و او زن ناميده شود

نويسنده: خين كارسن مترجم:‌ فرناز فان دكار

حنا 
زني دلشكسته اما استوار

حنا اجازه داد كه زخم‌هايش او را به طرف خدا بكشاند.
اشخاصي كه در زندگيشان با غم و درد دست و پنجه نرم كرده‌اند وبخصوص بيوه زنان, بخوبي از اين نكته آگاهند كه هيچ چيز مانند حضور خدا قادر به مرهم گذاشتن بر روي زخمهايشان نمي‌باشد.
(اوژني پرايس)
لوقا 2: 22-27 <و چون ايام تطهير ايشان بر حسب شريعت موسي رسيد, او را به اورشليم بردند تا به خداوند بگذارنند. چنانكه در شريعت خداوند مكتوب است كه هر ذكوري كه رحم را گشايد, مقدس خداوند خوانده شود.
و تا قرباني گذارنند, چنانكه در شريعت خداوند مقرر است, يعني جفت فاخته‌اي يا دو جوجه كبوتر. و اينك شخصي شمعون نام در اورشليم بود كه مرد صالح و متقي و منتظر تسكي اسرائيل بود و روح‌القدس بر وي بود. و از روح‌القدس بدو وحي رسيده بود كه, تا مسيح خداوند را نبيني موت را نخواهي ديد. پس به راهنمايي روح, به هيكل درآمد.>

لوقا 2: 36- 38 <و زني نبيه بود, حنا نام, دختر فنوئيل از سبط اشير بسيار سالخورده, كه از زمان بكارت هفت سال با شوهر بسر برده بود. و قريب به هشتاد و چهار سال بود كه او بيوه گشته از هيكل جدا نمي‌شد, بلكه شبانه روز به روزه و مناجات در عبادت مشغول مي‌بود. او در همان ساعت در آمده, خدا را شكر نمود و درباره او به همه منتظرين نجات در اورشليم , تكلم نمود.>

مزمور 147: 3 <شكسته‌دلان را شفا مي‌دهد و جراحت‌هاي ايشان را مي‌بندد.>

ارمياء 49: 11<يتيمان خود را ترك كن و من ايشان را زنده نگاه خواهم داشت و بيوه‌ زنانت بر من توكل بنمايند.>

آيا امكان دارد كه انساني در اثر دلشكستگي از پا در آيد؟
پزشكان انگليسي, با تحقيقات و آزمايشهايي كه در اين مورد به عمل آورده‌اند, بدين نتيجه رسيده‌اند كه عده زيادي از مردان بيوه به فاصله شش ما بعد از فوت همسرشان درگذشته‌اند, و علت فوت نيمي از اين مردان بيماري قلبي بود.
زندگي حنا نيز مي‌توانست بدون اميد سپري گردد. حتي امروزه نيز بسياري از زنان بيوه در خاورميانه, پس از مرگ شوهرشان, از نااميدي مانند مردگان مي‌باشند.
در زماني كه حنا زندگي مي‌كرد, براي زن بيوه بدون فرزند تنها يك راه چاره وجود داشت و آنهم بازگشت به خانه پدري بود تا در آنجا يا شوهر بعدي يا مرگ را انتظار بكشد.
خوشبختي حنا, بعد از ازدواجش فقط هفت سال بطول انجاميده بود. كلام خدا مي‌گويد كه او به مدت هشتاد و چهار سال بيوه مانده بود. پس مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه سن او در اين زمان, حدود صد سال مي‌باشد.
حنا, نبيه‌اي بود از سبط اشير از ناحيه جليل, ناحيه‌اي كه در انظار مردم بي‌اهيمت بود و حتي مي‌گفتند كه از جليل هرگز نبي برنخاسته است.
نبي‌ها, اصولاً مرد بودند؛ در كتاب مقدس تنها نام چند زن نبيه ذكر شده است: مريم خواهر موسي, دبوره, حلده و نوعديه در عهدعتيق و چهار دختر فيليپس در عهد جديد. حنا در مرز بين عهدعتيق و عهد جديد قرار داشت, درست در وسط اين مرز. نبيه بودن افتخار بزرگي محسوب مي‌شد. زني كه همانند مردان نبي, كلام خدا را براي مردم بيان مي‌نمود, زني استثنايي بود و مرتبه‌اي خاص داشت.
براي اكثر بيوه زنان, پس از مرگ شوهرشان, زندگي ارزش و مفهوم خود را از دست مي‌دهد. اما حنا با ديگران فرق داشت. او خود را از دنيا جدا ساخته و بقيه عمر خويش را با غم و دلسوزي براي خود بسر نبرد. او باري بر دوش خويشان خود نبود. او زني تنها نبود كه زندگي برايش هيچ چيز جديدي براي عرضه كردن نداشته باشد, يا كسي كه ديگران با دلسوزي با او برخورد نموده و در نهايت ندانند كه چگونه بايد به او كمك كنند.
حنا به گذشته پناه نبرد. اين يكي از بزرگترين خطراتي است كه بيوه زنان را تهديد مي‌نمايد. تنها كساني كه مانند حنا, همسر خود را از دست داده‌اند, از حقيقت اين خطر به خوبي آگاه هستند.
وقتي با مرگ همسر دو نفري كه در ازدواج يك شده‌اند, از يكديگر جدا مي‌شوند, كسي كه باقي مي‌ماند, مانند شخصي است كه از ميان دو نيم شده باشد. حتي پس از يك ازدواج كوتاه مدت, آن كسي كه باقي مانده است مانند قبل از ازدواج نيست و در واقع, نيمي از دو تن مي‌باشد.
آيا اين فكر كه خداوند با جدا كردن او از همسرش, قصد آزار او را نداشت, حنا را تسلي مي‌داد؟ آيا او از خدا انتظار داشت كه جاي همسر از دست رفته‌اش را براي او با وجود خودش پر نمايد؟ جواب اين سوال احتمالاً مثبت مي‌باشد.
تنها كساني كه با ايمان, به آينده مي‌نگرند قادر به انجام چنين عملي مي‌باشند. عيسي مسيح بعدها خطاب به شاگردان خود فرمود: <كسي كه دست را به شخم زدن دراز كرده, از پشت سر نظر كند, شايسته ملكوت خدا نمي‌باشد.> (لوقا 9: 62)
حنا به خدا پناه برد. او زندگي خود را وقف خدمت خداوند, در خانه او ساخت. او روزه گرفته و به دعا و مناجات پرداخت و با اين عمل نشان داد كه خداوند و خدمت او برايش مهمترين چيز در زندگي مي‌باشد.
هر گاه بيوه زني, گذشته را با تمام خاطرات زيباي آن رها كرده و با كمك خداوند و دست اندر دست او, حال و آينده خود را به خدا مي‌سپارد, آرامش ماوراءالطبيعه‌اي قلب او را پر خواهد نمود. در آن وقت است كه سرچشمه جديدي از حكمت و درك و قوت از درون او خواهد جوشيد. او ديگر مانند كسي كه زيبايي‌هاي زندگي از او ربوده شده, نيست و قادر است به ديگران در حل مشكلاتشان كمك نمايد. چنين شخصي از خداوند تسلي گرفته و قدرت تسلي دادن ديگر غم‌زدگان و دردمندان را خواهد داشت. (دوم قرنتيان 1: 3و4)
حنا نه تنها روزها, بلكه شبها نيز به كار خدا مشغول بود. خدمت خدا, او را از مردم دور نساخته بود, زيرا هرگاه واقعاً با خدا راه رويم, در خود فرو نرفته و درونگرا نخواهيم شد بلكه در جستجوي راهي هستيم تا خوشبختي خود را با ديگران تقسيم نماييم.
به گفته سورن كركگارد, <پاشنه در خوشبختي به طرف بيرون مي‌چرخد.> حنا در زماني زندگي مي‌كرد كه دنياي اطرافش در تاريكي و نااميدي به سر مي‌برد. مشكلات براي مردم غيرقابل تحمل گشته بود. از اين رو, بسياري از مردم, آگاهانه يا ناآگاهانه انتظار آمدن مسيح و نجات خداوند را داشتند.
و ناگهان, آن روز بزرگ فرارسيد و عيسي متولد گشت.
روزي كه يوسف و مريم, مطابق شريعت موسي, نخست‌زاده خود را براي تقديم به خدا, به خانه خدا آوردند, نه تنها با شمعون پير ملاقات كردند (كه روح‌القدس بر او آشكار ساخته بود تا مسيح موعود را نبيند, نخواهد مرد), بلكه در آنجا حنا را نيز ملاقات نمودند. خداوندي كه سالها با وفاداري, از حنا مراقبت نموده بود, صحنه را طوري ترتيب داد كه او نيز در چنين لحظه‌اي حاضر باشد.
زني كه بر حسب سابقه قبيله‌اش, بيوه بودنش و سن زيادش كوچكترين امتياز دنيايي نداشت, در آن لحظه, يكي از مبارك‌ترين زنان دنيا محسوب مي‌شد. او افتخار اين را داشت كه در كنار شمعون, كودك را ديده و ستايش نمايد.
اين بزرگترين لحظه و نقطه كمال زندگي حنا و پاسخ سالها دعا بود. اين بزرگترين لحظه تاريخ بود, لحظه‌اي كه تمامي دنيا با هيجان انتظار آن را مي‌كشيد. مسيح موعود متولد گشته بود.
حنا, پس از ديدن مسيح, دو كار مهم انجام داد. اول از همه خدا را شكر گفته و از او براي فرستادن نجات‌دهنده‌اي كه دنيا و قومش و شخص خودش سالها انتظار او را كشيده بودند, سپاسگزاري نمود. اما حنا كار مهم ديگري نيز انجام داد. او اين خبر خوش را نزد خود نگاه نداشته و تصميم به پخش آن گرفت.
شخصي مي‌گفت: <شهادت دادن يعني با ديدي عميق به عيسي مسيح نگريستن و سپس بازگفتن آنچه ديده‌ايم براي براي ديگران.> اين دقيقاً همان بود كه حنا انجام داد. او مردم را مي‌شناخت. او مي‌دانست كه چه كساني در اورشليم, سالها انتظار تولد نجات‌‌‌‌دهنده خود را داشتند. پس رفته و هر آنچه ديده بود, براي آنان باز گفت.
اين مبشر عيسي مسيح, مردي جوان و پر انرژي و خوش صحبت نبود, بلكه زني پير و سالخورده بود, زني كه آنچه را كه نويسنده مزمور در مورد خداوند نبوت نموده بود, شخصاً تجربه كرد: <او شكسته‌دلان را شفا مي‌بخشد و زخم‌هاي ايشان را مداوا مي‌كند.> (مزمور 147: 3)

سوالاتي براي مطالعه بيشتر 
1- حنا, در جواني با از دست دادن همسر خود, به سختي تجربه شد. اين تجربه چه اثري در زندگي او داشت. (لوقا 9: 62 را نيز مطالعه نماييد.)
2- كلام خدا, درباره رابطه حنا با خداوند چه مي‌گويد؟ از اين موضوع چه نتيجه‌اي مي‌گيريد؟
3- چه افتخار عظيمي شامل حال حنا شد؟
4- حنا, بعد از ديدن عيسي مسيح چه كرد؟
5- دوم قرنتيان 1: 3و4 را بخوانيد. كلام خدا چه موقعيت‌ها و امتيازات مخصوصي به دردمندان وعده مي‌دهد؟
6- شما از حنا چه درسي در مورد برخورد با غم‌ها مي‌گيريد؟ آيا مي‌توانيد در اين مورد به شخصي كمك كنيد؟ به چه كسي؟ 

حيات جديد

Last Updated: 17 May, 2004