|
<يك زن خوب را چه كسي ميتواند پيدا كند؟ ارزش او از جواهرات هم بيشتر است.> (امثال 31: 10, تفسيري)
لوقا 1: 5-20 <در ايام هيروديس پادشاه يهوديه, كاهني زكريا نام از فرقه ابيا بود كه زن او از دختران هارون بود و اليصابات نام داشت. و هر دو در حضور خدا صالح و به جميع احكام و فرايض خداوند, بيعيب سالك بودند. و ايشان را فرزندي نبود زيرا كه اليصابات نازاد بود و هر دو ديرينه سال بودند.
و واقع شد كه چون به نوبت فرقه خود در حضور خدا كهانت ميكرد, حسب عادت كهانت نوبت او شد كه به قدس خداوند درآمده, بخور بسوزاند. و در وقت بخور, تمام جماعت قوم بيرون عبادت ميكردند.
<ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ايستاده, بر وي ظاهر گشت. چون زكريا او را ديد, در حيرت افتاده, ترس بر او مستولي شد. فرشته بدو گفت: <اي زكريا ترسان مباش, زيرا كه دعاي تو مستجاب گرديده است و زوجهات اليصابات براي تو پسري خواهد زاييد و او را يحيي خواهي ناميد. و تو را خوشي و شادي رخ خواهد نمود و بسياري از ولادت او مسرور خواهند شد. زيرا كه در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسكري نخواهد نوشيد و از شكم مادر خود, پر از روحالقدس خواهد بود. و بسياري از بنياسرائيل را به سوي خداوند خداي ايشان خواهد برگرانيد. و او به روح و قوت الياس پيش روي وي خواهد خراميد, تا دلهاي پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان برگرداند تا قومي مستعد براي خدا مهيا سازد.">
<زكريا به فرشته گفت: "اين را چگونه بدانم و حال آنكه من پير هستم و زوجهام ديرينه سال است؟" فرشته در جواب وي گفت: "من جبرائيل هستم كه در حضور خدا ميايستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گويم و از اين امور تو را مژده دهم. و الحال تا اين امور واقع نگردد, گنگ شده ياراي حرف زدن نخواهي داشت, زيرا سخنهاي مرا كه در وقت خود به وقوع خواهد پيوست, باور نكردي.">
لوقا 1: 24-25 <و بعد از آن روزها زن او اليصابات حامله شده, مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: "به اينطور خداوند با من عمل نمود و روزهايي كه مرا منظور داشت تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.">
لوقا 1: 39-45 <در آن روزها مريم برخاست و به بلدي از كوهستان يهوديه بشتاب رفت. و به خانه زكريا درآمده, به اليصابات سلام كرد. و چون اليصابات سلام مريم را شنيد, بچه در رحم او به حركت آمد و اليصابات به روحالقدس پر شده, به آواز بلند صدا زده گفت: "تو در ميان زنان مبارك هستي و مبارك است ثمره رحم تو و از كجا اين به من رسيد كه مادر خداوند من, به نزد من آيد؟ زيرا اينك چون آواز سلام تو گوشزد من شد, بچه از خوشي در رحم من به حركت آمد. و خوشابحال او كه ايمان آورد, زيرا كه آنچه از جانب خداوند به وي گفته شده به انجام خواهد رسيد.>
اليزابت زني برجسته بود. شوهر او كاهن بود و كاهنان فقط اجازه ازدواج با زناني را داشتند كه ديندار بوده, و رفتاري شايسته داشته باشند, تا مقام مقدس آنها لكهدار نگردد (لاويان 21: 1و7).
اليزابت نه تنها همسر مودي كاهن بود, بلكه خود شخصاً نيز از قبيله كاهنان يعني نسل هارون بود. نام اليزابت از نام (اليشبع) مشتق ميشود كه نام زن هارون بود.
در كتاب مقدس آمده است كه اليزابت و همسرش زكريا, هر دو در نظر خدا درستكار بوده و تمام احكام و فرايض الهي را با جان و دل بجا ميآوردند.
اليزابت زني بود كه هيچكس از او بد نميگفت. او زني نبود كه از نظر روحاني, چشم بسته از ايمان شوهرش پيروي كند, بلكه خود نيز با خدا رابطه شخصي داشت. زني كه نه تنها شريعت خدا را موبه مو اجرا ميكرد, بلكه خداوند را در روح خدمت مينمود.
با توجه به نكات بالا, براي اليزابت نداشتن فرزند, معمايي دردناك بود. او نيز مانند حوا و سارا و هر مادر يهودي ديگري, آرزو داشت كه مادر مسيح موعود باشد. اما نداشتن فرزند, براي او مانند هر زن ايماندار يهودي, باعث ميشد كه احساس خواري و زبوني كرده, بارها و بارها از خود بپرسد <گناه من چه بود است كه شامل فيض خداوند واقع نميشوم؟ چرا خداوند به من رحم نكرده و مرا بركت نميدهد؟>
اليزابت پير و سالخورده شد و هنوز هم فرزندي نداشت. آيا او هنوز هم در دعا انتظار ميكشيد؟ يا فكر ميكرد خداوند به او توجهي نداشته و دعاهاي او را نميشنود؟ آيا سرگذشت زناني چون ساره, رفقه و حنا, يعني زناني كه مانند او سالها انتظار فرزند را كشيده بودند, به او جرأت و اميد ميداد؟
زندگي پر از شگفتيهاست و اين شگفتيها نه فقط براي مادر مردان بزرگي چون اسحاق, يعقوب و سموئيل بود كه پس از سالها انتظار, پسراني بلندمرتبه تقديم قوم خويش كردند, بلكه براي اليزابت نيز بود.
شوهر او جزء دسته كاهنان بود كه در خانه خداوند خدمت ميكردند (اول تواريخ 24: 19). در طول شش ماهي كه زكريا وظيفه كاهني خود را انجام ميداد, يكبار نيز قرعه به نام او افتاد تا وارد قدس خداوند شده و بخور بسوزاند. اين افتخاري واقعاً استثنايي بود كه احتمالاً يك بار در تمام مدت عمر, نصيب كاهن ميگشت و بسياري نيز از آن محروم ميماندند.
روزي كه زكريا براي سوزاندن بخور, وارد قدس خداوند شد, براي او و همسرش اليزابت, روزي بزرگ بود و آغاز مرحلهاي نو در زندگي آنها محسوب ميگشت. در زماني كه همه درها بسته به نظر ميرسيد و دعاهايشان بيجواب مانده بود, ناگهان همه چيز عوض شد.
جبرائيل, فرشته خداوند, در مقابل زكريا ظاهر گشته و گفت: <اي زكريا, ترسان مباش, دعاهايت مستجاب شده و همسرت اليزابت, براي تو پسري بدنيا خواهد آورد كه نامش را يحيي خواهي گذارد.>
انتظار طولاني آنها به پايان رسيده و اليزابت و زكريا پسري خواهند داشت. خداوند غم و خجالت آنها را پاك خواهد نمود. در خانه ساكت آنها, تولد تازهاي صورت خواهد گرفت و صداي شاد يك كودك, سكوت خانه را در هم خواهد شكست.
اما اين تنها, گوشهاي از آن خبر خوب و استثنايي بود.
براي تمامي قوم يهود, آيندهاي جديد آغاز ميگشت.
پسر آنها, كودكي عادي و مانند ساير كودكان نخواهد بود. او مردي خواهد شد كه زندگياش, وقف خداوند بوده و قوم يهود را براي بازگشت به سوي خداي خود كمك خواهد نمود. شخص عيسي مسيح روزي شهادت خواهد داد كه مردي بزرگتر از يحيي هرگز بدنيا نيامده است (متي 11:11)
افقهاي ديد آنها بازتر و گسترده ميگشت. تولد يحيي نه تنها باعث بركت خانواده و قوم يهود بود, بلكه ابعاد بسيار وسيع آن تمامي دنيا را فرا ميگرفت.
يحيي راه را براي آمدن مسيح آماده كرده و خبر آمدن ملكوت او را اعلام خواهد نمود.
<زكريا, دعاهاي تو مستجاب گشتهاند! نه تنها خداوند به تو فرزندي عطا خواهد فرمود, بلكه تولد مسيح موعود نيز نزديك است.>
شنيدن ناگهاني اين همه خبر خوش معمولاً با ناباوري همراه ميباشد و زكريا نيز در عكسالعمل خويش, اين ناباوري را نشان داد. او از خداوند تقاضاي نشانهاي نمود و خداوند نيز به خواسته او ترتيب اثر داده و او به مدت نه ماه, قدرت تكلم را از دست داد و تنها از طريق نوشتن قادر به بيان افكار و احساسات خويش بود.
در اينجا شاهد ايمان زيباي اليزابت هستيم كه پيغام خداوند را هر چند نميتوانست از زبان شوهرش بشنود و يا همچون زكريا از طريق فرشته خداوند دريافت كند, باور نمود. آيا اليزابت چنان رابطه نزديك و صميمي با خدا داشت كه قادر به تشخيص صداي خدا بود؟ آيا او با ايماني قويتر از ايمان همسرش پيغام خدا را دريافت كرده بود؟ اينها سوالاتي هستند كه براي آنها جوابي در كلام خدا پيدا نميكنيم.
جبرائيل گفته بود: <همسر تو اليزابت براي تو پسري بدنيا خواهد آورد و او را يحيي خواهي ناميد.>
يحيي! نام او به معني <خداوند بخشنده و رئوف است>, و مانند يك نت موسيقي, و مانند صداي شيپور طنين خواهد انداخت, نامي كه خود خداوند براي او انتخاب نموده و هيچ انساني قادر به انتخابي بهتر نبود.
اليزابت به مدت پنج ماه گوشهنشيني اختيار كرد, پنج ماهي كه احتمالاً در طول آن به معجزهاي كه در بدنش واقع گشته بود و به پيغام خداوند ميانديشيد. آيا دليل اين گوشهنشيني اين بود كه خجالت ميكشيد در مقابل چشمان كنجكاو مردم ظاهر شود؟ البته اين احتمال نيز وجود دارد.
اما دليل اصلي او خدا بود. او از معجزه خداوند در عجب بود. خداوند يكبار ديگر نشان داده بود كه براي او هيچ چيز غير ممكن نبوده و وفاداري و امانت او بيانتهاست.
صبر و انتظار طولاني كه در ابتدا در نظر اليزابت مانند تنبيه و مجازات جلوه ميكرد, حال به بركت تبديل گشته بود. خداوند براي او و زكريا فرزندي استثنايي در نظر داشت, اما آنها بايد براي فرا رسيدن زمان مخصوص خداوند در انتظار ميماندند. و حال اين زمان فرا رسيده بود, زماني كه تولد عيسي خداوند نيز نزديك بود. او افتخار حمل به دنيا آوردن فرزندي استثنايي را داشت. فرزندي كه مقامي خاص در تاريخ جهان بدست خواهد آورد. اليزابت به راستي كه زني متبارك محسوب ميگشت.
ايمان او نيز به سختي آزموده شده و به طريقي بينظير پاداش يافت. ايمان, آرامش و خويشتنداري صفاتي بودند كه او را قادر ساختند مشكلات و بحراني غيرمنتظره را در سنين سالخوردگي تحمل نمايد.
هر چند عكسالعمل اليزابت نسبت به پيغام خداوند, روحانيتر به نظر ميرسد, در رفتارش شاهد آن نيستيم كه او خود را از شوهرش برتر ببيند.
اليزابت او را مورد ملامت و سرزنش قرار نداده و با بالا بردن خود, شوهرش را تحقير نكرد. او مانند زني شايسته, ضعف شوهر خويش را پذيرفت.
تربيت خانودگي, تنها وجه تمايز اليزابت محسوب نميگشت, بلكه او صاحب شخصيتي مستقل و متكي به خود بود. پس از تولد فرزندشان, خويشان و همسايگان, تصميم به مداخله داشته و ميخواستند بر طبق سنت, نام پدر را بر روي پسر بگذارند. اما اليزابت اين پيشنهاد را بطور جدي رد كرد و گفت: <نام او "يحيي" خواهد بود.> او با وجود آنكه تحت فشار نظريات خويشان و آشنايان قرار گرفته بود, نسبت به خداوند و همسرش وفادار مانده و بطور راسخ و پابرجا, اعلام كرد كه نام پسر آنها <يحيي> خواهد بود.
دو صفت زيباي ديگر در شخصيت اليزابت, فروتني و شكسته نفسي او ميباشد . زماني كه يكي از خويشاوندان او, مريم كه باردار بود, بطور غيرمنتظره به ديدن او آمد, بخوبي شاهد اين فروتني ميباشيم. اليزابت حتي لحظهاي به فكر منفعت خويش نبود (اول قرنتيان 10: 24).
اليزابت از خويشتن سخن نگفت و تمامي توجه او به مريم معطوف بود. با اين عمل خود نشان داد كه مقام مريم از مقام او بالاتر ميباشد. در آنجا فقط شاهد ملاقات يك زن جوان با زني سالخورده نيستيم, بلكه ملاقات مادر يحيي, آماده كننده راه, با مادر عمانوئيل, مسيح خداوند, را ميبينيم. اين يحيي بود كه بايد راه را براي آمدن مسيح آماده ميكرد. اليزابت با چنان فروتني, اعتراف به اين موضوع نمود كه براي همگان باعث غبطه ميباشد.
در اين همه ذرهاي حسادت در او ديده نميشد. او به راحتي مريم را <مادر خداوند من> و <متبارك در ميان زنان>, خطاب كرد.
اين كار روحالقدس در او بود. نه ميوه روحالقدس كه بعدها پولس آنها را نام ميبرد, در اليزابت به وضح ديده ميشد (غلاطيان 5: 22و23).
حتي قبل از آنكه مريم دهان باز كرده و كلمهاي در باره خوشحالي وصف ناپذيرش به زبان آورد, اليزابت همه چيز را ميدانست. درست مانند اين بود كه او طفل را در رحم مادرش ديده و او چون خداوند خود ستايش ميكرد. طفلي كه خود اليزابت در رحم داشت نيز از شادي به حركت در آمده بود, مانند اين بود كه او ميخواست به استاد خويش, يعني كسي كه او را بعدها فروتنانه خدمت خواهد كرد, خوشامد بگويد.
در آن لحظه زني كه سالها به سبب نداشتن فرزند تحقير گشته بود, تبديل به يك نبيه گرديد. او به آواز بلند ندا در داد و خطاب به مريم گفت: <خوشابحال او كه ايمان آورد, زيرا كه آنچه از جانب خداوند به وي گفته شد, به انجام خواهد رسيد.>
دو مادر آينده, دو زني كه تاريخ از آنها به بزرگي ياد خواهد كرد, مدت سه ماه را با يكديگر بسر بردند.
آنها نيز احتمالاً مانند همه زنان, چه پير و چه جوان, با يكديگر بسيار سخنها گفتند و خندهها كردند. اما مهمترين موضوع و مركز توجه آنها خدا و كاري بود كه او انجام آن را آغاز كرده بود. لوقا در اين مورد توضيح كافي داده است. جاي هيچ گونه تعجب نيست كه تمام مردم, در سرتاسر كوهستان يهوديه در باره يحيي و پدر مادر او سخن ميگفتند. آنها آنچه را ديده و شنيده بودند, به خاطر سپرده و با خود ميگفتند: <اين طفل, در آينده چه خواهد شد؟> (لوقا 1: 65و 66) زيرا دست خداوند بطور مخصوصي بر او بود.
مردم بي صبرانه منتظر اتفاقات بعدي بودند و از خود در باره نقشههاي خدا ميپرسيدند. آنها خود را براي آمدن عيسي, يعني مسيح موعود آماده ميكردند. خداوند براي انجام اين كار از اليزابت, زني با ايمان قوي و شخصيتي برجسته استفاده نمود. پري او از خدا, او را تبديل به زني برجسته كرده بود.
خداوند ميتواند از چنين زني, براي انجام كارهاي عظيم و شگفتانگيز استفاده نمايد. او شريك زندگي شايستهاي براي زكريا بود.
سوالاتي براي مطالعه بيشتر
1- در لوقا 1: 6 چه صفات برجستهاي از شخصيت اليزابت نام برده شده است؟
2- درد و رنج اليزابت در زندگي چه بود؟ آيا ميتوانيد زنان ديگري را در كتاب مقدس پيدا كنيد كه تجربهاي مشابه داشتهاند؟
3- سرود پرستش زكريا را در لوقا 1: 67-79 بخوانيد. با در نظر گرفتن سرگذشت زكريا و اليزابت, به نظر شما چگونه كمبود و غم اين زوج به فراواني پر شد؟ (متي 11:11 الف نيز بخوانيد.)
4- به نظر شما كداميك از ثمرههاي روحالقدس در زندگي اليزابت ديده ميشود؟ (غلاطيان 5: 22 و 23, فيليپيان 2: 3و 4, اول قرنتيا 10 : 24).
5- آيا نشانههايي كه ثابت كند اليزابت همسري شايسته بود, در كتاب مقدس وجود دارد؟ آنها را نام ببريد.
6- به نظر شما چه صفت يا صفاتي در زندگي اليزابت از همه برجستهتر ميباشد؟ در چه زمينههايي از زندگي خود ميتوانيد او را نمونه قرار دهيد؟ چگونه؟
|