خانه

ميليونها نفر مطمئن نيستند

تشنگي عظيم براي شناخت خدا

تسليم كامل

يگانه تدارك خداوند

شما مي‌توانيد اطمينان حاصل نماييد

راهنماي مطالعة شخصي

مباحث و سؤالات گروهي



شما مي‌توانيد اطمينان حاصل نماييد

شايد بپرسيد: "اگر من ايمان داشته باشم كه عيسي پسر خدا است و به خاطر گناهان من مرد، آيا يك مسيحي هستم؟" بايد بگويم: "خير، اگر شما حاضر نيستيد ارادة خود را تسليم عيسي كنيد شما يك مسيحي نيستيد."
و يا شايد بگوييد: "من پس از گوش دادن به يك موعظة عالي، تمام احساساتم برانگيخته شد و شاهد يك تجربة "روحاني" شدم، حتي به دعوتي كه به عمل آمد پاسخ مثبت داده، جلو رفتم تا دعا كنم. و حالا چطور آيا يك مسيحي هستم؟" اگر شما تا به حال تخت زندگي خود را به مسيح واگذار نكرده‌ايد، باز هم متأسفانه پاسخ منفي است.
پس چگونه مي‌توانيم اطمينان حاصل كنيم كه يك مسيحي شده‌ايم؟ آيا خدا به كساني كه با خلوص نيت مسيح را مي‌پذيرند، دلايلي ارائه نداده است تا از مسيحي بودن خود اطمينان حاصل كنند؟ به نظر من سه دليل وجود دارد كه تأييد مي‌كند كه مسيح در ما زندگي مي‌كند.

اعتبار كلام خدا
تأييد روح‌القدس = اطمينان
زندگي تغيير يافته


1. شهادت بروني: اعتبار كلام خدا
ملاك شما، وعدة خدا است نه احساسات. كلام خدا كاملاً معتبر است. شما به عنوان يك مسيحي بايد با ايمان زندگي كنيد و به كلام خدا كه الهام شده از روح خدا است كاملاً اعتماد كنيد.
"مارتين لوتر" (Martin Luther) پدر اصلاحات كليسا، سالهاي مديدي خود را براي كسب نجات، كاملاً وقف كليسا و انجام كارهاي نيكو كرده بود، وقتي او سرانجام اين حقيقت كتاب مقدس را دريافت كه: "عادل به ايمان زيست خواهد نمود،" زندگي‌اش بكلّي دگرگون شد. بعد از اين او ديگر مجبور نبود تا براي به دست آوردن نجات، رنج و زحمت فراواني را متحمل شود. او به كلام خدا ايمان آورد و همين كافي بود تا از نجات خود اطمينان حاصل كند.
"جان وسلي" (John Wesley) جوان، بنيان‌گذار كليساي "متديست" از نجات خود اطمينان نداشت. گرچه او پسر يك كشيش بود و همچنين رهبري "باشگاه روحاني" در آكسفورد را بر عهده داشت و بين سرخ‌پوستان آمريكايي به عنوان ميسيونر خدمت مي‌كرد ولي در مورد نجات خود ترديد داشت. وقتي "جان وسلي" به انگلستان بازگشت در يك جلسة بيداري شركت كرد. "جان وسلي" در حال گوش دادن به مقالة "مارتين لوتر" راجع به ايمان به عنوان يك مقدمه براي كتاب روميان بود كه مسيح را ملاقات كرد. "وسلي" در بيوگرافي خود چنين مي‌نويسد: "ساعت حدوداً يك ربع به نه بود و او داشت توضيح مي‌داد كه چگونه توسط ايمان به مسيح، خداوند در قلب‌هاي ما كار مي‌كند. در همين لحظه گرمي عجيبي در قلبم احساس كردم و اين احساس به من دست داد كه واقعاً براي موضوع نجاتم به مسيح ايمان و اعتماد كامل دارم، اطمينان داشتم كه مسيح گناهان مرا بخشيده و مرا از گناه و مرگ رهايي و نجات داده است."
قبل از اين تجربه، "جان وسلي" دايماً در حال تلاش بود تا نجات خود را توسط انجام دادن كارهاي نيك به دست بياورد، ولي او اطمينان از نجات خدا را توسط ايمان به دست آورد.
اول يوحنا 5 : 11 - 12 تأييد مي‌كند كه اگر مسيح را پذيرفته‌ايد او حتماً وارد زندگي شما شده است: "و آن شهادت اين است كه خدا حيات جاوداني به ما داده است و اين حيات، در پسر او است. آنكه پسر را دارد حيات را دارد و آنكه پسر خدا را ندارد، حيات را نيافته است."
يوحنا 1 : 12 - 13 اين وعده را به ما مي‌دهد:
"و امّا به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد، كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلكه از خدا تولد يافتند."
يك پزشك و همسرش كه در شهر زوريخ در كشور سوئيس زندگي مي‌كردند، پسرشان را براي ادامة تحصيل در مقطع دكترا در رشتة هواشناسي به "دانشگاه كاليفرنيا" در شهر لوس‌آنجلس فرستاده بودند. پسر اين زوج "هانس" (Hans) نام داشت، او در حين شركت در يكي از جلسات ما مسيح را به عنوان نجات‌دهندة خود پذيرفت و طي نام‌هاي براي والدينش دربارة ايمان جديدش نوشت. در نامه‌اش از من به عنوان شخصي كه او را با مسيح آشنا ساخته‌ام نام برده بود. در جواب نامة "هانس" والدينش از او خواسته بودند تا در صورت امكان ملاقاتي ترتيب داده شود تا شايد آنها نيز مسيح را به عنوان نجات‌دهندة خود بپذيرند. والدين "هانس" همراه خواهرش، با صرف هزينة گزاف از زوريخ به لوس‌آنجلس پرواز كردند، چرا كه مي‌خواستند هر چه زودتر آنها نيز مسيحي شوند.
اين آغاز كار من و آغاز كار گروه "سپاهيان مسيح" بود. تا آن زمان كسي براي ملاقات با من حتي يك مسافت كوتاه را هم طي نكرده بود، ولي والدين و خواهر "هانس" تمام اين راه را از كشور سوئيس پيمودند تا پيش من بيايند. لحظه‌اي كه اين مرد مشهور همراه همسر و دخترش وارد دفتر كارم شدند، لحظة بزرگي در زندگي من بود.
آن مرد بزرگ دربارة مسير زندگي روحاني‌اش شروع به صحبت نمود و گفت: "سالها منكر خدا بودم، ولي متوجه شدم كه انكار خداوند آينده‌اي ندارد، پس شروع به مطالعه دربارة مذاهب مشرق زمين كردم ولي باز هم احساس رضايت نمي‌كردم تا اين كه يك نفر به من گفت: "جواب خودت را در كتاب عهد جديد خواهي يافت." پس از آن شروع كردم به مطالعة عهد جديد و متقاعد شدم كه مسيح آن كسي است كه درپي‌اش بودم. درست در همين هنگام نامة "هانس" به دستمان رسيد، او نوشته بود كه شما به او كمك كرده‌ايد تا مسيحي شود. لطفاً هر چه را كه به "هانس" گفته‌ايد به ما هم بگوييد."
حتماً مي‌توانيد تصورش را بكنيد در آن لحظه چه احساسي داشتم. از اين كه چنين موقعيتي برايم پيش آمده بود تا بتوانم با اين زوج دربارة نجات‌دهندة عالم بشريت، يعني مسيح زنده صحبت كنم بينهايت احساس شادي مي‌كردم.
من برايش توضيح دادم كه اگر مي‌خواهند مسيح را در قلب‌هايشان بپذيرند فقط كافي است كه او را به زندگي خود دعوت كنند. ولي او صحبتم را قطع كرد و گفت: "ولي آقاي برايت من اين كار را كرده‌ام. من هر روز مسيح را به زندگي خودم دعوت مي‌كنم، بعضي از روزها پيش مي‌آيد كه حتي چندين مرتبه او را به زندگي خود دعوت مي‌كنم."
از صحبت اين مرد خودم هم گيج شده بودم، در آن زمان چون هنوز براي هدايت مردم به سوي مسيح تجربة چنداني نداشتم، نمي‌دانستم چه جوابي به او بدهم. به آرامي پيش خودم دعا كردم، "خداوندا كمكم كن، حالا بايد چه جوابي بدهم؟"
ناگهان افسسيان 2 : 8 - 9 به ذهنم آمد و گفتم:
"زيرا كه محض فيض نجات يافته‌ايد، بوسيلة ايمان و اين از شما نيست بلكه بخشش خداست، و نه از اعمال تا هيچ كس فخر نكند."
و ادامه دادم كه اين تنها كافي نيست كه شما مسيح را به زندگي خود دعوت كنيد بلكه طبق وعدة او بايد ايمان داشته باشيد كه او حتماً وارد زندگي شما خواهد شد. ايمان به ما مي‌گويد: "من مي‌دانم كه عيسي مسيح فرزند خدا است،" ايمان به ما مي‌گويد: "من مي‌دانم اگر در قلبم را به روي مسيح باز كنم او وارد قلبم خواهد شد." ايمان به ما مي‌گويد: "من مي‌دانم كه مسيح به خاطر گناهان ما مرد." ايمان به ما مي‌گويد: "من مي‌دانم وقتي او وارد زندگي‌ام شد من فرزند خدا خواهم شد." و بالاخره ايمان به ما مي‌گويد: "من مي‌دانم با پذيرفتن عيسي در زندگي خود داراي حيات جاوداني خواهم شد."
در ادامة صحبتم به آن زوج گفتم: "اين دعوت شما نيست كه مهم است بلكه اين ايمان شما است كه براي خداوند قابل احترام است. او وعده داده است كه: "اينك بر در ايستاده مي‌كوبم، اگر كسي آواز مرا بشنود و در را باز كند، به نزد او درخواهم آمد و با وي شام خواهم خورد و او نيز با من" (مكاشفه 3 :20). ولي اگر ايمان نداشته باشيد كه او حتماً وارد زندگي شما خواهد شد بايد بدانيد كه مسيح هرگز وارد زندگي شما نخواهد شد. اگر با ايمان از خداوند بخواهيد، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه او در وعده‌اش امين است."
از آن زوج دعوت كردم تا يك بار ديگر از مسيح بخواهند تا وارد زندگيشان شود، ولي اين بار با ايمان كامل به اين كه اگر به عيسي اجازه دهند او بدون شك وارد خواهد شد، "و امّا به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد" (يوحنا 1 : 12).
حتي قبل از اين كه دعا كنيم صورت آن مرد نوراني شد. گويا از نجاتش اطمينان كامل داشت و از خوشحالي شروع به خنديدن كرد، او مملو از شگفت و قدرداني، آسودگي خيال، تمجيد و ستايش و شكرگزاري بود. بالاخره كسي را كه سالهاي سال جستجويش كرده بود، يافته بود.
آن مرد رو كرد به همسر عزيزش و به زبان آلماني، دربارة آنچه لحظاتي پيش بين من و او گذشت به او توضيح مي‌داد. همسرش نيز شروع كرد به خنديدن، يك خنده‌اي از روي اطمينان. آنها سخت در جستجوي خداوند بودند، حالا كه او را يافته بودند تمام وجودشان مالامال از خوشي گشته بود.
آنها با مسيح ملاقات كردند و زندگيشان كاملاً تغيير كرد. آن شب با دختر اين خانواده نيز دعا كرديم و او هم مسيح را درقلبش پذيرفت. تمام افراد خانواده پدر، مادر، برادر و خواهر همگي در مسيح با يكديگر متحد شدند. بعدها اين توفيق را يافتم كه در زوريخ معجزات ديگري را كه خداوند در زندگي اين خانواده انجام داده بود، از نزديك مشاهده كنم.
در يكي از كنفرانس‌هاي تعليمي خود داستان نجات اين خانواده را براي عده‌اي تعريف كردم. پس از پايان كنفرانس خانم مسني پيش من آمد. شايد حدود هشتاد سال داشت، موهايش مثل برف سفيد بود و اشك در چشمانش حلقه زده بود.
آن زن گفت: "من مدت بيش از چهل سال از معلمان كانون شادي بوده‌ام، هر روز در دعايم از عيسي دعوت كرده‌ام تا وارد زندگي‌ام شود، ولي هرگز از اين كه او واقعاً آنجا است، اطمينان نداشته‌ام، امشب براي آخرين بار با ايمان از او خواستم تا وارد زندگي‌ام شود، درست مانند آن مرد سوئيسي كه داستانش را تعريف كرديد، اكنون مطمئن هستم كه او در قلب من است، چون خودش اين را گفته است." و ادامه داد: "او وعده داده است كه هرگز مرا ترك نكند و هرگز مرا فراموش نكند و ديگر هرگز با دعوت‌هاي مكرر به عيسي بي‌احترامي نخواهم كرد، بلكه بقية عمرم را به عنوان ابراز ايمان هر روز شكرگزار او خواهم بود، چرا كه او وعده داده است "كه هر روز با من است."

2. شهادت دروني: تأثير روح‌القدس
پولس رسول مي‌نويسد: "همان روح بر روح‌هاي ما شهادت مي‌دهد كه فرزندان خدا هستيم" (روميان 8 : 16). پولس رسول بر اهميت اين منبع دروني تأكيد فراوان دارد. در اول تسالونيكيان مي‌خوانيم:
"زيرا كه انجيل ما بر شما محض سخن وارد نشده، بلكه با قوّت و روح‌القدس و يقين كامل، چنانكه مي‌دانيد كه در ميان شما بخاطر شما چگونه مردمان شديم" (اول تسالونيكيان 1 : 5).

3. زندگي تغيير يافته
زندگي تغيير يافتة ما گواه اين حقيقت است كه ما مسيحي هستيم. پولس رسول مي‌نويسد: "پس اگر كسي در مسيح باشد، خلقت تازه‌اي است، چيزهاي كهنه درگذشت، اينك همه چيز تازه شده است" (دوم قرنتيان 5 : 17)." و از اين مي‌دانيم كه او را مي‌شناسيم، اگر احكام او را نگاه داريم. كسي كه گويد او را مي‌شناسم و احكام او را نگاه ندارد، دروغگوست و در وي راستي نيست. لكن كسي كه كلام او را نگاه دارد، في‌الواقع محبّت خدا در وي كامل شده است و از اين مي‌دانيم كه در وي هستيم. هر كه گويد كه در وي مي‌مانم، به همين طريقي كه او سلوك مي‌نمود، او نيز بايد سلوك كند" (اول يوحنا 2 : 3 - 6).
شبي را كه اين چنين دعا كردم هرگز فراموش نمي‌كنم. "خداوندا از من مي‌خواهي با زندگي‌ام چه كنم؟" دعاي ساده و آرامي بود. ولي از صميم قلب دعا كردم و او دعايم را شنيد.
به تدريج كه با ديگر ايمانداران "اولين كليساي پرسبيتري" شروع به مطالعة كتاب مقدس كردم زندگي‌ام عوض شد. با گذشت زمان از بخشايش و محبّت خدا اطمينان پيدا كردم و رابطة من با خدا مهمترين تجربة زندگي‌ام گشت.
اگر تا به حال هرگز شخصاً عيسي مسيح را به عنوان نجات‌دهندة خود نپذيرفته‌ايد و يا اگر ترديدي دربارة نجات خود داريد مي‌توانيد هم اكنون با ايمان از او دعوت كنيد. شما مي‌توانيد با ابراز ايمان در دعا، زندگي خود را به او بسپاريد. 

مي‌توانيد اين چنين دعا كنيد:
"عيسي خداوند به تو محتاجم، تو را شكر مي‌كنم كه به خاطر آمرزش گناهان من بر روي صليب جانت را فدا كردي، من در زندگي خود را بر روي تو مي‌گشايم و تو را به عنوان خداوند و نجات‌دهندة خود مي‌پذيرم، تو را شكر مي‌كنم كه گناهان مرا بخشيده‌اي و زندگي جاوداني و پربركتي را به من عطا كرده‌اي. خداوندا كنترل زندگي‌ام را در اختيار خود بگير و مرا آن چنان شخصي بساز كه منظور نظر تو باشد."
البته بايد بگويم كه شما فقط با اين دعا و يا دعاهايي شبيه به اين، مسيحي نمي‌شويد. بلكه فقط از طريق ايمان مي‌توانيد مسيحي شويد. ايمان يعني اعتماد و توكل نمودن به خدا و وعده‌هايي كه به ما داده است. پيشنهاد من اين است كه با صداي بلند و با ايماني راسخ دعا كنيد. از طريق دعا و صحبت با خداوند است كه شما مي‌توانيد ايمانتان را نسبت به خدا و كلام او ابراز كنيد.
اگر عيسي مسيح را به زندگي خود دعوت كرده‌ايد، حالا طبق وعده‌اش مي‌توانيد اطمينان داشته باشيد كه او وارد زندگي شما شده و حيات جاوداني به شما عطا كرده است.
پيشنهاد مي‌كنم همين حالا به خاطر وفاداري خداوند و حضورش در زندگيتان از او تشكر و قدرداني كنيد. هرگز تابع احساسات نباشيد. اعتماد شما كلام خدا است. "هر كه احكام مرا دارد و آنها را حفظ كند، آن است كه مرا محبّت مي‌نمايد، و آنكه مرا محبّت مي‌نمايد، پدر من او را محبّت خواهد نمود و من او را محبّت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت" (يوحنا 14 : 21).
بهتر است هر روز زمان معيني را صرف دعا و مطالعة كتاب مقدس بنماييد. بهتر است كه ساعت مشخصي را در نظر گرفته و به دعا و خواندن كلام عادت كنيد. اين عمل باعث خواهد شد تا در ايمان خود رشد نموده و بالغ شويد.
با ديگر مسيحيان معاشرت كنيد و اگر عضو كليساي محلي نيستيد، منتظر دعوت نباشيد، خود پيش‌قدم شويد و به نزد كشيش نزديكترين كليسايي كه در آن مسيح را جلال مي‌دهند، و كتاب مقدس را موعظه مي‌كنند، برويد. ترتيب اين كار را در طول اين هفته بدهيد و مرتباً در جلسات كليسا شركت كنيد. اگر قبلاً تعميد نيافته‌ايد ترتيبي بدهيد كه به نشانة مرگ و قيام با مسيح هر چه زودتر تعميد بگيريد.
اگر مطمئن هستيد كه يك مسيحي مي‌باشيد پيشنهاد مي‌كنم تا اين حقيقت را با ديگران هم در ميان بگذاريد، تا آنها هم مسيح را در زندگي خود پذيرفته و نجات يابند از هر فرصتي استفاده كنيد و ايمانتان را به مسيح با دوستان و همسايگان خود در ميان بگذاريد. پولس رسول دربارة عيسي به قدري هيجان‌زده بود كه در كولسيان 1 : 28 مي‌گويد: "و ما او را اعلان مي‌نماييم، در حالتي كه هر شخص را تنبيه مي‌كنيم و هر كس را به هر حكمت تعليم مي‌دهيم تا هر كس را كامل در مسيح عيسي حاضر سازيم". با هر كسي كه ملاقات مي‌كنيد دربارة مسيح و وعده‌هايش صحبت كنيد، به آنها بگوييد كه چگونه مسيح قادر است تا زندگي آنها را تغيير دهد و به آنها بگوييد كه چگونه مي‌توانند از نجات خود مطمئن شوند.
به خاطر داشته باشيد كه كتاب چگونگي اطمينان حاصل نمودن از نجات خود "يك اصل قابل انتقال" است. وقتي كه آن را شش مرتبه خوانديد، بر آن تسلط كامل خواهيد يافت، سپس كتاب را به ديگران بدهيد، همان گونه كه خداوند ما درمتي 28 :20 امر فرمود "و ايشان را تعليم دهيد كه همة اموري را كه به شما حكم كردهام حفظ كنند." پولس رسول نيز ما را به اين كار تشويق و ترغيب مي‌كند: "و آنچه به شهود بسيار از من شنيدي، به مردمان امين بسپار كه قابل تعليم ديگران هم باشند" (دوم تيموتاؤس 2 : 2).


    براي رفتن به بخش ششم اينجا كليك كنيد: "راهنماي مطالعة شخصي"
 


طراحي، ايجاد و نگهداري اين سايت توسط Linc-net انجام مي‌شود. حق انحصاري آن براي كانون محفوظ مي‌باشد ( 1994 تا 2001 ). هر گونه تكثير، ذخيره در سيستم بازيابي يا انتقال اين مطالب بدون كسب اجازه از انتشارات حيات جديد، مگر مواردي كه قصد نقل قول يا استفاده از كاركرد عادي اين وب سايت را داشته باشيد، امكان‌پذير نمي‌باشد.

نسخه چاپ شده اين دروس و كتب مربوط به معلمين درانتشارات حيات جديد موجود مي‌باشد. copyright@lifeagape.org