقوف به اين نكته كه پايان سفر نزديك است, شترهاي خود را به تندي به جلو مي‌كشيدند.
زني كه اين سفر را ترتيب داده بود و خود در وسط كاروان جاي گرفته بود, با خود مي‌انديشيد كه آيا اين سفر به زحمتش مي‌ارزد؟ طي مسافتي بيش از دو هزار كيلومتر, هفته‌ها به طول مي‌انجاميد, سفري كه گاه به گاه بي‌پايان به نظر مي‌رسيد. سرماي شديد در شب و گرماي سوزان در روز, آنها را بسيار آزاد مي‌داد. ايشان در مسير خود, از بيابانهاي خشك عبور مي‌كردند و مرتباً با بادهاي داغ صحرايي و طوفانهاي شن, دست به گريبان بودند.
اما آن زن در عمق وجودش مي‌دانست كه بايد اين راه را بپيمايد و اين سفر را به انجام برساند. او در قصر خود در سرزمين سبا, مرتبا درباره سليمان, پادشاه اسرائيل و ثروت بي‌حساب, و حكمت باورنكردني او شنيده بود.
آوازه و شهرت سليمان, در سراسر دنياي شرق, پيچيده بود, بطوري كه تمامي اهل جهان, حضور سليمان را مي‌طلبيدند تا حكمتي را كه خداوند در دلش نهاده بود, بشنوند (اول پادشاهان 10: 24). بسياري از پادشاهان نيز براي شنيدن آن حكمت به درگاه او آمده و با آوردن هدايا, احترام خود را نسبت به او نشان مي‌دادند (دوم تواريخ 9: 22-24). پرسش‌هاي بسياري ذهن آن زن را به خود مشغول داشته بود, پرسش‌هايي درباره زندگي شخصي‌اش, درباره چگونگي انجام وظايف سلطنتي, و حتي درباره خدا. موضوع قابل توجه درباره شهرت سليمان اين بود كه نام خداوند هميشه با نام سليمان همراه بود. يهوه, خداي اسرائيل, منشأ و سرچشمه آن همه موفقيت و كاميابي بود. ملكه خدايان زيادي را مي‌شناخت, خداي دريا و خشكي, خداي جنگ و شراب و خداي روز و شب, اما هيچ يك از اين خدايان هرگز مشكلي را براي او نگشوده بودند. آيا سليمان و خداي او قادر به حل مشكلات او بودند؟
از آنجا كه او ملكه‌اي فهميده و دانا بود, تصميم گرفت كه مرزهاي بصيرت, و دانش خويش را وسعت دهد و براي رسيدن به اين مقصود, از وقت و ثروت و نيروي خود مايه بگذارد. كسي كه از حكمت حقيقي برخوردار است, فروتن مي‌باشد. و ملكه سبا آنقدر فروتن بود كه عملاً اعتراف نمود كه دانشش كافي نيست و در جستجوي حكمت بيشتري است.
اشخاصي كه در مسير سفر, به كاروان او برخورد مي‌نمودند, مي‌دانستند كه ملكه سبا به اورشليم مي‌رود تا با سليمان حكيم ملاقات نمايد. همچنانكه كاروان به شهر اورشليم كه بر فراز يك بلندي قرار داشت, نزديك و نزديكتر مي‌شد, چندين ساختمان مرتفع از جمله قصر پادشاه و هيكل خداوند از دور توجه او را به خود جلب كرد. پشت سر او شتران باري از گرانبهاترين و نايابترين عطريات و طلا و سنگهاي قيمتي را حمل مي‌كردند. ارزش آن عطريات و جواهرات مافوق تصور بود؛ صد و بيست وزنه طلا, امروزه تقريبا معادل 62 ميليون دلار قيمت دارد.
سليمان, دهمين پسر داود, دومين پسر او از بتشبع و سومين پادشاه اسرائيل بود. ناتان نبي بر طبق اراده خدا, سليمان را <يديديا> يعني <محبوب خدا> ناميده بود (دوم سموئيل 12: 24و25). سليمان, پس از پدرش جانشين تخت سلطنت شد و شبي در خواب خدا را ملاقات كرد. در رويا خدا از او پرسيد كه هر چه بخواهد به او خواهد داد؛ او در پاسخ, از خدا درخواست حكمت كرد تا بتواند نيك و بد را تشخيص دهد و قوم اسرائيل را به انصاف داوري و هدايت كند (اول پادشاهان 3: 5-14).
پاسخ سليمان نشان‌دهنده سادگي, فروتني, و وابستگي او به خدا بود. اين امر آنقدر در نظر خداوند پسنديده جلوه كرد كه تصميم گرفت به او نه تنها حكمتي بي‌همتا, بلكه ثروت و شهرت نيز عطا نمايد. از اين روست كه سليمان بر تمان پادشاهان همزمان خويش برتري داشت. دوره سلطنت او عصر طلايي تاريخ اسرائيل به حساب مي‌آيد.
در آن مرحله تاريخي, دولت‌هاي مصر, آشور, و بابل ضعيف بودند و امپراطوري يونان هنوز نوپا بود. اسرائيل مقتدرترين پادشاهي آن دوره, و اورشليم زيباترين شهر دنيا بود. هيچ ساختماني در دنيا از نظر زيبايي و عظمت با هيكل (معبد) خداوند قابل مقايسه نبود. در چنين اوضاع و احوالي بود كه سلطاني به ديدار سلطان ديگر مي‌رفت. آن ملاقات غيررسمي و خوصوصي محسوب مي‌شد.
گفتگوي آنان گرم و صميمانه بود. ملكه با فروتني تمام, تشنگي خود را براي كسب حكمت بيشتر اظهار كرد. هيچ سوالي در قلبش باقي نبود كه براي سليمان بيان نكرده باشد. در مقابل او مردي قرار داشت كه مسائل ديگران را با دركي غيرقابل توصيف مي‌شنيد. مردي كه مانند او مقامي رفيع داشت, اما همچون هر فرمانرواي ديگري, احساس تنهايي دروني را مي‌شناخت. به همين جهت, ملكه احساس مي‌كرد كه كسي را يافته است كه مي‌تواند مشكلات او را به خوبي درك نمايد. او حال با چشمان خويش مشاهده مي‌كرد كه چگونه خداوند, سليمان را متبارك ساخته است.
ملكه با شگفتي بسيار ملاحظه كرد كه براي سليمان معمايي غيرقابل حل وجود ندارد. او براي هر مسأله‌اي, هر اندازه عميق و پيچيده هم كه بنظر مي‌رسيد, پاسخي مناسب مي‌يافت. حكمت سليمان, نه تنها در هوش و استعداد ذهني او, بلكه در اعمال و رفتار او نيز به وضوح ديده مي‌شد.
ملكه به هر جا كه مي‌نگريست, از ساختمان قصر پادشاهي گرفته تا روش خدمت خدمتگزارانش و طرز رفتار و لباس پوشيدن آنان, و از كيفيت غذاها و تنوع نوشيدني‌ها گرفته تا تمان جزئيات زندگي او و اطرافيانش, نمايي از حكمت آن مرد بود. ايمان او به خدا, همه جوانب زندگي او را تحت تأثير قرار داده بود, ايماني واقعي و ملموس, ايماني خالص و ناب كه تمام هستي او را شكل مي‌داد.
سليمان پادشاه نه تنها اجازه دادكه ملكه از نزديك شاهد انجام مشغله روزانه او باشد, بلكه چگونگي خدمت و عبادت خدا را نيز با او در ميان گذارد. در آنجا بود كه ملكه به بزرگترين راز موفقيت سليمان پي برد: سليمان با تقديم قرباني سوختني به حضور خداوند, به گناهكار بودن خويش اعتراف نمود و به ملكه اين حقيقت بزرگ را نشان داد كه چگونه مي‌بايد حيواني بي‌گناه, به سبب گناهان او مجازات گرديده, قرباني شود (لاويان 1:1-9, 9: 7).
سليمان از بند گناه آزاد شده بود, و اين آزادي را از طريقي كه خداوند معين كرده بود, يعني از راه بخشش گناهان, بدست آورده بود. با ريختن خون حيوان بي‌گناه, او كه گناهكار بود, از زير بار گناه رهايي مي‌يافت (لاويان 17: 11). رابطه صحيح با خدا, سرچشمه حكمت سليمان و آغاز معرفت و دولتمندي او بود (امثال 2: 6, 9: 10و 10: 22).
ملكه متوجه شد كه هدف اصلي سليمان در زندگي, يادگيري و تعليم حكمت نبود, بلكه ترس خداوند بود. او شريعت و قوانين خدا را به جا آورده, همواره با تأكيد اعلام مي‌داشت كه خداوند از همه انسانها, حتي پادشاهان مي‌خواهد كه به احكام و فرامين او احترام بگذارند (جامعه 12: 9-13).
ملكه مات و مبهوت مانده بود. كلمات قادر به بيان تفكرات و احساسات او نبودند. او از اين ملاقات, به اموري ماوراي تصور و انتظارش دست يافته بود. به همين دليل به سليمان گفت: <آنچه درباره حكمت تو شنيده بودم برايم باور نكردني بود و در نظرم چون افسانهاي جلوه ميكرد. اما حقيقتي كه با چشمان خود ديدم به من ثابت نمود كه حتي نيمي از واقعيت را به گوش من نرسانده بودند> (امثال سليمان 10: 6و7). او به خادمين سليمان و به قوم او غبطه مي‌خورد و با اين كلمات اعتراف نمود كه حكمت از هر چيز بالاتر و با ارزشتر است (امثال 8: 11). اما مهمتر از همه اين بود كه ملكه متوجه شد كه خداوند قوم اسرائيل را دوست داشته, به منظور نشان دادن محبت خويش, تخت سلطنت را به سليمان سپرده بود تا قوم را به عدل و انصاف پيشوايي نمايد.
به هنگام بازگشت, ملكه چه از نظر اجتماعي و اخلاقي, و چه از نظر مالي, غني‌تر گشته بود. سليمان با كرم و سخاوت ملوكانه خود, نه تنها آنچه ملكه از او درخواست كرده بود, بلكه هدايايي بسيار زيبا و ارزشمند به او بخشيد (دوم تواريخ 9: 12). با ارزشترين هديه‌اي كه ملكه دريافت داشت, آگاهي از اين موضوع بود كه خداوند سرچشمه و آغاز حكمت است (جامعه 2: 26).
نام ملكه سبا در تاريخ بجا مانده است. حتي عيسي مسيح از او به‌عنوان نمونه و مثال ياد كرده است. او فرمود كه ملكه سبا متحمل سختي بسيار شد تا به ملاقات پادشاه برود و سخنان حكيمانه او را بشنود, و با اين عمل خود, آناني را كه حكمت را حقير مي‌شمارند, محكوم ساخت. ملكه سبا نمونه‌اي بسيار زيبا از كساني است كه مسائل الهي را با دقت بررسي مي‌كنند. او در پي يادگيري بود و از اينكه نزد شخصي داناتر و حكيمتر برود, احساس شرم نمي‌كرد, و اين نشان‌دهنده بينش عميق او بود. او به اخباري كه درباره حكمت سليمان شنيده بود اكتفا نكرد, بلكه وقت را دريافته (افسسيان 5: 16) بار سفر بست و به جستجوي سرچشمه آن حكمت رفت (امثال 2: 1-6). او از اين نظر نيز براي ما نمونه مي‌باشد. بالاترين دانش‌ها, نه از طريق مغز, بلكه از طريق قلب كسب مي‌شود و انساني كه آن را بيابد, آينده‌اي زيبا بدست خواهد آورد (امثال 24: 14).
يعقوب, رسول عيسي مسيح, قرنها بعد در رساله‌اش نوشت كه كسي كه كلام را مي‌شنود و به آن عمل نمي‌كند, خويشتن را فريب مي‌دهد و مانند شخصي است كه در آينه به صورت خود مي‌نگرد و به محض دور شدن از آن, عيوب خود را فراموش مي‌كند و هيچ كوششي براي عوض كردن خود به عمل نمي‌آورد (يعقوب 1: 22-24).
آيا ملكه سبا واقعا حكيم بود؟ آيا هر آنچه سليمان به او گفته بود, بهطور كامل فهميد؟ آيا هر آنچه در عمل از سليمان ديده بود, در زندگي خود بهكار برد؟ آيا قلب او عوض شده بود؟ آيا بهطور كامل از امكاناتي كه در اختيار داشت, استفاده كرد تا نقشه‌هاي خود را به مرحله اجرا بگذارد؟ (دوم قرنتيان 8: 10و 11)؟ اگر او در بازگشت, خدا را نيافته بود, همه جستجو و سفر او شكستي بيش نبود. اگر ملكه سبا, از امكاناتي كه در اختيارش قرار گرفت, بهطور شايسته استفاده نكرده بود, امروز بهجاي آنكه نمونهاي زيبا و كامل باشد, شرح حالي غمانگيز و داستاني متأثركننده ميداشت و زندگياش يك شكست جبرانناپذير محسوب ميشد.
در كتاب مقدس پاسخي مستقيم براي اين پرسشها نمي‌يابيم. اما آيا در سخنان عيسي مسيح, خطاب به قوم يهود, نقطه نظري مثبت درباره ملكه سبا نهفته نيست؟ او ملكه سبا را به‌عنوان نمونه‌اي براي فريسيان و كاتبان آن زمان قرار داد. آيا اين براي ما بهترين نشانه نمي‌باشد كه سرانجام ملكه سبا درس خود را آموخت؟ او زني بود كه براي كسب حكمت بيشتر, هر زحمتي را به جان خريد.

سوالاتي براي مطالعه بيشتر:

1. حكمت سليمان از كجا منشأ مي‌گرفت؟
2. چگونه ملكه سبا علاقه خود را به حكمت سليمان نشان داد؟
3. چه دلايل ديگري حاكي بر آمادگي او براي يادگيري مي‌باشد؟ بعد از آنكه او همه چيز را به چشم خود مشاهده نمود, چه نتيجه‌گيري كرد؟
4. به نظر شما مهمترين نتيجه‌گيري اين ملكه غيريهود چه بود؟
5. عيسي مسيح ملكه سبا را براي جديتي كه براي ملاقات با سليمان و كسب حكمت به خرج داد, ستود. آيا به‌ نظر شما اين فرمايش مسيح دليل بر اين نيست كه اين ملاقات باعث ايجاد رابطه ميان ملكه سبا و خدا گرديد؟
6. آيا ملكه سبا براي شما نمونه‌اي مثبت است, يا يك هشدار مي‌باشد؟ چگونه مي‌توانيد آنچه را كه از او فرا مي‌گيريد, در زندگي خود به كار بريد؟‌

حيات جديد

Last Updated: 17 December, 2004