پنج حقيقت دربارة محبّتمعني آگاپه چيست؟ اين چنين محبتي چگونه خود را آشكار مينمايد؟
پولس رسول به گونهاي بسيار زيبا اين مطلب را بيان ميكند:
"محبّت حليم و مهربان است، محبّت حسد نميبرد، محبّت كبر و غرور ندارد، اطوار ناپسنديده ندارد و نفع خود را طالب نميشود، خشم نميگيرد و سوء ظّن ندارد، از ناراستي خوشوقت نميگردد، ولي با راستي شادي ميكند، در همه چيز صبر ميكند و همه را باور مينمايد، در همه حال اميدوار ميباشد و هر چيز را متحمل ميباشد. محبّت هرگز ساقط نميشود و امّا اگر نبّوتها باشد، نيست خواهد شد و اگر زبانها، انتها خواهد پذيرفت و اگر علم، زايل خواهد گرديد. و الحال اين سه چيز باقي است: يعني ايمان و اميد و محبّت. امّا بزرگتر از اينها محبّت است" (اول قرنتيان 13: 4-8 و 13).
در باب بعدي پولس رسول كه به وسيلة روحالقدس ملهم شده است، اين پند و اندرز را به ما ميدهد كه: "در پي محبت بكوشيد ... " (اول قرنتيان 14: 1).
اجازه دهيد پنج حقيقت ضروري دربارة محبّت را كه به شما كمك خواهد نمود تا اساس محبّت كردن با ايمان را درك نماييد، با شما در ميان بگذارم.
1. خداوند بدون هيچ قيد و شرطي شما را دوست ميدارد
محبّت خداوند نسبت به شما محبّت آگاپه است، محبتي كه در اول قرنتيان باب سيزدهم دربارة آن شرح داده شد. او به قدري شما را دوست دارد كه يگانه فرزندش را فرستاد كه بر روي صليب جانش را فدا كند تا شما حيات ابدي بيابيد. محبّت خداوند اجراي نمايش نيست، بلكه مسيح به قدري شما را دوست دارد كه وقتي هنوز گناهكار بوديد به خاطر شما مرد.
محبّت خداوند نسبت به شما بدون هيچ قيد و شرطي است، در حالي كه شايستگي آن را نداريد. عليرغم نافرمانيها، ضعف، گناه و خودخواهيهايتان خداوند شما را محبّت مينمايد. خداوند از كثرت محبّت طريقي مهيا ساخته است تا بتوانيد زندگي پربركت و حيات جاوداني داشته باشيد. عيسي مسيح از بالاي صليب ندا فرمود: "اي پدر اينها را بيامرز زيرا نميدانند چه ميكنند. "اگر خداوند گناهكاران را اين گونه محبّت مينمايد، پس چقدر زياده آناني را محبّت مينمايد كه از طريق ايمان به پسرش فرزند او شده و طالب رضايت و خشنودي او ميباشند.
مثل پسر گمشده كه در انجيل لوقا باب پانزدهم آمده است، نمونهاي از محبّت بيقيد و شرط خداوند براي فرزندانش ميباشد. "شخصي را دو پسر بود. روزي پسر كوچك به پدر خود گفت: "اي پدر رَصَدِ اموالي كه بايد به من رسد، به من بده. "پس او مايملك خود را بر اين دو تقسيم كرد. و چندي نگذشت كه آن پسر كهتر، آنچه داشت جمع كرده، به ملكي بعيد كوچ كرد و به عيّاشي ناهنجار، سرماية خود را تلف نمود. و چون تمام را صرف نموده بود، قحطي سخت در آن ديار حادث گشت و او به محتاج شدن شروع كرد. پس رفته خود را به يكي از اهل آن ملك پيوست. وي او را به املاك خود فرستاد تا گرازباني كند. و آرزو ميداشت كه شكم خود را از خرنوبي كه خوكان ميخوردند سير كند و هيچ كس او را چيزي نميداد. آخر به خود آمده، گفت چقدر از مزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگي هلاك ميشوم، برخاسته نزد پدر خود ميروم و بدو خواهم گفت: "اي پدر به آسمان و به حضور تو گناه كردهام، و ديگر شايستة آن نيستم كه پسر تو خوانده شوم، مرا چون يكي از مزدوران خود بگير." در ساعت برخاسته به سوي پدر خود متّوجه شد. امّا هنوز دور بود كه پدرش او را ديده، تّرحم نمود و دوان دوان آمده او را در آغوش خود كشيده، بوسيد. پسر وي را گفت، اي پدر به آسمان و به حضور تو گناه كردهام و بعد از اين لايق آن نيستم كه پسر تو خوانده شوم. ليكن پدر به غلامان خود گفت، جامة بهترين را از خانه آورده بدو بپوشانيد و انگشتري بر دستش كنيد و نعلين بر پايهايش، و گوسالة پرواري را آورده ذبح كنيد تا بخوريم و شادي نماييم. زيرا كه اين پسر من مرده بود، زنده گرديد و گم شده بود، يافت شد. پس به شادي كردن شروع نمودند" (لوقا 15: 11-24).
قبل از اين كه ما مسيحي شويم خداوند محبّت خود را نسبت به ما ثابت كرده بود. اما اين داستان نشان ميدهد كه خداوند محبتي دايمي براي فرزندان خود دارد، حتي آناني كه از او دور شدهاند، خداوند مشتاقانه انتظار بازگشت آنها را ميكشد تا آنها دوباره به جمع خانوادة مسيحي ملحق شده و مشاركت خود را با او از سر بگيرند.
حتي زماني كه شما نافرماني ميكنيد، او همچنان شما را دوست ميدارد و منتظر است تا شما نسبت به محبّت و آمرزش او عكسالعمل مثبت نشان دهيد. پولس رسول مينويسد: "پس چقدر بيشتر الآن كه به خون او عادل شمرده شديم، بوسيلة او از غضب نجات خواهيم يافت. زيرا اگر در حالتي كه دشمن بوديم، بوساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شديم، پس چقدر بيشتر بعد از صلح يافتن بوساطت حيات او نجات خواهيم يافت" (روميان 5: 9-10).
محبتي كه خداوند براي شما دارد فراتر از درك انساني ماست. عيسي اين گونه دعا نمود: "تا همه يك گردند چنانكه تو اي پدر، در من هستي و من در تو، تا ايشان نيز در ما يك باشند تا جهان ايمان آرد كه تو مرا فرستادي. من در ايشان و تو در من، تا در يكي كامل گردند و تا جهان بداند كه تو مرا فرستادي و ايشان را محبّت نمودي چنانكه مرا محبّت نمودي" (يوحنا 17: 21، 23).
فكرش را بكنيد! خداوند شما را به اندازة پسر يگانهاش عيسي مسيح دوست ميدارد. حقيقت حيرتانگيزي است كه درك آن براي ما بسيار دشوار است! لازم نيست از كسي كه ما را در حد كمال دوست دارد بترسيم. لزومي ندارد تا شما نسبت به اعتماد نمودن به خداوند و تسليم كردن تمام زندگي خود به او مردد باشيد، چرا كه او حقيقتاً شما را دوست دارد. باور نكردنيترين قسمت اين است كه او حتي زماني كه شما نسبت به او نافرماني ميكنيد نيز شما را دوست ميدارد.
بر طبق معيارهاي انساني نيز، والدين با محبت اين چنين محبتي نسبت به فرزندان خود دارند. محبت من نسبت به پسرانم هنگامي كه نافرماني كنند و يا زماني كه مطيع هستند به يك اندازه است، اما چون پسرانم را بسيار دوست دارم و به خير و صلاح آنها ميانديشم، بعضي مواقع لازم ميدانم تا آنها را تأديب نمايم. رابطة ما با خداوند نيز اين چنين رابطهاي است، وقتي شما نافرمان و متمرد هستيد او شما را تنبيه و تأديب ميكند چون او شما را دوست دارد.
عبرانيان باب دوازدهم به ما ميآموزد كه اگر خداوند ما را تنبيه مينمايد نشانگر اين حقيقت است كه او ما را دوست دارد: "و نصيحتي را فراموش نمودهايد كه با شما چون با پسران مكالمه ميكند كه اي پسر من تأديب خداوند را خوار مشمار و وقتي كه از او سرزنش يابي، خسته خاطر مشو. زيرا هر كه را خداوند دوست ميدارد، توبيخ ميفرمايد و هر فرزندِ مقبول خود را به تازيانه ميزند. اگر متحّمل تأديب شويد، خدا با شما مثل با پسران رفتار مينمايد. زيرا كدام پسر است كه پدرش او را تأديب نكند.
و ديگر پدرانِ جسم خود را وقتي داشتيم كه ما را تأديب مينمودند و ايشان را احترام مينموديم، آيا از طريق اولي پدر روحها را اطاعت نكنيم تا زنده شويم؟ زيرا كه ايشان اندك زماني، موافق صوابديد خود ما را تأديب كردند، لكن او بجهت فايده تا شريك قّدوسّيت او گرديم" (عبرانيان 12: 5-7، 9-11).
مرگ مسيح بر روي صليب يك بار و براي هميشه خشم و غضب خداوند را برطرف نموده و عدالت را براي گناهان ايمانداران اجرا نموده است. خداوند شما را تأديب و توبيخ مينمايد چون ميخواهد به شما كمك كند تا در زندگي روحاني خود رشد نماييد.
مسيحيان اوليه آزار و جفا، سختي، شكنجه و عذابهاي غير قابل باوري را تحمل مينمودند. و پولس رسول به آنان نوشت: "كيست كه ما را از محبّت مسيح جدا سازد؟ آيا مصيبت يا دلتنگي يا جفا يا قحط يا عرياني يا خطر يا شمشير؟ چنانكه مكتوب است كه بخاطر تو تمام روز كُشته و مثل گوسفندان ذبحي شمرده ميشويم. بلكه در همة اين امور از حّد زياده نصرت يافتيم، بوسيلة او كه ما را محبّت نمود. زيرا يقين ميدانم كه نه موت و نه حيات و نه فرشتگان و نه رؤسا و نه قدرتها و نه چيزهاي حال و نه چيزهاي آينده، و نه بلندي و نه پستي و نه هيچ مخلوق ديگر قدرت خواهد داشت كه ما را از محبّت خدا كه در خداوند ما مسيح عيسي است جدا سازد" (روميان 8: 35-39).
چنين محبتي را نميتوانيم با عقل خود درك نماييم، ولي ميتوانيم آن را در قلب خود تجربه نماييم.
2. به شما امر شده است تا محبت نماييد
"يكي از فريسيان از عيسي سؤال نمود: "اي استاد، كدام حكم در شريعت بزرگتر است؟"
عيسي وي را گفت: اينكه خداوند خداي خود را به همة دل و تمامي نفس و تمامي فكر خود محبّت نما. اين است حكم اوّل و اعظم. و دوّم مثل آن است يعني همساية خود را مثل خود محبّت نما. بدين دو حكم، تمام تورات و صُحُف انبيا متعلّق است" (متي 22: 36-40).
در طول زندگي مسيحيام در قبال اين دستور خداوند كه بايد او را اين چنين در حد كمال دوست بدارم دچار مشكل بودم. چطور ميتوانستم خود را با اين معيار عالي بسنجم؟ اما دو نكتة بسيار مهم و قابل تأمل به من كمك نمود تا اين ميل و آرزو در من پديد آيد تا او را كاملاً دوست داشته و باعث رضامندي و خشنودي او گردم.
ابتدا، روحالقدس قلب مرا سرشار از محبت نموده است، چنان كه در رسالة روميان وعده داده شده است: "و اميد باعث شرمساري نميشود زيرا كه محبّت خدا در دلهاي ما به روحالقدس كه به ما عطا شد ريخته شده است" ( روميان 5:5).
سپس، با تفكر و تعمق دربارة كارهاي شگفتانگيزي كه خداوند در زندگي من انجام داده و هماكنون نيز انجام ميدهد، محبت من نسبت به او افزايش مييابد. من خداوند را دوست ميدارم چرا كه ابتدا او مرا محبت نمود.
چگونه امكان دارد كه خداوند مرا تا اين اندازه دوست داشته باشد كه حاضر شود به خاطر من بميرد؟ چرا خداوند مرا برگزيد تا فرزند او باشم؟ من چه برتري و لياقتي دارم كه توانستهام سفير خداوند باشم و پيام مسرتبخش محبت و آمرزش او را به جهانيان برسانم؟ بر چه پايه و اساسي اين امتياز نصيب من گرديده است تا حضور مداوم و سرشار روح خدا را در زندگي خود داشته و مطابق وعدهاش بر حسب دولت جلال خود تمامي احتياجات زندگيام رفع گردد؟ چرا برخلاف اغلب مردم دنيا اين امتياز را دارم كه هر روز صبح، هنگامي كه از خواب بيدار ميشوم قلبم سرشار از شعف و سرور گشته و بتوانم خداوند را حمد و ثنا گويم و بتوانم خداوند را شكر نمايم كه محبت، شادي و آرامش را به تمامي كساني كه به پسر عزيزش عيسي مسيح اعتماد ميكنند عطا مينمايد؟
هنگامي كه به "وُنِت" پيشنهاد ازدواج دادم، به تازگي مسيحي شده بودم. او در آن زمان يكي از اعضاي فعال كليسا بود، اگر چه بعدها دريافتم كه او در آن زمان واقعاً مسيحي نبود. تصورش را بكنيد، او چقدر ناراحت شد وقتي كه من با آن چنان شور و شوق و غيرتي كه نسبت به مسيح داشتم برايش توضيح دادم كه مسيح را بيشتر دوست دارم و مسيح همواره جاي نخست را در زندگي من خواهد داشت. در آن زمان به فكرم خطور نكرد تا برايش توضيح دهم كه به علت عشق به خداست كه او را نيز تا اين اندازه دوست دارم. بعدها، قبل از اين كه ازدواج كنيم، او نيز محبت و آمرزش خداوند را تجربه نمود و فرزند خدا گرديد.
اكنون سالهاست كه خداوند در زندگي "وُنِت" نيز جاي نخست را دارد، و از آنجايي كه خداوند در زندگي هر دوي ما در درجة اول اهميت قرار دارد، ما عشقي عميقتر نسبت به هم و رابطهاي صميمانهتر با يكديگر داريم كه در غير اين صورت هرگز آن را تجربه نميكرديم. هر چند مسؤوليتهاي من در كار خدمت مرا به قسمتهاي مختلف جهان ميبرد و اغلب از خانه و همسرم دور هستم، ولي هر دوي ما شادي خود را در خداوند مييابيم. اوقاتي را كه فرصت داريم تا همگي دور هم باشيم، به علت محبت مشتركمان نسبت به خداوند و محبت متقابل خداوند نسبت به ما، اين فرصتها بسيار غني و پربركت ميباشد.
كسي كه هنوز ياد نگرفته است كه خداوند را دوست بدارد و او را بالاتر از هر كس و هر چيز در زندگي خود قرار دهد، بايد به حال او تأسف خورد، چرا كه او تمامي بركاتي را كه در انتظار كساني است كه با تمامي دل، جان و فكر خود خداوند را دوست ميدارند از دست ميدهد.
اگر شما با تمامي دل، جان و فكر خود خداوند را دوست ميداريد، محبت نمودن همسايگان براي شما امري طبيعي خواهد بود. اگر رابطة ما با خداوند درست باشد، رابطة ما با ديگران نيز صحيح خواهد بود.
براي مثال، اگر توپهاي بيليارد را بطور آزادانه روي ميز رها كنيم، به دليل فيزيكي و شكلي كه دارند، طبيعتاً از يكديگر دور ميشوند. ولي اگر به اين توپها نخ بسته و سپس نخها را بطور قائم از روي ميز بلند نماييم، توپها به صورت يك دستة متحد كنار يكديگر قرار خواهند گرفت.
افراد مسيحي هنگامي كه با مسيح هم يوغ ميگردند با خداوند متصل و مرتبط ميگردند، لذا در روح سلوك نموده و خداوند را با تمامي دل، جان و فكر خود محبت مينمايند و در نتيجه ميتوانند به دستور خداوند در خصوص محبت نمودن همسايههاي خود مثل نفس خود عمل نمايند.
پولس رسول در اين رابطه اين گونه توضيح ميدهد كه: "زيرا كه زنا مكن، قتل مكن، دزدي مكن، شهادت دروغ مده، طمع مورز و هر حكمي ديگر كه هست، همه شامل است در اين كلام كه همساية خود را چون خود محبّت نما. محبّت به همساية خود بدي نميكند پس محبّت تكميل شريعت است" (روميان 13: 9-10).
محبت نمودن به خدا و انسان موجب پرهيزگاري، پرثمري و جلال مسيح ميگردد.
به شما حكم شده است تا يكديگر را محبت نماييد. محبت شما نسبت به ديگران نشان ميدهد كه شما به مسيح تعلق داريد. يوحناي رسول نجات را بطور مستقيم با طريقي كه ديگران را محبت نماييم مرتبط ميسازد. او ميگويد اگر ديگران را محبت ننماييد بدان معناست كه خدا را نميشناسيد، زيرا كه خدا محبت است.
يوحناي رسول ميگويد: "لكن كسي كه معيشت دنيوي دارد و برادر خود را محتاج بيند و رحمت خود را از او باز دارد، چگونه محبّت خدا در او ساكن است؟ اي فرزندان، محبّت را به جا آريم نه در كلام و زبان بلكه در عمل و راستي" (اول يوحنا 3: 17-18).
عيسي ميفرمايد: "اين است حكم من كه يكديگر را محبّت نماييد، همچنان كه شما را محبّت نمودم" (يوحنا 15: 12).
به عنوان يك مسيحي شما بايد همساية خود را محبت نماييد، چرا كه همساية شما مخلوق خداوند است و به صورت خدا آفريده شده است. چون خداوند همساية شما را دوست ميدارد، مسيح به خاطر همساية شما جانش را فدا نمود، پس با پيروي از خداوند خود، شما نيز بايد همه را دوست داشته باشيد، همانند آنچه مسيح ميكرد. شما بايد زندگي خود را وقف كمك به ديگران نماييد تا آنان نيز محبت و آمرزش خداوند را تجربه نمايند.
مسيح همچنين فرمود: "شنيدهايد كه گفته شده است همساية خود را محبّت نما و با دشمن خود عداوت كن. امّا من به شما ميگويم كه دشمنان خود را محبّت نماييد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنانيكه از شما نفرت كنند، احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعاي خير كنيد، تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد، زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع ميسازد و باران بر عادلان و ظالمان ميباراند. و هر گاه برادران خود را فقط سلام گوييد چه فضيلت داريد؟ آيا باجگيران چنين نميكنند؟" (متي 5: 43-45، 47).
وقتي مسيحيان ، مسيحوار رفتار كنند و خداوند را محبّت نمايند و اگر همسايهها، دشمنان و بخصوص برادران مسيحي خود را بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و طبقهشان دوست بدارند، دگرگونيهاي شگرفي در جامعة آنها پديد خواهد آمد، همانند آنچه در مسيحيت قرن اول اتفاق افتاد. وقتي مردم محبّت شما را ببينند، شگفتزده خواهند شد، همان گونه كه محبّت مسيحيان قرن اول باعث حيرت و شگفتي مردم آن زمان گرديد. و مردم به يكديگر خواهند گفت: "ببينيد چگونه يكديگر را محبت
مينمايند."
بعضي اوقات من با دانشجويان و افراد بزرگسالي مشاوره دارم كه ارزشي براي خود قائل نيستند. برخي از آنها زير سنگيني بار گناهان اعتراف نشده خم شدهاند، بعضي ديگر هنوز نتوانستهاند خود را با معايب جسمانيشان وفق بدهند. بعضي از افراد از لحاظ رواني و اجتماعي احساس حقارت مينمايند. چيزي كه به همة آنها ميگويم اين است كه: "خداوند شما را دوست دارد و شما را همين گونه كه هستيد ميپذيرد. به آنها ميگويم كه آنها خود نيز بايد همين كار را انجام دهند، يعني از معايب و كاستيهاي خود چشمپوشي كنند و محبّت و توجه خود را تنها بر روي مسيح متمركز سازند. خود را فراموش كرده، مسيح و همنوعان خود را خدمت نمايند."
محبّت خداوند در بين مسيحيان نيروي اتحاد ايجاد مينمايد! پولس رسول به ما نصيحت مينمايد كه: "و بر اين همه محبّت را كه كمربند كمال است بپوشيد" (كولسيان 3: 14)
"تا دلهاي ايشان تسلّي يابد و ايشان در محبّت پيوند شده، به دولتِ يقينِ فهمِ تمام و به معرفت سّر خدا برسند" (كولسيان 2: 2). تنها محبّت خداوند ميتواند موانعي را كه انسان به دليل تفاوتها به وجود آورده است بشكند. فداكاري براي مسيح كه خود سرچشمة محبّت است، قادر است تا تسكين دهندة اعصاب، برطرف كنندة بياعتمادي، مشوق آزادي باشد و خصوصيات نيك و برجستة انسانها را نمايان ساخته، آنها را قادر سازد تا با كمك و همكاري يكديگر براي مسيح به صورت مثمر ثمر خدمت نمايند.
مادري اظهار مينمود كه آموختن اين اصول باعث شد تا او نسبت به همسر و بچههايش صبورتر و مهربانتر باشد. او ميگفت: "بچهها با درخواستهاي كودكانة خود مرا ديوانه ميكردند. از دست بچهها عصباني ميشدم و چون بينهايت احساس ناراحتي مينمودم هميشه ايرادگير و عيبجو و همسري بهانهگير بودم." و ادامه داد: "تعجبي نداشت كه شوهرم پي بهانهاي ميگشت كه شبها تا دير وقت سر كار خود بماند. ولي اكنون همه چيز فرق كرده است، از وقتي كه ياد گرفتهام چگونه با ايمان محبّت نمايم، خداوند خانة ما را از محبّت خود اشباع نموده است."
شوهري ميگفت: "از زماني كه آموختهام تا چگونه با ايمان محبّت نمايم، من و همسرم بار ديگر عاشق يكديگر شدهايم، و در ادارهام از كار كردن با كساني كه قبلاً حتي تحمل ديدنشان را نداشتم لّذت ميبرم."
3. با توانايي خود قادر نيستيد محبّت نماييد
"كساني كه جسماني يا دنيوي هستند نميتوانند خداوند را خشنود سازند" پس شما نيز با تواناييهاي خود آن طور كه بايد نميتوانيد محبّت نماييد. شما با تلاشهاي خود هرگز نميتوانيد محبّت آگاپه، يعني محبّت بدون قيد و شرط خداوند را نسبت به ديگران داشته باشيد. تاكنون چند بار كوشيده و يا تصميم به محبّت شخصي گرفتهايد كه هيچ گونه احساس مثبتي در خود نسبت به او حس نميكنيد؟ غير ممكن است، اين طور نيست؟ با توانايي خود هرگز ممكن نيست بتوانيد با محبت بدون قيد و شرط، همچون محبت خداوند ديگران را دوست بداريد. انسان ذاتاً صبور و مهربان نيست. ما حسود، مغرور، خودخواه و گستاخ هستيم. پس هرگز نميتوانيم به طريقي كه خداوند ما را محبت مينمايد، ديگران را محبت نماييم!
4. با محبّت خداوند ميتوانيد به ديگران محبّت نماييد
اين محبّت الهي بود كه شما را نزد مسيح آورد، اين محبّت الهي است كه قادر است هر روز شما را تقويت و تشويق نمايد. به وسيلة محبت خداوند شما ميتوانيد طبق دستور او ديگران را با مسيح آشنا ساخته و به خداوند و ديگر ايمانداران خدمت نماييد.
زندگي عيسي مسيح، نمايانگر كامل محبّت خداوند بود. شما ميتوانيد تصوير كاملي از محبّت خداوند را در تولد، شخصيت، تعاليم، زندگي، مرگ و قيام پسرش ببينيد.
اين محبت چگونه وارد زندگي شما ميگردد؟ لحظهاي كه شما عيسي مسيح را در زندگي خود ميپذيريد و روحالقدس در شما ساكن ميگردد، اين محبت از آن شما ميگردد. كتاب مقدس ميفرمايد: "و اميد باعث شرمساري نميشود زيرا كه محبّت خدا در دلهاي ما به روحالقدس كه به ما عطا شد ريخته شده است" (روميان 5:5). خدا روح است و "ليكن ثمرة روح، محبّت و خوشي و سلامتي و حلم و مهرباني و نيكويي و ايمان و تواضع و پرهيزكاري است" (غلاطيان 5: 22). هنگامي كه شما به وسيلة روح خدا كنترل شويد، ميتوانيد با محبت الهي محبت نماييد.
زماني كه عيسي مسيح وارد زندگي شما ميگردد و شما مسيحي ميشويد، خداوند منابعي را در اختيار شما قرار ميدهد تا بتوانيد شخص متفاوتي شويد. اگر انگيزة كافي داشته باشيد، خداوند توانايي و قدرت لازم را نيز به شما عطا خواهد نمود و با نوع جديدي از ايمان شما را مجهز خواهد كرد.
امّا چگونه ميتوانيم محبت را در زندگي خود به يك واقعيت عملي تبديل سازيم؟ شما چگونه محبت ميكنيد؟ با تصميم و قصد قبلي اين كار را ميكنيد؟ يا به وسيلة مقرراتي كه شخصاً بر خود تحميل نمودهايد؟ خير، هيچ كدام از اين راهها صحيح نميباشد. يگانه راه محبت نمودن آن است كه در نكتة آخر بياناتم ميخواهم به آن اشاره نمايم.
5. به وسيلة ايمان محبّت مينماييد
هر چيزي در زندگي مسيحي بر پاية ايمان استوار است. همان طور كه به وسيلة ايمان مسيح را پذيرفتيد، به وسيلة ايمان از روحالقدس پر ميشويد و با ايمان سلوك مينماييد، به همان طريق نيز به وسيلة ايمان محبّت مينماييد.
اگر ثمرة روح محبّت است، اين كاملاً منطقي است تا بپرسيد: "آيا پر شدن از روحالقدس كافي نيست تا بتوانم محبت نمايم؟" اين از نكته نظر خداوند حقيقت دارد، ولي در عمل هميشه آن را تجربه نميكنيم. بسياري از مسيحيان وجود دارند كه با محبت الهي، محبت نمودهاند و ثمرات روح در زندگي آنها آشكار شده است، بدون آن كه با آگاهي و يا به صورت صريح از خداوند خواسته باشند تا بتوانند به وسيلة ايمان محبت نمايند. اين مسيحيان بدون اين كه خود از اين حقيقت آگاهي داشته باشند، واقعاً به وسيلة ايمان محبّت نمودهاند و لذا هيچ لزومي نديدهاند تا عملاً محبّت خداوند را از طريق ايمان خواستار شوند.
در عبرانيان 11: 6 ميخوانيم: "ليكن بدون ايمان تحصيل رضامندي او محال است، زيرا هر كه تقّرب به خدا جويد، لازم است كه ايمان آورد بر اينكه او هست و جويندگان خود را جزا ميدهد. " بديهي است اگر جايي ايمان نباشد، محبت خداوند نيز ظاهر نخواهد شد. اگر براي محبّت نمودن به ديگران دچار مشكل هستيد، به ياد داشته باشيد كه عيسي امر فرموده است: "اين است حكم من كه يكديگر را محبّت نماييد، همچنان كه شما را محبّت نمودم" (يوحنا 15: 12). اين ارادة خداوند است تا يكديگر را محبّت نماييد و ميدانيم كه اگر خداوند دستوري به ما ميدهد، توانايي انجام آن را نيز به ما ميبخشد. در اول يوحنا 5: 14-15 خداوند وعده فرموده است: "و اين است آن دليري كه نزد وي داريم كه هر چه بر حسب ارادة او سؤال نماييم، ما را ميشنود. و اگر دانيم كه هر چه سؤال كنيم ما را ميشنود، پس ميدانيم كه آنچه از او درخواست كنيم مييابيم. "اگر اين وعده را با امر خداوند مرتبط سازيد، شما نيز ميتوانيد به وسيلة ايمان امتياز محبّت نمودن با محبّت الهي را از خداوند درخواست نماييد. خداوند منبع و سرچشمة بيانتهايي از محبّت الهي و خارقالعاده، يعني محبّت "آگاپه" را براي شما دارد. فقط كافي است اين محبت را از خداوند بخواهيد، در آن رشد نموده و آن را به ديگران منتقل نماييد و به اين ترتيب خواهيد توانست صدها و هزاران نفر را با محبتي كه حقيقتاً با ارزش است، به سوي عيسي مسيح هدايت نماييد.
اگر مايل هستيد اين محبت را تجربه نماييد و آن را با ديگران در ميان بگذاريد، بايد به وسيلة ايمان آن را از خداوند درخواست نماييد. يعني به اين وعدة خداوند اعتماد كنيد كه هر آنچه براي انجام ارادة او احتياج داريد، خداوند بر حسب وعده و امر خود به شما خواهد بخشيد.
اين حقيقت چيز تازهاي نيست و دو هزار سال قبل در كلام خدا ثبت گرديده است. امّا چند سال پيش در آن صبح زيبا براي من يك كشف جديد بود، و از آن زمان تاكنون براي هزاران مسيحي ديگري كه اين مطلب را با آنها در ميان گذاشتهام نيز تازگي دارد. وقتي تمرين محبت نمودن به وسيلة ايمان را آغاز نمودم، متوجه شدم كه اغلب به طرز معجزهآسايي مشكلات و بحرانهايي كه با افراد داشتم برطرف ميگرديد.
براي مثال، مشكل بود تا يكي از همكارانم را محبت نمايم و اين باعث ناراحتي من ميشد. ميخواستم او را دوست داشته باشم، ميدانستم كه به من دستور داده شده است تا او را محبت نمايم، با اين وجود به دليل برخي تناقض و ناسازگاريهايي كه در عرصة كاري بين ما وجود داشت و همچنين به دليل ويژگيهاي شخصيتي موجود، برايم دشوار بود تا او را دوست بدارم. اما خداوند اول پطرس 5: 7 را به خاطرم آورد: "و تمام انديشة خود را به وي واگذاريد زيرا كه او براي شما فكر ميكند." تصميم گرفتم اين مشكلم را به خداوند بسپارم و اين همكارم را با ايمان محبت نمايم. هنگامي كه به وسيلة ايمان محبت خداوند را براي همكارم خواستار شدم احساس نگرانيام برطرف شد، پس دانستم كه اين مسأله در دستهاي خداست.
يك ساعت بعد نامهاي از همان همكارم دريافت كردم. به هيچ وجه امكان نداشت كه او به چيزي كه من در آن موقع تجربه نموده بودم، پي برده باشد. چرا كه او نامه را روز قبل نوشته بود. خداوند از قبل ميدانست كه قرار است در من تغيير به وجود آيد، من و همكارم بعد از ظهر آن روز يكديگر را ملاقات نموديم و يك فرصت دعا و مصاحبت بسيار عالي با هم داشتيم، طوري كه قبلاً هرگز آن را تجربه نكرده بوديم. محبت خداوند از طريق ايمان، رابطة ما را دگرگون ساخته بود.
دو وكيل بسيار با استعداد در حيطة شغلي خود نسبت به يكديگر خصومت و دشمني شديدي داشتند، تا حدي كه از يكديگر متنفر بودند. با وجود اين كه هر دوي آنها از اعضاي برجسته و متشخص يك شركت بودند، امّا دايماً يكديگر را به باد انتقاد ميگرفتند طوري كه هر يك زندگي را بر ديگري ناگوار ساخته بود. يكي از اين دو وكيل، طي يكي از جلسات ما مسيح را در زندگي خود پذيرفت و چند ماه بعد براي مشورت نزد من آمد. او گفت: "سالها من از همكار خود نفرت داشتهام. هميشه از او انتقاد كردهام، و او نيز متقابلاً نسبت به من خصومت و دشمني داشته است. امّا اكنون من يك مسيحي هستم و احساس ميكنم كه درست نيست تا به همين منوال ادامه دهم. به من بگوييد بايد چه كنم؟" به او گفتم: "خوب چرا از همكارت نميخواهي تا تو را ببخشد و به او نميگويي كه دوستش داري؟" او جواب داد: "هرگز نميتوانم چنين كاري كنم! اين رياكاري خواهد بود چون من او را دوست ندارم. چطور ميتوانم به او بگويم دوستش دارم در حالي كه اين موضوع صحت ندارد؟" براي او توضيح دادم كه اين امر خداوند است تا فرزندانش حتي دشمنان خود را نيز دوست بدارند. و محبت آگاپه، محبت خارقالعاده و بدون قيد و شرط خداوند، بيان كنندة ارادة ماست كه به وسيلة ايمان آن را تجربه مينماييم. براي مثال، محبت از نوع اول قرنتيان باب سيزدهم اين گونه محبتي است: "محبّت حليم و مهربان است، محبّت حسد نميبرد، محبّت كبر و غرور ندارد، اطوار ناپسنديده ندارد و نفع خود را طالب نميشود، خشم نميگيرد و سوء ظّن ندارد، از ناراستي خوشوقت نميگردد، ولي با راستي شادي ميكند، در همه چيز صبر ميكند و همه را باور مينمايد، در همه حال اميدوار ميباشد و هر چيز را متحمل ميباشد" (اول قرنتيان 13: 4-7).
و در ادامه توضيح دادم: "شما متوجه خواهيد شد هر توضيحي كه در رابطه با محبت داده شده است، ابراز احساس نيست بلكه ابراز اراده ميباشد."
با يكديگر زانو زده و دعا كرديم و دوستم از خداوند درخواست نمود تا او را به خاطر طرز فكر انتقادآميزي كه نسبت به همكارش داشته است ببخشد و از خداوند خواست تا بتواند به وسيلة ايمان همكارش را محبت نمايد.
صبح روز بعد، به دفتر همكار خود رفت و اعلام نمود كه: "يك اتفاق عالي برايم افتاده است. من مسيحي شدهام و حال آمدهام تا از تو درخواست كنم، براي تمامي كارهايي كه در گذشته انجام دادهام و باعث ناراحتي تو گرديده است مرا ببخشي. آمدهام تا به تو بگويم تو را دوست دارم."
همكار او به قدري متعجب شده بود كه خود او نيز به خاطر گناهاني كه مرتكب شده بود احساس گناه ميكرد، و در قبال اين اعتراف عجيب، شگفتآور اين كه او نيز از دوست و همكارش عذرخواهي نمود و گفت: "من هم ميخواهم تا يك مسيحي شوم. به من نشان بده بايد چه كنم؟"
وقتي دوستم از طريق چهار اصل معنوي به او نشان داد كه چگونه ميتواند مسيحي شود، هر دوي آنها زانو زده و با يكديگر دعا كردند. سپس به اتفاق، نزد من آمدند تا بگويند معجزة عالي محبت خداوند چه كاري انجام داده است.
معاون سابق استاندار "كاليفرنيا" (California) به مركز ما در "اروهيد اسپرينگز" (Arrowhead Springs) آمد و در طول ديدارش عيسي مسيح را به عنوان منجي و خداوند خود پذيرفت. او دريافت كه چگونه بايد به وسيلة ايمان محبت نمايد. چندي پيش مشاجرهاي بين او و پسرش رخ داده بود كه باعث گرديد پسرش خانه را ترك كند. اين مسيحي نوايمان پس از تفكر و تأمل متوجه شده بود، كه هرگز به پسرش نگفته استكه او را دوست دارد. در راه بازگشت از "اروهيد سپرينگز" او از خداوند خواست تا پسرش را به منزل برگرداند تا بلكه بتواند اختلاف موجود بين خود و پسرش را حل نمايد. او اكنون ميخواست تا محبتش را نسبت به پسرش ابراز نمايد. هر چه به منزلش نزديكتر ميشد قلبش تندتر ميتپيد. وقتي كه به منزل رسيد متوجه شد كه چراغ طبقة بالا روشن است و اين نشان ميداد كه پسرش به خانه باز گشته بود! لحظاتي بعد پدر و پسر يكديگر را در آغوش گرفتند و آشتي كرده، رابطهاي كاملاً جديد را با يكديگر آغاز نمودند. رابطهاي كه بر پاية محبت بخشايندة خداوند بنا شده بود.
دانشجوي جواني كه فوتباليست بود، در محيطي كه در آنجا همه از سياه پوستان به شّدت نفرت داشتند رشد كرده بود و دوست داشتن سياه پوستان برايش غير ممكن بود. يك شب زماني كه با گروهي از دانشجويان سياه پوست و سفيد پوست كه در يك محل جمع شده بودند دربارة محبت به وسيلة ايمان، به خصوص محبّت نسبت به افرادي از نژادهاي مختلف صحبت ميكردم، اين فوتباليست جوان نيز حضور داشت. پس از اتمام جلسه به من گفت: "وقتي دعا كرديد من نيز از خداوند درخواست كردم تا من هم بتوانم به سياه پوستان محبت داشته باشم. وقتي كه سالن را ترك ميكردم مرد سياهپوستي را در حال گفتگو با دختري سفيد پوست ديدم. ميتوانيد تصور كنيد كه ديدن چنين منظرهاي براي كسي كه از سياه پوستان نفرت دارد تا چه اندازه ناگوار و تحريك كننده است، امّا ناگهان نسبت به اين مرد سياه پوست در خود احساس دلسوزي نمودم! اگر چنين صحنهاي را قبلاً ميديدم، بطور قطع نسبت به اين مرد سياه پوست احساس تنفر شديدي به من دست ميداد و حتي شايد عصباني شده و حرفهاي زنندهاي نيز به او ميزدم. ولي خداوند دعاي مرا شنيد." همان روز بعد از ظهر پس از اتمام جلسه در هتل "اروهيد سپرينگز" يك زوج جوان سياه پوست با شور و حرارت فراواني در سالن هتل نزد من آمدند.
زن جوان گفت: "امشب يك اتفاق عالي برايم افتاد. از نفرتي كه نسبت به سفيد پوستان داشتم آزاد شدم. از زماني كه يك دختر بچة كوچك بودم از افراد سفيد پوست متنفر بودم. ميدانستم به عنوان يك مسيحي بايد سفيد پوستان را دوست داشته باشم، ولي نميتوانستم. من از سفيد پوستان متنفر بودم و ميخواستم از آنها انتقام بگيرم. ولي از امشب با ايمان شروع به محبت به آنان نمودهام و ميبينم كه اين كار واقعاً عملي است."
مرد جوان سياه پوست نيز اظهار نمود: "من نيز همين كار را كردم و حال ديگر احساس نفرتم نسبت به سفيد پوستان از بين رفته است. از شما سپاسگزارم كه چگونگي محبّت نمودن به وسيلة ايمان را به ما آموختيد."
سفيد پوستان و سياه پوستاني كه قبلاً نسبت به يكديگر احساس تنفر داشتند، اكنون به محبّت خارقالعادة خداوند نسبت به يكديگر پي بردهاند. زن و شوهر مسيحي كه دايماً در حال منازعه و مشاجره بودهاند با ايمان محبت خداوند را درخواست نمودهاند و نتايج معجزهآسايي پديدار گشته است. نزاعهاي بين والدين و فرزندان حل شده و شكافي كه بين نسلها وجود دارد، توسط پل محبّت به وسيلة ايمان به يكديگر متصل گشته است. بحث و جدالهاي موجود در محلهاي كار از بين رفته است. وقتي شما با ايمان به دشمنان خود محبّت مينماييد، دشمنانتان از عداوت و خصومت دست بر ميدارند. محبّت خداوند باعث در هم شكستن تعصبات بيجا و موانع موجود ميگردد.
محبّت عظيمترين نيرويي است كه انسان تاكنون شناخته است. محبّت باعث گرديد تا مسير دنياي قرن اول تغيير نمايد و خداوند براي ايجاد عظيمترين انقلاب و دگرگوني در قرن بيستم از محبّت استفاده ميكند. هيچ چيز نميتواند بر محبّت خداوند غلبه نمايد.
در قرن اول محبّت و ايمان با يكديگر توأم گرديد و نتيجة آن انقلاب عظيم روحاني شد كه سراسر دنياي آن روز را فرا گرفت. در طي قرون وسطي، ديگر اثري از محبّت و ايمان وجود نداشت. آنچه را كه "مارتين لوتر" و همكارانش دريافتند اين بود كه "عادل به ايمان زيست خواهد نمود" و اين مقدمهاي براي اصلاحات و حركت قدرتمند روح خداوند بود. ولي هنوز محبّت كم ديده ميشد و لذا اغلب در بين مردم زد و خوردها و نزاعهاي شديدي در ميگرفت.
امروزه نيز خداوند لازمة اتحاد ميان محبّت و ايمان را به ما يادآوري مينمايد. به وسيلة ايمان، محبّت خارقالعاده و الهي خداوند، در سدهاي غير قابل نفوذي كه مانع آمدن زنان و مردان به سوي مسيح هستند نفوذ نموده و انسانها را به سوي خداوند جذب مينمايد. محبتي كه از چنين ايماني ناشي ميگردد انسانها را در همه جا شيفته و مجذوب مينمايد و مادامي كه ما با ايمان زيست نموده و محبّت نماييم، ميتوانيم محبّت خداوند را در سرتاسر جهان گسترش دهيم. اين محبت فراگير جذاب و با نفوذ است. محبّت براي شناختن خداوند در انسانها تشنگي به وجود ميآورد. اين چنين محبتي فعال است و دايماً در پي انجام اعمال محبتآميز ميباشد و مايل است تا افتادگان را برخيزاند و زندگيها را تغيير دهد. "لئونارد" (Leonard) نمونة خوبي براي بيان چنين محبتي است. شبي كه "لئونارد" مسيح را به عنوان منجي خود در قلبش پذيرفت، دگرگوني عظيمي در او اتفاق افتاد. تا آن روز او از همه چيز و همه كس متنفر بود. اغلب وقتي كه شبها مست به خانه ميآمد، لگدي به سگش ميزد تا از بالكن پايين بيايد، سگ پارس ميكرد و غرولند كنان سعي ميكرد او را گاز بگيرد، و "لئونارد" تحت تأثير الكل، تلوتلو خوران سگ را دور ميز دنبال ميكرد. چيزي نميگذشت كه همسرش وارد معركه ميشد. "لئونارد" و همسرش يكديگر را لعن ميكردند و دعوايشان ميشد. "لئونارد" بالاخره سگ را با لگد از بالكن دور ميكرد و سپس صندليها و گلدانها را به هر طرف پرت مينمود. "لئونارد" تعريف ميكرد: "شبي را كه مسيح را در زندگي خود پذيرفتم، به قدري از محبّت پر شدم كه فكر ميكنم سگم نيز احساس كرد كه تغييري در من ايجاد شده است. او سينهخيز خودش را به من نزديك كرد و سرش را روي همان پايم گذاشت كه شبهاي قبل با آن پا او را لگد ميزدم."
براي رفتن به بخش سوم اينجا كليك كنيد: "قدم برداريد"
|