ده قدم اساسي بسوي رشد مسيحي (قدم 9)


 

خانه

پيش گفتار

روش استفاده از قدم نهم

از كجا شروع كنم؟

آنچه قدم نهم به شما مي‌آموزد

فهرست تمامي دروس


خلاصه‌اي از كتاب‌هاي عهدعتيق

كشف الگوي وعده‌هاي الهي

آغاز داستان

از آدام تا ابراهيم

موسي, عيد فصح و خروج

شريعت و فيض

رهايي و بخشش (آمرزش)

ايليا, قدرت مردي كه به وسيله روح خدا هدايت مي‌شد

ارميا, شاهدي كه به تنهايي ايستادگي نمود

خيمه عبادت

مرور


 
كشف الگوي وعده‌هاي الهي

بشر مدتها مديدي در پي آفريننده حيات بوده و هميشه اين سوالات را از خود كرده است كه: من كه هستم؟ چرا وجود دارم؟ از كجا آمده‌ام و به كجا مي‌روم؟
خدا, در شرح حالي كه از آفرينش انسان در كتاب پيدايش به ثبت رسيده است, پاسخ اين سوالات را به ما مي‌دهد. با من به دوران آفرينش انسان سفر كنيد و لحظه خلقت بشر را در ذهن خود مجسم نماييد.
هم اكنون مي‌توانم اين صحنه را در تصور خود ببينم. خدا مقداري خاك تميز از زمين برمي‌دارد و با دقت آن را به طرزي حيرت‌انگيز شكلي تازه مي‌دهد. اين پيكره بي‌جان در برابر پيكر تراش خود آماده جان گرفتن است. اين آفريننده حيات با لبخندي حاكي از رضايت خم مي‌شود و نفسي عميق در اين پيكره بي‌حركت مي‌دمد و دم حيات ريه‌هاي او را پر مي‌سازد. موجي از حرارت در اين جسم به جوشش در مي‌آيد و قدرت را در آن جاري مي‌سازد.
اين پيكره تازه جان گرفته به آهستگي به تكلم در مي‌آيد و مي‌پرسد: "من كه هستم!" سازنده او لبخندي مي‌زند و مي‌گويد: "تو انسان هستي و اسم تو آدم است. من امروز تو را به عنوان تاج آفرينش (اشرف مخلوقات) خود ساخته‌ام."
آدم بر پايهاي خود مي‌ايستد و مي‌پرسد: "چرا وجود دارم؟"
آفريننده قدوس پاسخ مي‌دهد: "تا با من مشاركت و مصاحبت داشته باشي و نام مرا جلال دهي!"
آدم مي‌پرسد: "چه سرنوشتي در انتظار من است؟"
آفريننده آدم مي‌گويد: "من از دنده تو معاون و شريكي مي‌آفرينم و شما زن و شوهر خواهيد بود. شما بايد بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد و بر همه آنچه آفريده‌ام حكومت كنيد."
اين پيكر تراش با دقت و با حالتي تحسين‌آميز به آفرينش خود نگاه مي‌كند. خشنودي و رضايت خدا با گفتن: "بسيار نيكوست" در آسمان طنين پيروزي مي‌افكند. بدين ترتيب انسان سفر خود را آغاز مي‌كند.

تقدير به سوي فاجعه مي‌رود

خدا انسان را با اراده‌اي آزاد آفريد به اين معني كه او قادر بود سرنوشت خود را انتخاب كند.
در ضمن, خدا اصل اطاعت و توان انجام آن را در درون انسان قرار داد. آدم با شناختي كه از اراده خدا داشت, پاداش اطاعت و مجازات نااطاعتي را مي‌دانست. اما آيا آدم اطاعت خواهد كرد؟
خدا به عنوان آزمايش, درختي در وسط باغ عدن قرار داد. خوردن از ميوه اين درخت معصوميت آدم را از ميان مي‌برد و به او توان شناخت نيك و بد را مي‌داد و اين به مرگ و سقوط نسل بشر مي‌انجاميد. خدا به آدم در مورد خوردن ميوه اين درخت هشدار داد: "از همه درختان باغ بي‌ممانعت بخور, اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري, زيرا روزي كه از آن خوردي, هر آينه خواهي مرد" (پيدايش 2: 16-17).
من مطمئن هستم كه شرح اين واقعه را شنيده‌ايد كه چگونه شيطان به صورت ماري, حوا را اغواكرد و حوا نيز از ميوه درخت ممنوعه خورد و به شوهر خود آدم نيز داد. آدم با وجودي كه از نتايج اين كار آگاهي داشت, تصميم گرفت تا از ميوه اين درخت بخورد. اين نااطاعتي باعث "سقوط" نسل بشر يعني از دست دادن معصوميت خود و جدايي از خالق مهربان گرديد (پيدايش3). عواقب سقوط بشر بسيار ويران كننده و مخرب بود.
اول اين كه, سقوط انسان به خاطر غضب, اقتدار و اختياري كه فقط به خدا تعلق داشت و نقض وابستگي انسان به خدا, نقشه خدا را براي انسان ضايع و خراب نمود. در اثر استقلال انسان از خدا, رابطه ابدي بين آنها گسسته شد.
دوم اين كه, درد و رنج, سختي و مشقت, غم و غصه وارد زندگي بشر گرديد. زن دچار درد زايمان گرديد و زمين به سبب آدم لعنت شد و ديگر بدون زراعت و كار طاقت‌فرسا محصول خوبي به بار نمي‌نشست. خار خس نيز بر زمين روييد. در نتيجه, كار و زحمت جسماني بي‌پايان نصيب او گرديد. انسان از باغ خدا بيرون رانده شد و آينده نامعلومي در اين دنيا ملعون و ويران در برابر بشريت قرار گرفت (پيدايش 3: 16-19, 22-24).
سوم اين كه, مرگ يعني جدايي از خدا, انسان را به ظلمت روحاني محكوم نمود و او را به پادشاهي و ملكوت شيطان سپرد. به مرور ايام, ترس و وحشت از خدا جاي مشاركت و مصاحبت با او را گرفت و شرم و خجالت ناشي از گناه, شادي ناشي از معصوميت و پاكي انسان را تيره و تار ساخت (پيدايش 3: 1-19, روميان 5: 12 و يوحنا 3: 19).
در اين هنگام بشر با سركشي و خودرأيي خود, حيات جاوداني را از دست داد و ايام عمر او محدود گشت و سرنوشت او معدوم گرديد. نويسنده كتاب جامعه در عهد عتيق اين فاجعه غم‌انگيز را چنين توصيف نموده است:
< بالاخره, به اين نتيجه رسيدم كه خدا انسانها را خوب و راست آفريده است, اما آنها به راههاي كج رفته‌اند... يك واقعه بر همه مي‌شود و اين كه دل بني‌آدم از شرارت پر است و مادامي كه زنده هستند, ديوانگي در دل ايشان است و بعد از آن به مردگان مي‌پيوندند> (جامعه 29:7 و 3:9).
آدم و حوا با نااطاعتي خود, از اغواگري موذيانه شيطان پيروي كردند و در دام شك و ترديد و فريب گرفتار شدند. پس از آن, آنها و همه نسل بشر ناگزير به تن در دادن به عواقب غم‌انگيز سركشي و نافرماني گشتند. آنها ديگر نمي‌توانستند آينده و سرنوشت خود را به روشني ببينند. پيامدهاي نافرماني و تمرد آنها, همه جا به صورت اعمال نادرست, مرض و بيماري, فساد و مرگ مشهود است.
عهد عتيق نتايج وحشتناك سقوط انسان را به ما گزارش مي‌كند. سقوط و انحطاط نسل بشر به سرعت او را به چنان فساد و تباهي وحشتناكي دچار كرد كه خدا از آفرينش انسان متأسف گرديد. در نتيجه, خدا با يك طوفان عالم‌گير, دنيا را منهدم نمود و تنها عده معدودي از مخلوقات خود را از اين طوفان رهايي داد. نوح و خانواده او با آغاز دوباره به زندگي خود ادامه دادند, اما بزودي نسل بشر مجدداً به اعماق تاريكي جديدي سقوط كرد.
آخرين كتاب عهد عتيق يعني كتاب ملاكي نبي, آخرين پيغام خدا را به قومي نامطيع ارائه مي‌كند. اما از سوي ديگر آخرين كتاب كتاب مقدس يعني كتاب مكاشفه بطور چشمگيري پيروزي نهايي عيسي يعني مسيح موعود را بر شرير و استقرار نهايي بشر به آن سرنوشتي كه خدا براي او در نظر داشت را به ما نشان مي‌دهد.

چرا همه ما بايد رنج بكشيم؟ 

سوالي كه اغلب مطرح مي‌شود اين است كه: "چرا ميلياردها انسان بايد به دليل نااطاعتي يك نفر يعني آدم رنج بكشد؟" به اين علت كه او نماينده همه نسل بشر در همه دورانها بود. اجازه دهيد توضيح دهم.
ما در تاريخ معاصر, شاهد ظهور ديكتاتورهاي ظالم و بي‌رحمي نظير <آدولف هيتلر> و <ژوزف استالين> بوده‌ايم. تصميماتي كه اين اشخاص گرفتند همه هموطنان آنها را تحت تأثير قرار داد. اعمال اين رهبران خدانشناس باعث مجروح شدن و مرگ ميليونها زن, مرد و بچه گرديد.
به همين ترتيب گناه آدم, باعث فساد و مرگ كساني كه او نماينده آنها بود گرديد. همه كساني كه بر اين كره خاكي متولد شده‌اند به دليل نااطاعتي عمدي آدم لطمه ديده‌اند. در نتيجه, نويسنده كتاب جامعه مشاهدات خود را چنين ذكر مي‌كند: "زندگان بايد هميشه اين را به ياد داشته باشند كه روزي خواهند مرد" (جامعه 7: 2).
گناه والدين نخستين ما اين بود كه آنها خواست و اراده خود را فراتر از اراده خدا قرار دادند. آنها عمداً از حد و مرزي كه خدا براي آنها قرار داده بود تجاوزه كردند و با اراده آزاد و تصميمي از سر عمد و اطلاع, به جاي گوش گرفتن كلام خداي زنده, به سخنان دروغ دشمن ناباب او گوش كردند. هر كس كه تاكنون متولد شده با همين تمايل كه راه خود را در پيش بگيرد متولد گشته است. اين تمايل به اصطلاح طبيعت گناه يا گناه‌آلود گفته مي‌شود. 
سركشي يا خودرأيي انسان به صورت عصيان يا بي‌تفاوتي آشكار مي‌شود (مزمور 106: 40, 43, اشعيا 24: 20). انسان به دليل گناه, ذاتاً منحط و فاسد مي‌باشد. قوه ادراك انسان تاريك و وجدان يا ضمير او آلوده و فساد شده است, افكار احساسات و عواطف او دنيوي, شهواني و "پر از شرارت" مي‌باشد (افسسيان 4: 18, اول قرنتيان 3: 3, جامعه 9: 3). تحت اين شرايط, انسان محبت خدا را از دست داده است. او شايسته بخشش خدا نيست و نسبت به هر چيز الهي دشمني مي‌ورزد. او صاحب طبيعي است كه دايماً رو به زوال و سقوط است و اسير قلمرو و حكومتي است كه نمي‌تواند خود را از آن آزاد سازد (روميان 8: 7, 7: 18, 23- 24).

نقشه شگرف خدا 

بشر سقوط كرده‌اي كه به اين وضعيت دچار شده چگونه مي‌توانست دوباره با آفريننده خود متحد گردد؟ چگونه مي‌توانست دوباره با آفريننده خود مصاحبت و مشاركت داشته باشد و سرنوشت و هدفي را كه براي آن آفريده شده بود تحقق بخشد؟ انسان نياز داشت تا رهايي يابد اما چه كسي مي‌توانست رهاننده او باشد؟
خدا نقشه شگرفي را در نظر داشت. البته اين نقشه چيزي نبود كه پس از سقوط انسان آن را طرح كرده باشد, بلكه كار پر جلالي كه قبل از آفرينش دنيا آن را طرح ريزي كرده بود (افسسيان 1: 3- 14). نقشه خدا شامل محبت بيقيد و شرط خود و عدالت كامل او بود.
انسان نمي‌توانست خود را نجات دهد. تنها كسي كه گناهي نداشت مي‌توانست عدالت خدا را بر آورده سازد. كسي كه مي‌بايست جايگزين انسان شود و جريمه و مجازات گناه بشر را متحمل گردد خود بايد يك انسان باشد. او مي‌بايست از گناه مبرا باشد تا بتواند براي گناهكاران جان بدهد. چون بشر نمي‌توانست چنين رهاننده‌اي را مهيا نمايد در نتيجه, اين نجات‌دهنده مي‌بايست از طرف خدا فرستاده شود.
با همين مقصود بود كه خدا در شخصيت يگانه فرزندش عيسي مسيح كه از باكره‌اي توسط روح‌القدس باردار شده بود, جسم پوشيد و به اين جهان آمد تا به عنوان جايگزين انسان گناهكار, خود را به عنوان قرباني تقديم نمايد.
حيواناتي كه در دوران عهد عتيق قرباني مي‌شدند, سمبلي از همين واقعيت بودند. قوم اسرائيل, قربانيهاي خود را كه مي‌بايست يك بره, فاخته يا گوساله بي‌عيب باشد نزد كاهن مي‌آوردند. كاهن اين حيوان را ذبح مي‌كرد و خون آن را به عنوان كفاره يا پوشش موقتي گناه روي مذبح مي‌پاشيد. اين قربانيها نمونه و مظهري از بره مخصوص خدا (يوحنا 1: 29) را به نمايش مي‌گذاشتند كه خون او فقط موقتاً, گناه را نمي‌پوشانيد بلكه آن را تا ابد پاك مي‌نمود. تحقق اين نماد عهد عتيقي در عهد جديد تشريح شده است: <اي خدا خون گاو و بز نمي‌تواند تو را خشنود سازد تا گناه انسان را ببخشايي. پس اين بدن را براي من مهيا ساختي تا همچون قرباني بر قربانگاه تو فدا كنم. از قرباني كردن حيوانات راضي نبودي, يعني آن حيواناتي كه براي كفاره گناه, در حضورت ذبح مي‌كردند و مي‌سوزاندند. پس گفتم: اينك من آمده‌ام تا اراده تو را به جا آورم, آمده‌ام تا مطابق پيشگويي كتاب آسماني, جان خود را فدا سازم> (عبرانيان 10: 5-7).
عيسي مسيح با آمدن به اين جهان جايگزين انسان شد و جريمه و مجازات كامل گناه را بر خود گرفت (اشعيا 53: 5-6 , اول قرنتيان 15: 3- 4 , اول پطرس 2: 24, 3: 18 , عبرانيان 2: 9 , روميان 5: 6- 21).
چون او انسان بود, در نتيجه مي‌توانست بميرد و چون در عين حال خدا بود مي‌توانست براي گناهان همه جهانيان جان بدهد.
در اينجا مي‌بينيم كه خدا در بحبوحه اين سقوط فزاينده بشر و داوري سختي كه اين سقوط در پي داشت, از روي محبت, فيض و رحمتي كه داشت راهي براي نجات بشر مهيا نمود.
شرح سقوط انسان و نقشه خدا براي مستقر ساختن مجدد بشر در وضعيت نخستين هر دو در عهد عتيق نوشته شده است. شرح نقشه خدا براي نجات و رهايي بشر, محبت و فيض حيرت‌انگيز و غيرقابل ترديد خدا را نشان مي‌دهد. ما در اعلام محكوميتمان, در قرباني هابيل, در ايمان و اطاعت ابراهيم, در رهبري موسي و تولد قوم يهود و در كلام و سخنان انبيا به روشني دعوت پر مهر خدا از انسان را مشاهده مي‌كنيم.
شخصيت و طبيعت خدا در تمام دوران عهد عتيق, در نقطه مقابل گناه وحشتناك انسان و پيامدهاي ناشي از آن قرار دارد. ما خدا را در عهد عتيق به عنوان آفريننده, نگهدارنده, داور و رهانند مشاهده مي‌كنيم. <در نتيجه, مي‌توانيم با اطمينان بگوييم: هر چقدر اين دنيا تاريك و ظلماني به نظر برسد, اهميت ندارد چون كه خدا نقشه‌اي دارد و ما را در اين نقشه خود گنجانيده است به شرطي كه به او اعتماد و تكيه نماييم و از او اطاعت كنيم.>
هر چه بشتر عهد عتيق را بخوانيم, نقشه شگرف خدا را بهتر درك خواهيم نمود. من شما را تشويق مي‌نمايم تا با استفاده از همه منابعي كه در اختيار داريد, عهد عتيق را عميقتر مورد مطالعه قرار دهيد. فهرست برخي از اين منابع در آخر همين كتاب ضميمه شده است.
من به منظور كمك به شما در مطالعه دروس اين قدم خلاصه‌اي از كتاب‌هاي عهد عتيق را تهيه كرده‌ام.

به درس اول "آغاز داستان " رجوع كنيد.
 



طراحي، ايجاد و نگهداري اين سايت توسط Linc-net انجام مي‌شود. حق انحصاري آن براي كانون محفوظ مي‌باشد ( 1994 تا 2001 ). هر گونه تكثير، ذخيره در سيستم بازيابي يا انتقال اين مطالب بدون كسب اجازه از انتشارات حيات جديد، مگر مواردي كه قصد نقل قول يا استفاده از كاركرد عادي اين وب سايت را داشته باشيد، امكان‌پذير نمي‌باشد.

نسخه چاپ شده اين دروس و كتب مربوط به معلمين درانتشارات حيات جديد موجود مي‌باشد. copyright@lifeagape.org