مثل نشستن بر صدر مجلس

يك روز شنبه, عيسي در خانه يكي از بزرگان فريسي دعوت داشت, مسلما افراد سرشناس شهر اورشليم نيز به اين ميهماني دعوت شده بودند, عيسي چون ديد كه همه ميهمانان سعي ميكنند بالاي مجلس بنشينند, اين مثل را برايشان آورد: چون كسي تو را به مجلس عروسي دعوت كند, بر صدر مجلس منشين, زيرا شايد كسي سرشناستر از تو دعوت شده باشد. در آن صورت ميزباني كه هر دوي شما را دعوت كرده است, خواهد آمد و به تو خواهد گفت: "جايت را به اين شخص بده" ناگزير با سرافكندگي پايين مجلس خواهي نشست. بلكه هرگاه كسي ميهمانت كند, برو د در پايينترين جاي مجلس بنشين, تا چون ميزبان آيد, تو را گويد: "دوست من, بفرما جاي بالاتر بنشين." آنگاه نزد ديگر ميهمانان سرافراز خواهي شد. زيرا هر كه خود را بزرگ سازد, خوار خواهد شد, و هر كه خود را خوار سازد, سرافراز خواهد گرديد." (لوقا 14: 7- 11)
هدف از گفتن اين مثل تعليم درس فروتني بود, آنچه مغاير با طبيعت ذاتي انسان و فلسفه دنيا است.
هر كدام از ما ميخواهيم هميشه و همه جا اولين و بهترين باشيم, اگر به شنيدن كنسرتي دعوت شويد و صندليها آزاد باشد چه جائي را براي نشستن انتخاب ميكنيد؟ رديف اول و صندلي وسط, اگر اشغال نشده باشد, اين طور نيست؟
براي عدهاي بالاتر از همه بودن نه فقط يك اشتياق است بلكه تنها چيزي است كه با آن زندگي ميكنند, و هيچ چيز ديگري كمتر از آن نميتواند آنان را راضي و شاد سازد.
ولي مسيح ميگويد: " هر كه ميخواهد از همه بزرگتر باشد, بايد كوچكتر از همه و خدمتگزار باشد.
آيا اين گفتار با فلسفه دنيا مغاير نيست؟ عقايد , رسومات و الگوهاي رفتاري اطرافيان چه چيزي را به ما ميآمورند؟
مسيح و فرهنگ ما , هر دو به ما ميگويند چگونه ميتوان به بالاترين جا برسيم ولي طريق نيل به آن را متفاوت نشان ميدهند.
درس اصلي از اين مثل, ترتيب نشستن در جشن عروسي نبود بلكه تلاشي كه ميهمانان براي بدست آوردن بالاترين جا در مجلس از خود نشان ميدادند, هر گاه شخصي با تقلا و اعمال فشار بدنبال بدست آوردن افتخار و مقام باشد در نهايت حقير و سرافكنده خواهد شد.
در مثل, رقابتي براي اشغال پايينترين جا ديده نميشود, هيچ كس صندلي رديف آخر را نميخواست, همه فكر ميكردند شايسته توجه و احترام بيشتر هستند.
كلام خدا در رابطه با تكبر و فروتني بسيار گفته است, چند مورد آن را برايتان ميخوانم.
"غرور منجر به هلاكت ميشود و تكبر به سقوط ميانجامد" امثال 16: 18
"تكبر انسان را به زمين ميزند, ولي فروتني منجر به سربلندي ميشود." امثال 29: 23
فكر ميكنيد در آن ميهماني مسيح كجا نشسته بود؟ آيا در صدر مجلس؟ انجيل چيزي در اين باره نميگويد.
اما باشناختي كه از عيسي مسيح داريم بعيد به نظر ميرسد. كلام خدا درباره او چنين شهادت ميدهد. "همان طرز فكر را داشته باشيد كه مسيح عيسي داشت: او كه به صورت خدا بود از برابري با خدا به نفع خود بهره نجست, بلكه خود را خاكي كرد و به صورت غلام در آمد, به شباهت آدميان در آمد. و چون در سيماي بشري يافت شد خود را خوار ساخت و تا به مرگ, حتي مرگ بر صليب مطيع گرديد. پس خدا نيز او را غايت سرافراز كرد و نامي برتر از همه نامها بدو بخشيد, تا به نام عيسي هر زانويي خم شود, در آسمان, بر زمين و در زير زمين, و هر زباني اقرار كند كه عيسي مسيح خداوند است, براي جلال خداي پدر." (فيليپيان 2: 5- 11 هزاره)
شنونده عزيز, اولين قدم در فروتني, فروتن ساختن خود زير دست نير دهند خدا است. اين كار با پذيرفتن طريق نجاتي كه او توسط عيسي مسيح به عمل آورده شروع ميشود, اعتراف به اينكه گناهكار هستيد, حاضريد از گناهانتان توبه كنيد و فديه خدا را بپذيريد. اگر مايل به برداشتن چنين قدمي هستيد ميتوانيد بدينگونه دعا كنيد:
خداوندا, اعتراف ميكنم كه بر عليه تو گناه كردهام و از گناهان خود نادم و پشيمانم, از گناهانم توبه ميكنم و آمرزشي كه توسط قرباني عيسي مسيح بر صليب فراهم نمودهاي ميپذيرم. مرا با خون بره بي عيب شستشوده و بعنوان فرزند خود بپذير. اين دعا را به نام عيسي مسيح خداوند ميطلبم, آمين.

 

حيات جديد