|
<زن از دنده مرد آفريده شد,
نه از سر او تا بر او سروري نمايد,
نه از پاهايش تا به وسيله او لگدمال شود,
بلكه از پهلويش تا با او مساوي باشد,
از زير بازويش تا توسط او محافظت شود,
و نزديك قلبش تا مورد محبت او قرار بگيرد>
(متيو هنري)
پيدايش 1: 27 و 28
<پس خدا آدم را به صورت خود آفريد او را به صورت خدا آفريد ايشان را نر و ماده آفريد و خدا ايشان را بركت داد و خدا بديشان گفت: بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد و در آن تسلط نماييد, و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همه حيواناتي كه بر زمين ميخزند, حكومت كنيد.>
پيدايش 2: 18 <و خداوند خدا گفت: خوب نيست كه آدم تنها باشد. پس برايش معاوني موافق وي بسازم.>
پيدايش 2: 20-25 <پس آدم همه بهايم و پرندگان آسمان و همه حيوانان صحرا را نام نهاد, ليكن براي آدم معاوني موافق وي يافت نشد. و خداوند خدا خوابي گران بر آدم مستولي گردانيد تا بخفت, و يكي از دندههايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود, زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد. و آدم گفت:"همانا اينست استخواني از استخوانهايم و گوشتي از گوشتم. از اين سبب "نسا" ناميده شود زيرا كه از انسان گرفته شد." از اين
سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده, با زن خويش خواهد پيوست و يك تن خواهند بود.>
پيدايش 3: 1-20 <و مار از همه حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود, هشيارتر بود. و به زن گفت: "آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد؟" زن به مار گفت: "از ميوه درختان باغ ميخوريم, لكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است, خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد, مبادا بميريد." مار به زن گفت:"هر آينه نخواهيد مرد, بلكه خدا ميداند در روزي كه از آن بخوريد, چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود." و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذيرو دانشافزا, پس از ميوهاش گرفته, بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته, سترها براي خويشتن ساختند. و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ ميخراميد. و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند. و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: "كجا هستي؟" گفت: "چون آوازت را در باغ شنيدم, ترسان گشتم, زيرا كه عريانم پس خود را پنهان كردم." گفت: "كه تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درختي كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري, خوردي؟" آدم گفت: "اين زني كه قرين من ساختي, وي از ميوه درخت به من داد كه خوردم." پس خداوند خدا به زن گفت: "اين چه كار است كه كردي؟" زن گفت: "مار مرا اغوا نمود كه خوردم." پس خداوند خدا به مار گفت: "چونكه اين كار كردي, از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعونتر هستي! بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد. و عداوت در ميان تو و زن, و در ميان ذريت تو و ذريت وي ميگذارم, او سر تو را خواهد كوبيد و تو پاشنه وي را خواهي كوبيد." و به زن گفت: "الم و حمل تو را بسيار افزون گردانم, با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد." و به آدم گفت: "چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده, گفتم از آن نخوري, پس به سبب تو زمين ملعون شد, و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي خورد, خار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد, و به عرق پيشانيات نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي, كه از آن گرفته شدي, زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.">
زن در محيطي قرار گرفته بود كه از هر نظر كامل بود و در آن هيچ عيب و نقصي ديده نميشد. او نميتوانست چشمان خود را از آن همه زيبايي بردارد. طبيعت اطراف او تازه و شاداب بود, هوايي كه تنفس ميكرد و آبي كه مينوشيدهمه پاك و به دور از هرگونه آلودگي بود. به هر جانوري كه برخورد ميكرد, ميديد كه با آرامي و صلح در كنار هم زندگي ميكنند.
ازدواج و زناشويي او نيز بهترين و كاملترين بود. و از همه مهمتر, نزديكي و ارتباطش با خداي خالق ارتباطي روزانه, بسيار صميمي و بدون لكهاي از گناه بود. به عبارت ديگر, حوا هر آنچه را يك انسان بتواند آرزو كند, در اختيار داشت.
اما روزي صدايي شنيد, كسي وارد صحنه شد. آن صدا پرسيد: <آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد؟> حوا با خود انديشيد: <چرا تاكنون متوجه زيبايي درختي كه در وسط باغ قرار دارد, نشده بودم؟> درست مانند اين بود كه در اين لحظه تمام خوشبختي او به خوردن ميوه درخت ممنوعه بستگي داشت. فكر ميكرد كه خوردن ميوهاي به اين دلپذيري صددرصد نتيجه خوبي به دنبال خواهد داشت.
اشتياق و هوس چنان وجود او را پر كرده بود كه وسوسه كننده را نميديد, حتي متوجه نشد كه وسوسه كننده كلام خدا را تغيير داده و محبت و توجه او را زير سوال برده است.
او نميدانست كه ماري كه با او صحبت ميكرد, همان شيطان است كه خود را به صورت مار ظاهر كرده است (مكاشفه 20: 2 و دوم قرنتيان 11: 14). او از ابتدا دروغگو و قاتل انسانها بوده است (يوحنا 8: 44) و تنهاآرزوي او وسوسه انسانهاست (اول پطرس 5: 8). او كلام خدا را تحريف كرده و دروغها و فريبهاي خود را جانشين آن مينمايد (پيدايش 2: 16و17).
وقتي شيطان كلام خدا را مورد حمله قرار داد, هنوز براي حوا راه فراري باقي بود (يعقوب 4: 7). ولي او پا به جادهاي بسيار خطرناك گذاشت.
خداوند به او اراده و امكان انتخاب داده بود. او مجبور نبود كه به وسوسههاي شيطان گوش فرا دهد و ميتوانست در برابر آنها ايستاده, مقاومت نمايد (افسسيان 4: 27). متأسفانه حوا به دعوت شرير توجه كرده و نه تنها به سخنان او گوش ميداد, بلكه با او به مباحثه ميپرداخت, و اين مقدمهاي براي سقوط او شد.
حوا نيز مانند شيطان, كلام خدا را تغيير داده و به آن كلماتي اضافه كرد.
خداوند هرگز چيزي درباره لمس ميوه, نگفته بود. ولي حوا, جمله خدا را به اين صورت تغيير داده گفت: "خدا گفته كه از آن ميوه نخوريد و آن را لمس مكنيد مبادا بميريد." در ضمن حوا كلمه "هر آينه" را كه تأكيد بر حتمي بودن مرگ آنها داشت, حذف كرده و بجاي آن كلمه "مبادا" را كه حاكي از ترديد است, قرار داد. (پيدايش 2: 17 را با پيدايش 3: 2 مقايسه كنيد.)
تا اينجا شيطان ضربه اول را با موفقيت وارد آورده بود. آمادگي زن براي گوش دادن به سخنان او باعث شد كه او با جرأت و گستاخي بيشتري به نقشه خود ادامه داده, خدا را دروغگو جلوه دهد. شيطان از خدا تصويري ساخت كه با حقيقت متفاوت بود, تصوير كسي كه ميخواهد هر نوع خوشبختي و لذت را از انسان گرفته, او را در چنگ و سلطه خود در آورد.
او با پوزخند به زن گفت: <نه, نترس! تو هرگز نخواهي مرد, بلكه خوشبختتر از هميشه شده, شبيه و مثل خدا خواهي شد.> شرير او را به نافرماني تشويق كرد و استقلال و عدم وابستگي را به او وعده داد. حوا وقت خود را صرف جر و بحث با شيطان كرد و با اين عمل, مقاومت خود را در برابر او از دست داد.
آنگاه حوا دست خود را دراز كرد و ميوه را چيد. او آنچه را كه چشمش ديد و دلش خواست, به دست گرفت. با اين عمل به قدري در چنگال شيطان و زير نفوذ او واقع شده بود كه برايش امكان بازگشتي وجود نداشت. پس ميوه را به دهان برد و خورد.
ولي اين پايان ماجرا نبود. زن وسوسه شده, به وسوسه شوهر خود نيز پرداخت. او براي خود شريك جرمي ميجست و شوهرش نيز فريب خورده, وارد دامي شد كه در مقابلش گسترده بود. او بيچون و چرا ميوه را گرفت و خورد. از آن لحظه به بعد بود كه حوا با نهايت تعجب متوجه شد كه سر تا سر زندگياش تغيير يافته است.
هر آنچه خدا آفريده بود, كامل و بينظير بود. در حقيقت خلقت خدا بقدري عالي است, كه خود او از آن راضي و خشنود بود. او رضايت خود را پس از هر خلقتي ذكر كرده است (پيدايش 1: 10, 12, 18, 21, 25).
با وجود اين, تا قبل از آفرينش حوا, كمبودي در دنيا ديده ميشد. در آيه 17 از باب 2 ميخوانيم: <و خداوند خدا گفت: خوب نيست كه آدم تنها باشد پس برايش معاوني موافق وي بسازم.> پس از خلق زن و مرد, همه چيز كامل و بسيار نيكو به نظر ميرسيد (پيدايش 1: 31).
حوا آفريده و صنعت دست خدا بود. او با وجود اختلافي كه از نظر جنسيت با شوهر خود داشت, با او مساوي بود. حوا مشابه آدم نبود. او موجودي خاص خود بود.
از نظر انساني او نيز مانند شوهرش, صاحب فهم و درك بوده و بدين جهت, هم صحبت خوبي براي او محسوب ميشد. او نيز مانند شوهرش, رابطه و مسئوليت شخصي در برابر خالق خود داشت. خداي خالق به او نيز در كنار شوهرش مسئوليت و مأموريت مشابهي داده بود. حوا ميبايست با روشي مخصوص و منحصر به فرد, براي پر كردن و تسخير زمين تلاش كند. او با شوهرش رابطهاي استثنايي داشت. او شريك زندگي شوهرش بود. او مكمل شوهرش بود. از نظر جنسي نيز طوري آفريده شده كه كامل كننده او بوده و هر دو باهم مسئوليت توليد مثل را به عهده داشتند. اين بدان معناست كه گرچه حوا بعد از آدم خلق شد, از ابتدا در نقشه پيدايش خدا جاي مخصوص خود را داشت. او بعدها به اين نقشه اضافه نشد. حوا بدون آدم و آدم بدون حوا غيرممكن ميباشد. (اول قرنتيان 11:11 و 12)
در چارچوب ازدواج, حوا بايد مطيع شوهر خود باشد (افسسيان 5: 22-24). خداي ما هرج و مرج را نميپسندد. پس به سبب ضرورت نظم و ترتيب در جامعه, مأموريت رهبري خانواده را به آدم داده بود. به عنوان زن و شوهر, آدم و حوا, با هم پيوند خورده, تشكيل يك زوج را ميدادند, زوجي كه شخصيت و شكل مخصوص به خود داشت. اين زوج مجموع دو انسان مجزا و مجرد نبوده, بلكه نمايش دهنده اتحاد, پيوند و وابستگي جديدي بود. خواست و اراده خدا اين است كه زن و شوهر با توافق و يكدلي كامل, با يكديگر زندگي كنند, و با يكديگر و در كنار يكديگر راحت باشند. آنها يك تن هستند و رابطه آنها با تار و پودهاي محبت و احترام به يكديگر پيوند خورده است (افسسيان 5: 21).
حوا به زودي پي برد كه فريب خورده است. در درجه اول رابطه او با آدم تغيير يافته بود, آنها ديگر در كنار هم راحت و آسوده نبودند, بلكه از يكديگر فاصله گرفتند, مانعي بين آنها بوجود آمده بود. آنها در خود خصومت و دشمني احساس ميكردند و رابطهشان رابطه آزاد و بيخدشه گذشته نبود. به ناگاه احساس كردند كه چيزي دارند كه بايد از هم مخفي نگاه دارند و بپوشانند.
بدين ترتيب حوا خيلي زود دريافت كه آنها نه تنها در مقابل يكديگر, بلكه در مقابل خدا نيز برهنه ميباشند. رابطه صميمي آنها با خدا در هم ريخته, و معصوميتشان از بين رفته بود. شيطان وعده داده بود كه مانند خدا خواهند شد, ولي نه تنها چنين نشد, بلكه حال از خدا ميترسيدند و از او ميگريختند. در اين مرحله بود كه خدا وارد صحنه شد, او قدم اول را برداشت, و به جستجوي آنها رفت. آيا حوا متوجه اين نكته شده بود كه چطور خدا با محبت كامل به آنها نزديك شده, آنها را ميخواند؟ خدا آنها را متهم نكرده, بلكه از آنها سوالي پرسيد. خدا به آنها امكان اعتراف به گناه را داد. اما متأسفانه آدم و حوا از اين فرصت نيز استفاده نكردند, خدا اولين سوال را از آدم پرسيد, چون او به عنوان سر خانواده, به موقع در مقابل گناه ايستادگي نكرد و با نافرماني خود از وظيفهاش سرپيچي نمود (روميان 5: 12-14). آدم بدون لحظهاي تفكر بيرحمانه تقصير را به گردن حوا انداخت: <اين زني كه قرين من ساختي, وي از ميوه درخت به من داد كه خوردم.> پاسخ آدم طوري است كه گويي او خدا را مقصر ميداند كه حوا را به او به زني داده است.
زماني كه خدا اين سوال را از حوا پرسيد, او نيز به نوبه خود ديگري, يعني مار, را متهم ساخت, در حاليكه اگر صادقانه به موضوع نگاه ميكرد, بايد ميپذيرفت كه او داوطلبانه پيشنهاد ما را قبول كرده بود. درست است كه مار او را وسوسه كرد, ولي حوا با اراده آزاد گناه نمود. او از يك امتحان بزرگ سربلند و پيروز بيرون نيامد, و آن امتحان اين بود كه با اراده آزاد و ازروي عشق و علاقه نسبت به خدا, از او اطاعت نكرد.
اگر به ادامه گفتگوي آدم و حوا با خدا توجه كنيم, شاهد نتايج وحشتناك عمل حوا خواهيم بود. باغ زيباي عدن كه محل زندگي گرم و پرمحبتي براي آنها بود, زير لعنت قرار گرفته است, زمين نيز ملعون شده بود, خاكي كه زماني علف هرز را نميشناخت, از خار و خس پوشيده خواهد شد, حيوانات نيز ملعون شدهاندو دنياي حيوانات هم كه آدم و حوا به حكومت بر آن گماشته شده بودند, در نتيجه فساد ايشان صلح و آرامش خود را از دست داده است, ديگر بره و گرگ در كنار يكديگر با دوستي بسر نبرده, نخواهند چريد بلكه هر كه قويتر باشد, بر ضعيفان حكومت خواهد كرد. و باغ عدن, يعني فردوس, كه در آنجا ميتوانستند با آرامش و خوشبختي به زندگي خود ادامه دهند, به ناگهان به باغي ديگر تبديل شده بود. آدم و حوا بايد به سرعت آنجا را ترك ميكردند. خدا اجازه نميدهد كه گناهكاران از ميوه درخت حيات خورده, زندگي ابدي داشته باشند (پيدايش 3: 22و23).
حوا آفريده شد تا آفرينش را به كمال خود برساند. او كه آخرين مهره براي تكميل خوشبختي بر روي زمين بود, با نافرماني خويش همه چيز را, نه تنها براي شخص خوش, بلكه براي هر انسان و حيواني كه بعد ازاو به دنيا بيايد تا انتهاي عالم و آخرين نسل نابود كرد. آينده آنها بسيار تلخ و غمگين به نظر ميرسد. با شكافي كه بين انسان و خدا بوجود آمده, همه روابط خراب شدهاند.
حوا ديگر نه شادي, بلكه با درد و زحمت فرزندان خواهد زاييد. شوهر او از اين پس فقط سر او نبوده, بلكه برا او حكومت خواهد كرد. گناه باعث شد كه شوهر از اين پس همواره بخواهد با زور بر زن خود رياست كند.
با وجود اينكه آدم و حوا بلافاصله پس از گناه خويش نمردند, اما با گناه آنها مرگ وارد دنيا شد و به ناگاه تبديل به انسانهاي فاني گرديدند. مرگ منتظر آنها بود ولي مرگ روحاني يعني جدايي از خدا به مراتب وحشتناكتر از مرگ جسماني بود, و اين جدايي بالافاصله بعد از گناه احساس ميشود (پيدايش 2: 17 و افسسيان 2: 1). حوا عواقب اين جدايي را تا اعماق وجود خويش احساس ميكرد. وقتي حوا اولين فرزند پسر خود, يعني قائن را در آغوش كشيد, دوره بارداري سختي را پشت سر داشت. او اولين زن بود, پس هيچ زن ديگري در اطرافش نبود كه با او درد دل نمايد, نه مادري, نه خواهري نه دوستي. او تنهاي تنهاست, هيچ زني نبود كه او را راهنمايي كند يا در موقع وضع حمل به كمك او بيايد. اين چه تجربه عجيبي بود كه او در حاليكه خود هرگز طفل نبوده است, مادر ميشود! در چنين شرايط غم و تنهايي و درد, تنها كسي كه حوا ميتوانست به او روي آورد, خدا بود. پس با رضايت به صورت نوزاد خود نگريسته, گفت: <مردي از يهوده حاصل نمودم> (پيدايش 4: 1). يعني با كمك خداوند, پسري زاييد و او را قائن ناميد, زيرا در ميان همه اين بدبختيها نور اميدي تابيده بود.
خدا فقط آدم و حوا را براي گناهشان مجازات نكرد, سختترين مجازات براي مار بود. خداوند وعده داد كه از نسل زن فرزندي متولد خواهد شد كه مار را نابود خواهد كرد. آيا حوا با اين اميد پسرش را در آغوش كشيد كه اين پسر مسيح موعود خواهد بود و انتظار نجات را ميكشيد؟ به هر صورت حوا ايمان خويش را نشان داد, ايمان به اينكه هر قدر هم گناهكار باشيم, هميشه راه بازگشتي به سوي خدا وجود دارد, و اميد به اينكه خداوند هميشه امكانات جديدي در اختيار انسان شكست خورده ميگذارد تا يك بار ديگر به طرف او بازگشته, از نو شروع كند.
چه درد بزرگي براي حوا بود كه اين پسر و فرزندي كه آنقدر با اميد و انتظار او را به دنيا آورده و بزرگ كرده بود, قدم در راه گناه گذاشته و قاتل ميشود آنهم قاتل برادر خود. شايد در اينجا بود كه به عظمت واقعي گناه خويش پي برد. او از اين پس, مرگ جسماني و روحاني را به هر فرزندي كه از او متولد شود به ارث خواهد داد (روميان 3: 10-12, 23, و روميان 6: 23).
از اين پس هيچ انساني, زندگي بدون گناه را مانند او در باغ عدن تجربه نخواهد كرد. نسل او گناهكار خواهد بود و انسانها با ذات گناهكار متولد خواهند شد, و حتي اگر مايل به گناه نباشند, بدون استثنا همه انسانها شاهد مبارزه نيكي و شرارت خواهند بود. گناه باعث جدايي انسان از خدا شده است و انسان گمراه و ناچار به گناه است.
از اين پس, شيطان بارها و بارها از حرص و طمع انسان و هوسهاي او سوءاستفاده خواهد كرد تا او را وسوسه كند و بدنبال هدفهاي خود بكشد, و بارها و بارها انسان فريب شيطان را خواهد خورد و مرتكب گناه خواهد شد و مرگ نتيجه و مزدگناه خواهد بود (يعقوب 1: 14و 15).
قوم اسرائيل كه از ذريت حوا بوجود خواهد آمد, در اثر و نتيجه گناه, ضربههاي سنگيني را تحمل خواهد كرد, ضربههايي نظير شكست در نبرد با عاي (يوشع 7: 20). در تمام نسلهاي آينده, انسانها فريب چشم خود را خواهند خورد و درست مانند حوا هر آنچه به چشمشان زيبا جلوه كند, خواهند گرفت و غرور و تكبر خود را ارضا خواهند كرد (اول يوحنا 2: 16).
شيطان انسانها را بر ضد خدا خواهد شورانيد. او آنها را تشويق به اعتراض و ناشكري خواهد كرد و هدف او اين است كه همانطور كه خودش به علت گناه تكبر سقوط كرده است, انسانها را نيز به قهقرا بكشاند (اشعيا 14: 12-15).
حتي پس از گذشت سالها و قرنها, يعني زماني كه هر گناهكاري در عيسي مسيح آمرزيده شده (اول يوحنا 2:2) و هر كس با ايمان به شخص او مجدداً با خدا رابطه خواهد داشت, (يوحنا 1: 12و 13), باايمانترين و بهترين مسيحيان عالم نيز معترفند كه باوجود آنكه مايل به عمل نيك هستند, به سمت شرارت جذب ميشوند (روميان 7: 15-19). تنها و تنها عيسي مسيح است كه ثابت ميكند كه انسان قادر به مقاومت در برابر وسوسهها بوده, و اين امر تنها با اتكا به كلام خدا امكانپذير است. پس ما نيز مانند او بگوييم: <زيرا كه مكتوب است...> (متي 4: 1-11).
نتايج گناه حوا, يعني اشك و غم و درد, تنها زماني براي هميشه از دنيا خارج خواهند شد كه عيسي يعني مسيح موعود, پادشاهي جديد خود را برقرار سازد, يعني آنگاه كه آسمان جديد و زمين جديد برپا شود (مكاشفه 21: 1و4).و تا آن زمان, هر انساني مرتباً گرفتار بلاي گناه خواهد بود و گناه او را آزار خواهد داد. تا آن زمان به هر انساني مرتباً هشدار داده خواهد شد كه مانند حوا نباشد و از نمونه او پيروي نكند (دوم قرنتيان 11: 3).
حوا, مادر جميع زندگان (پيدايش 3: 20), زني بود كه توسط او گناه وارد جهان گشت و به شيطان اجازه داد كه او را نسبت به كلام خدا و محبت او به شك و ترديد بيندازد.
سوالاتي براي مطالعه بيشتر:
1- بابهاي1و2 از كتاب پيدايش را بخوانيد. چگونه و به چه دليل, خدا حوا را آفريد؟
2- مار كه بود؟ (مكاشفه 2: 20 , يوحنا 8: 44). او براي فريب حوا, از چه روشهايي استفاده كرد؟
3- با در نظر گرفتن متي 4: 1-11 و اول يوحنا 2: 16, به نظر شما او امروزه, از چه روشهايي براي پيشبرد كار خود استفاده ميكند؟
4- آيا انسان قدرت مبارزه با وسوسهها را دارد؟ اگر آري, چگونه؟
5- موقعيتي را كه حوا, قبل از سقوطش در آن زندگي ميكرد, تشريح نماييد.
6- اين موقعيت چگونه تغيير يافت؟ هر دگرگوني را بطور جداگانه توضيح دهيد.
7- به نظر شما دامنه گناه حوا تا به كجا ميرسد؟
8- سرگذشت حوا چه هشداري براي زندگي شخصي شما دارد؟
|