شما نيز ميتوانيد زندگي بيثمر خود را تغيير دهيد
در گفتگوها و مصاحبههايي كه با ميليونها مسيحي در سراسر دنيا داشتهام به من ثابت شده است كه همة ايمانداران مايل هستند تا اين زندگي شكست خورده، بيحاصل و بيثمر را تغيير دهند، ولي مشكل آنها اين است كه آنها نميدانند چگونه بايد اين كار را انجام دهند. من در اينجا خبر اميدوار كنندهاي براي همة ايمانداران دارم، شما هم ميتوانيد زندگي روحاني مغلوب و بيثمر را تغيير دهيد و در عوض زندگي پربركت و پيروزمندانهاي را كه خداوند به همة فرزندان خود در مسيح وعده فرموده است تجربه كنيد.
يك روز در شهري كه برايم ناآشنا بود در حال رانندگي بودم. از آنجايي كه به خيابانهاي اين شهر آشنايي نداشتم اشتباهاً دور زدم و وارد خياباني يك طرفه شدم و در جهت مخالف حركت ديگر ماشينها شروع به رانندگي كردم. مردم از بغل پيادهرو به من علامت ميدادند و فرياد ميزدند كه اين خيابان يك طرفه است و دارم اشتباه رانندگي ميكنم، البته خود نيز به محض اين كه پيچيدم و داخل اين خيابان شدم متوجه اشتباه خود شدم ولي مشكل من اين بود كه حالا چطور ميبايست دور ميزدم و بر ميگشتم. طولي نكشيد كه با كمك و راهنمايي يك پليس توانستم جهتم را عوض كرده و در مسير درست به راه خود ادامه دهم. به محض اين كه توانستم دور بزنم و در مسير درست حركت كنم خوشحالي غير قابل وصفي به من دست داد. زندگي مسيحي نيز به همين گونه است. اگر سهواً شما نيز اشتباه كرده و مسير نادرست را برويد، نيازي نيست كسي به شما بگويد كه داريد راه را اشتباه ميرويد، اين را خودتان هم ميدانيد ولي چيزي كه نياز داريد اين است كه كسي به شما كمك كند تا به اصطلاح "دور زده" و باز در مسير صحيح به حركت خود ادامه دهيد. اكنون من طريقة "دور زدن" را به شما خواهم گفت.
كتاب مقدس، كلام الهام شده و مقدس خدا، اين گونه ما را راهنمايي ميكند. پولس رسول مينويسد:
"كتاب مقدس، اين كلام مقدس و الهام شده خدا، راهنمايي لازم را به ما ميكند. تمامي كتب از الهام خداست و بجهت تعليم و تنبيه و اصلاح و تربيت در عدالت مفيد است، تا مرد خدا كامل و بجهت هر عمل نيكو آراسته بشود" (دوم تيموتاؤس 3: 16-17).
كتاب مقدس نه تنها شما را راهنمايي ميكند، بلكه به شما نشان ميدهد كه در كجاي راه به جهت اشتباه رفتهايد، در عين حال به شما كمك ميكند كه راه خود را اصلاح كرده و به شما تعليم لازم را ميدهد تا ادامة راه را در جهت صحيح حركت كنيد.
براي اين كه مشكل يك مسيحي گمراه و بيثمر را بهتر و دقيقتر بفهميم، مهم است بدانيم كه كتاب مقدس در اين مورد چه ميگويد. كتاب مقدس ميگويد كه در دنيا سه گروه از اشخاص وجود دارند. گروه اول اشخاص نفساني، گروه دوم اشخاص روحاني و گروه سوم اشخاص جسماني. بياييد خصوصيات هر كدام از اين اشخاص را با هم بررسي كنيم.
1. شخص نفساني
قبل از اين كه شما مسيحي شويد، طبق گفتة كتاب مقدس شما يك فرد "نفساني" بوديد:
دايرة روبهرو نمايانگر زندگي شما است و تخت درون آن نمايانگر مركز هدايت و يا ارادة شما ميباشد. شما تحت فرمان و سلطة شيطان زندگي ميكرديد و طبيعت نفساني شما به وسيلة شيطان كنترل و هدايت ميشد. شيطان بر تخت زندگي شما نشسته و حكومت ميكرد. مسيح بيرون از زندگي شما بود و دايماً در را ميكوبيد تا شما آن را باز كرده و او بتواند داخل شود و شما را از زير سلطه و نفوذ شيطان آزاد سازد و به جاي آن محبّت و آمرزش خدا را به شما عطا كند و حيات جاوداني به شما ببخشد.
به نظر انسان نفساني، امور روح خدا ابلهانه و بيهوده است. پولس رسول در اين رابطه مينويسد:
"امّا انسان نفساني امور روح خدا را نميپذيرد زيرا كه نزد او جهالت است و آنها را نميتواند فهميد زيرا حكم آنها از روح ميشود" (اول قرنتيان 2: 14).
به دليل آن كه شما كاملاً متكي به تواناييها و تدابير خود بوديد لذا در نظر خداوند روحاً مرده و به خاطر گناهانتان از او جدا و دور بوديد. پس شما زندگي خود را تسليم عيسي مسيح كرديد.
2. شخص روحاني
با دعوت شما مسيح وارد زندگي شما شد و بر تخت زندگي شما نشست تا شما را هدايت كرده و به شما قوت بخشد تا براي او زندگي كنيد. در همان لحظه روحالقدس در شما ساكن شد و به شما تولد تازه بخشيد نام شما در كتاب آسماني نوشته شد و شما را تعميد داد تا همانند عضوي از بدن مسيح، به ايمانداران ديگر بپيونديد. با قرار گرفتن مسيح بر تخت زندگي شما، اكنون شما از روحالقدس پر شدهايد و توسط روح هدايت شده و قوت يافتهايد.
شخص روحاني امور خدا را درك ميكند. پولس رسول مينويسد:
"لكن شخص روحاني در همه چيز حكم ميكند و كسي را در او حكم نيست. زيرا كيست كه فكر خداوند را دانسته باشد تا او را تعليم دهد؟ لكن ما فكر مسيح را داريم" (اول قرنتيان 2: 15-16).
وقتي شما پري روحالقدس را هميشه با خود داشته باشيد، در واقع مسيح را حاكم بر تخت زندگي خود همچنان حفظ ميكنيد. مسيح هرگز بر خلاف ميل و ارادة شما هدايت زندگيتان را در دست نخواهد گرفت.
وقتي مسيح بر تخت زندگي شما نشست، اگر باز هم عليرغم هدايتها و راهنماييها و اخطارهاي او شما خواستيد خود را تسليم شيطان كنيد و خواستيد تا تحت نفوذ و اختيار نفس خود زندگي كنيد و يا اگر خواستيد گناهان خود را پنهان كنيد، مسيح با تأسف و اندوه بسيار از تخت زندگي شما پايين خواهد آمد. هنگامي كه شخص روحاني گناهان اعتراف نشده دارد، كلام خدا موقعيت اين شخص را اين گونه توصيف ميكند كه او ديگر تبديل به "شخص جسماني" شده است.
توضيح اين كه: "در اول قرنتيان 3: 3 از لفظ "جسماني" استفاده شده است. "شما هنوز جسماني هستيد." در چاپ جديد بسياري از كتب مقدس اين آيه به صورتهاي مختلفي نوشته شده است. "و من اي برادران نتوانستم به شما سخن گويم چون روحانيان بلكه چون جسمانيان و چون اطفال در مسيح." در برخي از كتب مقدس از لفظ "دنيوي" و "عادي" استفاده شده است."
3. شخص جسماني
تفاوت بسيار زيادي بين يك مسيحي و يك غير مسيحي وجود دارد. اين مطلب را كتاب مقدس بطور واضح در دوم قرنتيان 5: 17 به ما تعليم ميدهد. "پس اگر كسي در مسيح باشد خلقت تازهاي است، چيزهاي كهنه در گذشت، اينك همه چيز تازه شده است". و همچنين در كتاب مقدس ميخوانيم: "هر كه گويد كه در وي ميمانم، به همين طريقي كه او سلوك مينمود، او نيز بايد سلوك كند." (اول يوحنا 2: 6) ولي همان گونه كه پولس رسول در اول قرنتيان 3: 3 ميگويد مسيحي جسماني درست همانند يك غير مسيحي عمل ميكند، به همين دليل تشخيص تفاوت بين اين دو بسيار مشكل است.
مسيحي جسماني كسي است كه عيسي مسيح را در زندگي خود پذيرفته است ولي در عين حال به طبيعت نفساني خود اجازه داده است كه از طريق ارتكاب به گناه بر تخت زندگياش بنشيند. اين شخص هنوز در تصرف خداوند است و مسيح هنوز در زندگي او است، ولي اين چنين شخصي در زندگي خود مرتكب گناه شده است. شخص جسماني چون تسليم خداوند نيست لذا از رشد روحاني باز ميماند، چرا كه او گناهان اعتراف نشدهاي دارد و حاضر نيست تا از گناهانش توبه كند. در اين جا شيطان موفق شده است تا اين شخص را از طريق نفس خودش تحت تأثير و كنترل خود در آورد. (2)
پولس رسول به ايمانداران قرنتس نوشت: "و من اي برادران نتوانستم به شما سخن گويم چون روحانيان، بلكه چون جسمانيان و چون اطفال در مسيح. و شما را به شير خوراك دادم نه به گوشت زيرا كه هنوز استطاعت آن نداشتيد بلكه الحال نيز نداريد، زيرا كه تا بحال جسماني هستيد،
چون در ميان شما حسد و نزاع و جداييهاست. آيا جسماني نيستيد و به طريق انسان رفتار نمينماييد؟" (اول قرنتيان 3: 1-3)
و محكوم ميشود بطور قطع نميتواند تا ابد نسبت به گناهان بياعتنا و بيتفاوت بماند. اگر اين چنين باشد در اين صورت او اصلاً يك مسيحي نيست. يك "شخص جسماني"، شكست خورده و بيثمر است به همين دليل دايماً در سعي و تلاش است تا با كوشش خود و صرف انرژي بسيار يك زندگي مسيحي داشته باشد. شخص جسماني با اتكا به نيروي خود سعي در به دست آوردن زندگي مسيحي دارد، به جاي اين كه به روحالقدس كه يك منبع و سرچشمة پايانناپذير و خارقالعادهاي است نزديك شود و به او متكي باشد.
شخص جسماني در حالي كه از يك سو به منافع شخص خود ميانديشد و به اميال و خواستههاي خود محكم چسبيده است، در تاريكي حاصل از گناه به دنبال بركات خداوند ميگردد. اين چنين شخصي بالطبع هرگز نخواهد توانست يك زندگي پربركت همراه با پري روحالقدس را تجربه نمايد.
موقعيت و جايگاه يك ايماندار جسماني كه گناهان اعتراف نشده دارد، بدترين و رقتانگيزترين وضعيت است. ولي متأسفانه بايد بگويم ميليونها نفر از مسيحيان هم اكنون در چنين وضيعتي قرار دارند. آنها متوجه مطلب نيستند كه در واقع اين نفس آنها است كه بر تخت زندگيشان حكمفرمايي ميكند، و از اين كه يك مسيحي جسماني هستند مطلع نيستند. مردي برايم تعريف ميكرد كه كشيش كليسايشان اغلب دربارة مسيحيان جسماني سخن ميگفت، ولي او هميشه فكر ميكرد كه منظور كشيش كسان ديگري بودند و تصور نميكرد كه سخنان كشيش در مورد خودش نيز صدق ميكند، ولي وقتي بالاخره متوجه شد كه خود او نيز يك مسيحي جسماني است بسيار تعجب كرد.
پولس رسول همه چيز را دربارة مسيحيان جسماني به خوبي ميدانست. در روميان باب هفتم او چنين مينويسد: "زيرا ميدانيم كه شريعت روحاني است، لكن من جسماني و زير گناه فروخته شده هستم، كه آنچه ميكنم نميدانم زيرا آنچه ميخواهم نميكنم بلكه كاري را كه از آن نفرت دارم به جا ميآورم. پس هر گاه كاري را كه نميخواهم به جا ميآورم، شريعت را تصديق ميكنم كه نيكوست، و الحال من ديگر فاعل آن نيستم بلكه آن گناهي كه در من ساكن است. زيرا ميدانم كه در من يعني در جسدم هيج نيكويي ساكن نيست، زيرا كه اراده در من حاضر است امّا صورت نيكو كردن ني. زيرا آن نيكويي را كه ميخواهم نميكنم، بلكه بدي را كه نميخواهم ميكنم. پس چون آنچه را نميخواهم ميكنم، من ديگر فاعل آن نيستم بلكه گناه كه در من ساكن است" (روميان 7: 14-20).
آيا اين چند آيه وضعيت رابطة كنوني شما با خداوند را توصيف ميكند؟
در ايالت ديترويت در شهر ميشيگان يك زوج پير و سالخورده را كه از سوء تغذيه و گرسنگي رنج ميبردند به بيمارستان آوردند، هنگامي كه پليس مربوطه خانة در هم ريختة آنها را بازرسي ميكرد، مقدار چهل هزار دلار پول نقد را كه در جايي مخفي شده بود پيدا كرد. اين زن و مرد پير فراموش كرده بودند كه چنين گنجي را در خانة خود پنهان كردهاند.
يك مسيحي جسماني هم مانند زن و مرد سالخورده اين داستان در يك فقر روحاني بسر ميبرد. زندگي يك شخص جسماني حتي شبيه به يك ملحد يا منكر خدا است. اگر چه او مدعي است كه به خدا ايمان دارد ولي او طوري عمل ميكند كه انگار خدايي وجود ندارد، و يا اگر هم وجود دارد مايل نيست به او كمك كند. مسيحي جسماني اهميت مرگ و قيام مسيح را درك نكرده است. مسيح علاوه بر اين كه تاوان و جريمة گناهان ما را پرداخت بلكه قدرت گناه را نيز در زندگي ما از بين برد.
پولس رسول دلتنگي، غصه، عجز و محروميت كسي را كه سعي دارد با انرژي و تلاش خود يك زندگي مسيحي داشته باشد را خوب ميدانست. "لهذا اين شريعت را مييابم كه وقتي كه ميخواهم نيكويي كنم بدي نزد من حاضر است. زيرا بر حسب انسانيت باطني به شريعت خدا خشنودم. لكن شريعتي ديگر در اعضاي خود ميبينم كه با شريعت ذهن من منازعه ميكند و مرا اسير ميسازد به آن شريعت گناه كه در اعضاي من است. واي بر من كه مرد شقي هستم! كيست كه مرا از جسم اين موت رهايي بخشد؟" (روميان 7: 21-24)
آيا تا به حال از خود سؤال كردهايد كه چه كسي مرا از اين زشتيهاي وجودم، از شكستخوردگيهايم و از ناكاميهايم آزاد خواهد كرد؟ مژدهاي برايتان دارم! به جواب پولس رسول به اين سؤال خود توجه كنيد: "خدا را شكر ميكنم بوساطت خداوند ما عيسي مسيح. خلاصه اينكه من به ذهن خود شريعت خدا را بندگي ميكنم و امّا به جسم خود شريعت گناه را" (روميان 7: 25).
در يك جلسه هنگامي كه سخنرانيم دربارة موضوع "چگونگي تجربه نمودن محبّت و آمرزش خدا" به اتمام رسيد، كشيش يكي از كليساهاي بزرگ نزد من آمد تا كمي با هم صحبت كنيم. او نسبت به رهبران كليساي قبلي كه در آن خدمت ميكرد احساس تنفر و انزجار داشت، چرا كه او بر اين باور بود كه آنها ضرر و زيان بسياري به او رسانيده بودند و سبب از دست دادن كار خدمت او در آن كليسا شده بودند. ولي او پس از شنيدن حرفهايم در اين جلسه ناگهان متوجه شده بود كه حس انتقامجويي وي نسبت به رهبران آن كليسا، او را تبديل به فردي بدجنس، خردهگير و عيبجو نموده بود و مانند يك غدة سرطاني از درون او را از بين ميبرد. وجود اين احساس بالاخره باعث شده بود كه او تبديل به يك مسيحي جسماني شود. او به اين نتيجه رسيد كه بايد با خداوند مصالحه كند و يا در غير اين صورت ميبايست از كار خدمت در كليسا دست بر دارد. او گفت: "اين جسمانيت دارد كار خدمت و حتي زندگيام را از بين ميبرد، ديگر دارم نابود ميشوم."
با هم زانو زديم و دعا كرديم و از خداوند طلب آمرزش نموديم، به زودي اشك ندامت او تبديل به اشك شوق گرديد. چند روز بعد او به همان كليسايي كه آن رهبران منفور كليسا در آنجا خدمت ميكردند رفت و به آنها گفت كه چقدر آنها را دوست دارد و از آنها عذرخواهي نمود. رهبران كليسا او را بخشيده و با خوشحالي و محبّت مسيحايي همديگر را در آغوش گرفتند. اين كشيش با قلبي پر از محبّت و غيرت نسبت به مسيح باز به كليساي خود بازگشت تا به خدمت خود ادامه دهد.
روزي تاجر مشهوري نزدم آمد. او بسيار مضطرب و نگران بود چرا كه در كليسايش تفرقه و جدايي ايجاد شده بود.
او گفت: "نيمي از اعضاي كليسا ميخواهند كليساي ديگري تشكيل دهند".
شنيدن اين موضوع مرا نيز بسيار ناراحت كرد، چرا كه به نظر من چيزي غمانگيزتر از اين وجود ندارد كه در ميان مسيحيان تفرقه بيفتد.
مدتي با هم صحبت كرديم و در طول صحبتمان او متوجه شد كه خودش يك مسيحي جسماني است. برايش شرح دادم كه خدا براي او تدارك لازم را ديده است تا او يك مسيحي روحاني باشد و لزومي ندارد كه او همچنان به زندگي جسمانياش ادامه دهد. با هم زانو زده و دعا كرديم، و از خداوند درخواست آمرزش نموديم، او از مسيح درخواست و دعوت نمود تا به وسيلة پري روحالقدس هدايت زندگي او را در دست گيرد. در حالي كه ما از كاري كه خداوند انجام داده بود وجد و شادماني ميكرديم، او گفت: "ميدانيد، اطمينان دارم كه از اين پس در كليساي من هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد، چون متوجه شدم كه عامل تمام اين تفرقهها خود من بودهام."
متأسفانه جسماني بودن مسيحيان فقط باعث ايجاد تفرقه و جدايي در كليسا نميشود بلكه باعث از هم پاشيدگي خانوادهها و حتي ايجاد مشكل در محدودة كاري مسيحيان نيز ميشود. شايد شما هم احساس كردهايد كه جسماني بودن شما باعث شده است تا رابطة شما با دوستان صميمي و اعضاي خانواده رفته رفته كمرنگ شده و محبّت شما نسبت به آنها كمتر شده است. كساني كه قبلاً با آنها بسيار صميمي بودهايد، اكنون در نظرتان فقط آشناياني بيش نيستيد.
براي رفتن به بخش چهارم اينجا كليك كنيد: "شما آزاد هستيد تا مانند يك شخص روحاني زندگي
كنيد"
|