|
تسليم كامل
مسيحي شدن يعني قبول مسيح خداوند، هدية رايگان خدا كه نشانة محبت و بخشايش اوست به وسيلة ايمان (افسسيان 2 : 8 - 9 و يوحنا 1 : 12) و اين نتيجة تسليم كامل عقل، احساسات و ارادة خود به شخص مسيح است.
بياييد يك به يك هر كدام از اين سه ركن اصلي را بررسي كنيم.
1. تسليم عقل
مسيحيت بر پاية حقايق استوار كتاب مقدسي و تاريخي بنا گرديده است. براي اين كه از مسيحي شدن خود اطمينان حاصل كنيد اولاً بايد بدانيد كه مسيحيت ايماني كوركورانه نيست بلكه حقانيت مسيح و نجات او بر پاية مدارك و اسناد تاريخي بنا شده است كه اين حقايق به وسيلة تحقيقات و مطالعات علمي در طي قرون به اثبات رسيده است.
بسياري از دانشمندان زندگي خود را وقف تفحص و تجسس دربارة تولد، زندگي، تعاليم، معجزات، مرگ و رستاخيز عيساي ناصري كردهاند. نتيجة اين تحقيقات مدارك تاريخي مستندي است كه موارد فوق را به اثبات ميرساند.
اين مدارك شامل نوشتههاي افرادي است كه در زمان مسيح ميزيستهاند، كساني كه در نتيجة دوستي نزديك و صميمي با عيسي، زندگيهايشان تا ابد متبدل و دگرگون شد.
حتي دشمنان عيسي هم قيام و رستاخيز او را تأييد و تصديق ميكنند آنها با دادن رشوه به شاهدان دروغين توطئه كرده و سعي كردند داستان خالي بودن قبر عيسي را توجيه كنند.
شواهد و مدارك بسياري ديگر ثابت ميكند كه عيسي حقيقتاً روي زمين زندگي كرد، مرد و قيام كرده از مردگان برخاست.
نويسندة مشهور آلماني "گوته" (Goethe) در سالهاي آخر زندگي خود نوشت: "اگر تاكنون خدا بر روي زمين ظاهر گشته همانا به وسيلة شخص مسيح بوده است."
نويسنده و فيلسوف نامدار روسي "فئودور داستايوفسكي" (Fyodor Dostoevsky) گفته است: "حتي كساني كه مسيحيت را انكار و آن را مورد حمله و هجوم قرار دادهاند، هنوز در باطن خود آرمانهاي مسيحيت را دنبال ميكنند، چرا كه تا به حال نه دقّت موشكافانه و نه شوق و اشتياق قلبهاي هيچ كدام قادر نبوده است تا نظريهاي فراتر براي پرهيزگاري، حسن فضيلت و خوشبختي انسان ارائه دهد مگر خود عيسي مسيح. اگر هم احياناً در اين زمينه تلاش و كوششي شده و قدمي برداشته شده در نهايت بينتيجه، متناقض و بيتناسب بوده است."
"دكتر چارلز ماليك" (Dr. Charles Malik) از لبنان كه قبلاً رياست سازمان ملل را بر عهده داشت گفت: "من واقعاً نميدانم اگر تأثير مستقيم يا غير مستقيم مسيح بر روي ادبيات ما، هنر ما، تبادلات روزمره و بالاخره معيارهاي معنوي و فعاليتها و خلاقيتهاي مختلف ذهني و روحي ما وجود نداشت بر سر تمدن ما چه ميآمد؟ واقعاً از تمدن امروز ديگر چه چيزي باقي ميماند؟"
"ناپلئون بناپارت" (Napoleon Bonaparte)، ژنرال نامدار فرانسوي در دوران تبعيدش نوشت: "من انسانها را خوب ميشناسم و به شما ميگويم مسيح صرفاً يك انسان نبود ، نميتوان مسيح را با هيچ فرد ديگري بر روي زمين در مقام مقايسه گذاشت." او ادامه ميدهد: "اسكندر كبير" (Alexander)، "سزار" (Caesar)، "شارلماني" (Charlemagne) و من همگي امپراطوري بر پا كرديم ولي ما امپراطوري خود را بر چه پايه و اصولي بنيان گذارديم؟ بله قدرت! ولي عيسي مسيح امپراطوري خودش را بر روي محبت و عشق پايهگذاري نمود و نتيجهاش اين است كه همين لحظه ميليونها انسان حاضرند به خاطر او جان خود را فدا كنند.
"توماس جفرسون" (Thomas Jefferson)، سومين رئيس جمهور ايالات متحدة آمريكا و نويسندة اصلي كتاب اعلام استقلال گفته است: "در ميان همة اصول و روشهاي ارائه شدة اخلاقي، چه كهن و چه مدرن كه تا به حال مورد مطالعه و بررسي قرار دادهام هيچ كدام پاكتر از آنچه عيسي ارائه داده است نبوده."
مهمتر از آنچه ديگران دربارة عيسي مسيح ميگويند، نوشتههاي كتاب مقدس دربارة اوست. مسيح خداي مجسم شده در جسم و خون بود.
او به زمين آمد تا به جاي ما بميرد، او با كمال ميل مرگي را كه استحقاق يكايك ما بود بر خود گرفت. او اين كار را به وسيلة مرگ و قيامش انجام داد. مسيح با اين كار خود به ما اجازه داد تا وارثان زندگي ابدي شويم و بطور رايگان با خداوند قادر مطلق رابطه برقرار كرده به او نزديك شويم.
سالها پيش بعد از سخنراني من در يك دانشگاه، دانشجوي جوان باهوشي پيش من آمد تا با من صحبت كند. اين جوان رهبر يك گروه كمونيستي بود.
اين جوان مرا متهم كرد كه سعي دارم دانشجويان را شستشوي مغزي بدهم، چرا كه بالغتر از آنها بودم و برتري داشتم. از اين كه من ديدگاههاي مسيحيت را به آنها ارائه ميدادم نسبت به من احساس تنفر و انزجار ميكرد، چرا كه اين ديدگاهها بطور واضع و آشكاري با باورهاي ماركسيستي در تضاد و مغايرت بود.
من به جاي اين كه با او بحث و مجادله كنم او را براي شام به منزل خودم دعوت كردم. در حالي كه شام ميخورديم دربارة موضوعات مختلفي صحبت كرديم. وقتي دسرمان تمام شد من كتاب مقدسم را برداشته و گفتم: "دوست دارم قسمتي از كتاب مقدس را برايت بخوانم".
پسر جوان عكسالعمل شديدي از خود نشان داد و گفت: "من به كتاب مقدس ايمان ندارم و نميخواهم چيزي را كه تو ميخواني بشنوم" او ادامه داد: "من از صفحة اول تا صفحة آخر كتاب مقدس را خواندهام، اين كتاب پر از تناقض گوييها و افسانهها است، من حتي يك كلمة آن را هم باور نميكنم."
ولي من گفتم: "در هر صورت اگر ناراحت نميشوي چند قسمت از آن را ميخوانم." كتاب مقدس را ورق زدم و از باب اول يوحنا شروع به خواندن كردم:
"در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود ... در او حيات بود و حيات نور انسان بود. و نور در تاريكي ميدرخشد و تاريكي آن را درنيافت. و اما به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد، كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلكه از خدا تولد يافتند. و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد، پر از فيض و راستي و جلال او را ديديم، جلالي شايستة پسر يگانة پدر."
وقتي تمام شد پسر جوان با اشتياق گفت: "كتاب مقدس را بده خودم بخوانم، يادم نميآيد اين قسمت را خوانده باشم." او كتاب مقدس را از دستم گرفت و تمام آن قسمت را بار ديگر خواند سپس كتاب مقدس را باز به دستم داد، بدون اين كه چيزي بگويد.
كتاب مقدس را ورق زدم، كولسيان باب اول را باز كردم و از آية 13 شروع به خواندن كردم.
"و ما را از قدرت ظلمت رهانيده، به ملكوت پسر محبت خود منتقل ساخت، كه در وي فدية خود يعني آمرزش گناهان خويش را يافتهايم. و او صورت خداي ناديده است، نخست زادة تمامي آفريدگان. زيرا كه در او همه چيز آفريده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمين است از چيزهاي ديدني و ناديدني و تختها و سلطنتها و رياسات و قوات، همه به وسيلة او و براي او آفريده شد. و او قبل از همه است و در وي همه چيز قيام دارد. و اينكه بوساطت او همه چيز را با خود مصالحه دهد، چونكه به خون صليب وي سلامتي را پديد آورد. بلي بوسيلة او خواه آنچه بر زمين و خواه آنچه در آسمان است. و شما را كه سابقاً از نيت دل در اعمال بد خويش اجنبي و دشمن بوديد، بالفعل مصالحه داده است."
پسر جوان باز از من خواست اجازه دهم تا آن قسمت را خودش هم بخواند. كتاب مقدس را دوباره ورق زدم، عبرانيان باب اول را باز كردم و از آية 1 تا 3 را برايش خواندم.
"خدا كه در زمان سلف به اقسام متعدد و طريقهاي مختلف بوساطت انبيا به پدران ما تكلم نمود، در اين ايام آخر به ما بوساطت پسر خود متكلم شد كه او را وارث جميع موجودات قرار داد و بوسيلة او عالمها را آفريد، كه فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به كلمة قوت خود حامل همة موجودات بوده، چون طهارت گناهان را به اتمام رسانيد، به دست راست كبريا در اعليعليين بنشست."
پسر جوان حالا ديگر آرامتر و ملايمتر شده بود، حالت جنگجويانه و مخالفت خصمانهاش كاملاً عوض شده بود. پس شروع كردم به خواندن از (اول يوحنا 2 : 22 - 23)
"دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مينمايد. كسي كه پسر را انكار كند، پدر را هم ندارد و كسي كه اعتراف به پسر نمايد، پدر را نيز دارد."
وقتي تمام شد او به معناي واقعي كلمه تغيير كرده بود. ما كمي ديگر با هم گپ زديم و پس از مدتي او آماده رفتن شد، از او پرسيدم آيا مايل است تا در دفتر خاطرات مهمانان ما چيزي به يادگار بنويسد؟ و او موافقت كرد.
پسر جوان اول نام و مشخصات و آدرس خود را نوشت، سپس نوشت: "شب تصميمگيري".
او مرد جواني بود كه در زمان ورودش چشماني خشمگين داشت او هر آنچه را كه به مسيحيت بستگي داشت با ديد تعصب، نفرت و انزجار مينگريست، ولي تنها با خواندن چند قسمت از كلام مقدس خدا، روحالقدس اين پسر جوان را ملزم نمود تا نه تنها با عقل و انديشه و تفكر بتواند آنچه را كه خوانده است بپذيرد، بلكه او را ملزم نمود تا به آنچه كه خوانده است ايمان آورده بپذيرد.
يك بار كه داشتم دربارة بينظير بودن مسيح سخنراني ميكردم يك دانشجوي با درايت و با استعداد هندو كه دو دكترا در رشتههاي فيزيك و شيمي داشت با بيتابي توأم با عصبانيت شديد نزد من آمد و گفت: "من از همة شما مسيحيان متنفرم." و ادامه داد: "از اين كه اين طور با تكبر و گستاخي ادعا ميكنيد كه يگانه راه تقرب و رسيدن به خدا مسيحيت است از شما بيزارم. من معتقد هستم كه مسيحيت يكي از راههاي رسيدن به خدا است ولي نه يگانه راه آن، هندوئيزم، بودائيزم، شينتوئيزم و مذاهب ديگر راههاي ديگر رسيدن به خدا هستند."
وقتي ما با هم شروع به صحبت و بررسي كتاب مقدس كرديم او كمكم متوجه شد كه مسيحيت با مذاهب و فلسفههاي موجود ديگر غير قابل مقايسه و كاملاً متفاوت است. او دريافت كه اين تنها مسيحيت است كه احتياج و نياز اساسي و اولية انسان، يعني طريق بخشش و آمرزش گناه را تدارك ديده است. آن پسر دانشجوي هندو سرانجام اعتراف كرد عليرغم اين كه او هميشه با پشتكار تمام نوشتههاي مقدس هندو را مطالعه كرده و از روي وظيفه شناسي، تمامي آيين و آداب و رسوم مربوط به آن را به خاطر آورده ولي هرگز خدا را شخصاً نشناخته است. بالاخره هر دوي ما زانو زديم و اين دانشجوي جوان از مسيح خواست تا گناهانش را بيامرزد و نجاتدهندة او شود.
براي اين كه شما هم يك مسيحي شويد بايد ادعاهاي مسيح را پذيرفته و با تمامي عقل و فكر خود باور كنيد كه عيسي همان خدا است و او به جهت گناهان شما مرد، مدفون گشت و دوباره زنده شد. همچنين باور داشته باشيد كه او ميخواهد به عنوان منجي و خداوند وارد زندگي شما شود.
2. تسليم احساسات
مسيحي شدن شامل احساسات شما نيز ميباشد.
با مطالعة كتاب مقدس در مييابيم كه خدا داراي احساسات است. او احساس محبت، خشنودي، غم، دلسوزي و شفقت، خشم و نارضايتي و احساسات را دارا است. كتاب مقدس همچنين به ما ميگويد كه ما شبيه خدا خلق شدهايم. حال كه ما قسمتي از تصوير خداوند ميباشيم، خداوند اين قابليت را به ما نيز عطا فرموده است تا احساسات مختلف را تجربه كنيم. از همان لحظهاي كه صبح از خواب برميخيزيم تا زماني كه شب به خواب ميرويم، هر كاري را كه انجام ميدهيم، در بر گيرندة نوعي احساس است.
هر فردي كه عيسي مسيح را در قلب خود به عنوان منجي و خداوند خود ميپذيرد يك احساس كاملاً متفاوتي را تجربه ميكند. مثلاً پولس رسول در راه دمشق توسط برخوردي عالي و خارقالعاده با خداوند ملاقات نمود. ولي از طرف ديگر تيموتاؤس در يك خانوادة مسيحي به دنيا آمد و از سنين كودكي با مسيح آشنا شد و به تدريج در ايمانش رشد نمود.
بارها ميشنويم كه چگونه مسيحيان با حرارات و شوق فراوان شهادت ميدهند كه چگونه برخورد عالي آنها با مسيح باعث شده است تا آنها از اعتياد به مواد مخدر و يا انواع فساد اخلاقي و يا مشكلات ملالآور ديگر رهايي و نجات يابند و البته تغيير زندگي آنها گواه اين ادعايشان ميباشد.
ولي از طرفي ميبينيم هستند افرادي، مانند خودم كه به آرامي در خلوتگاه خانهشان يا در محراب كليسا و يا در پناهگاهي در قلب كوهستان زانو زده و مسيح را به زندگي خود دعوت كردهاند، بدون اين كه برخورد خارقالعادهاي را تجربه كنند.
واقعيت اين است كه احساسات گاهي ميتواند گمراه كننده باشد. تأكيد بر احساسات باعث شده است كه بسياري از افراد در مورد رابطة خود با خداوند دچار شك و ترديد شوند. مانند همة مردم براي من هم پيش آمده كه لحظات مسرتبخش و شادي داشته و اوقاتي را با هيجان و حرارت و آگاهي روحاني گذراندهام، همچنين لحظات نوميدي و غم را نيز تجربه كردهام ولي هرگز در رابطة خودم با خدا بر اين احساسات متكي نبودهام. احساسات ميتواند فريب دهنده باشند.
ما زندگي مسيحي را بايد تنها بر پاية ايمان بنا كنيم و نه احساسات محض. البته اين مسأله حقيقت دارد كه احساسات در تجربيات شما نقش دارد، ولي اين كه صرفاً چه احساسي داريد مبيّن رابطة شما با مسيح نميباشد. بهتر است چنين بگويم كه احساسات در واقع نتيجه و حاصل ايمان و اطاعت شما است. خداوند فرمود: "هر كه احكام مرا دارد و آنها را حفظ كند، آن است كه مرا محبّت مينمايد، و آنكه مرا محبّت مينمايد، پدر من او را محبّت خواهد نمود و من او را محبت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت" (يوحنا 14 : 21). رسالة روميان به ما اطمينان ميبخشد "كه در آن عدالت خدا مكشوف ميشود، از ايمان تا ايمان، چنان كه مكتوب است كه عادل به ايمان زيست خواهد نمود" (روميان 1 : 17).
ناگفته نماند كه در تجربيات مسيحي جايي براي احساسات وجود دارد، ولي بايد بدانيد كه شما خودتان نبايد در پي كسب تجربيات احساسي برويد و يا سعي كنيد تا آنها را در خاطرة خود تجديد نماييد . البته نبايد احساسات بجا و معقول را بيارزش و حقير شمرد، ولي مهمتر از آن اين است كه هميشه به ياد داشته باشيم كه ما به وسيلة ايمان زيست ميكنيم. زندگي توأم با ايمان به خدا و وعدههايش.
آشنايي، يكي از دوستانش را نزد من آورد به اميد اين كه مسيح را بپذيرد و همينطور هم شد، ولي در طول صحبتهايمان متوجه شدم كه خود دوستم با وجود اين كه در مورد نجات دوستش نگران بود ولي خود مسيحي نبود. از او پرسيدم: "چه وقت مسيحي شدي؟"
دوستم جواب داد: "راستش را بخواهي كاملاً مطمئن نيستم كه يك مسيحي باشم."
پرسيدم: "آيا ايمان داري كه مسيح پسر خداست؟"
دوستم جواب داد: "بلي".
پرسيدم: "آيا ايمان داري كه مسيح بر روي صليب به خاطر گناهان ما جان داد؟"
دوستم جواب داد: "بلي".
"آيا ايمان داري كه اگر عيسي مسيح را به عنوان منجي خود بپذيري او وارد زندگي تو گرديده و تو را فرزند خدا خواهد گردانيد؟"
پاسخ داد: "بلي".
پرسيدم: "ميخواهي او را بپذيري، اينطور نيست؟"
دوستم گفت: "بلي، ميخواهم او را بپذيرم ولي منتظر يك تجربه هستم، وقتي مادرم مسيحي شد يك تجربة احساسي عالي و فوقالعادهاي داشت، تمام اين سالها من هم منتظرم تا چنين تجربهاي داشته باشم."
اگر چه اين شخص ظاهراً يك مسيحي فعال عضو كليسا بود ولي چيزي كه مانع اطمينان او از نجاتش بود، تأكيد نادرست او بر احساساتش بود. من برايش توضيح دادم كه او الزاماً نبايد منتظر يك تجربة احساسي باشد، آنچه اهميت دارد كلام خداست، و تنها بايد به آن متكي باشد. اطمينان بر اساس اعتبار كلام خدا حاصل ميشود. سرانجام سرهايمان را پايين آورده با هم دعا كرديم و تنها با يك اعتراف ساده به ايمان، او مسيح را به عنوان نجاتدهنده و خداي خود پذيرفت و از اين كه ديگر اطمينان كامل داشت كه مسيح وارد زندگياش شده احساس وجد و شادماني ميكرد.
3. تسليم ارادي
مسيحي شدن نه تنها شامل تسليم عقل و احساسات ميباشد بلكه مستلزم ارادة شما نيز ميباشد. ابتدا شما بايد بخواهيد تا مطيع خداوند و كلامش باشيد.
عيسي مسيح بر اهميت ارادة انسان و رابطة مستقيم آن با حصول اطمينان از نجات تأكيد فراوان دارد.
عيسي فرمود: "اگر كسي بخواهد ارادة او را به عمل آرد، دربارة تعليم خواهد دانست كه از خدا است يا آن كه من از خود سخن ميرانم. هر كه از خود سخن گويد، جلال خود را طالب بود و امّا هر كه طالب جلال فرستندة خود باشد، او صادق است و در او ناراستي نيست" (يوحنا 7 : 17 - 18).
بعضي از مردم مايل نيستند تا از مسيح اطاعت كنند زيرا آنها ميترسند كه خداوند نقشههايشان را به هم بزند و همة لذتهاي زندگي را از آنها بگيرد.
روزي با يك دانشجوي جوان صحبت و سپس با هم دعا كرديم ولي او مردد بود كه عيسي را بپذيرد يا نه. دليلش اين بود كه او از زندگي و خوشگذرانيهايي كه داشت راضي بود. او دوست داشت تا با دوستان دختر و پسرش رابطه داشته و در مجالس مختلف شركت كند. وقتي همراه دوستان و ديگر همكلاسيهايش مدتي دعا كرديم اين مرد جوان تصميم گرفت تا بعد از آن از مسيح اطاعت كند. او دريافت كه آن زندگي هيجانانگيزي كه او طالبش بود در واقع در مقام مقايسه با زندگي پربركت و پرباري كه مسيح خداوند حاضر بود به او ببخشد هيچ بود. پس از گذشت مدت كوتاهي او يكي از اعضاي مهم و مثمرثمر در دانشكده شد.
اين جوان دانشجو بر علية اراده خدا در زندگياش مبارزه ميكرد ولي سرانجام حقيقت كلام مسيح را دريافت. عيسي فرمود: "پس مردم را با شاگردان خود خوانده، گفت: هر كه خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انكار كند و صليب خود را برداشته، مرا متابعت نمايد. زيرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد، و هر كه جان خود را بجهت من و انجيل بر باد دهد آن را برهاند.
زيرا كه شخص را چه سود دارد هر گاه تمام دنيا را ببرد و نفس خود را ببازد؟ يا آنكه آدمي چه چيز را به عوض جان خود بدهد؟ زيرا هر كه در اين فرقة زناكار و خطاكار از من و سخنان من شرمنده شود، پسر انسان نيز وقتي كه با فرشتگان مقدس در جلال پدر خويش آيد، از او شرمنده خواهد گرديد" (مرقس 8 : 34 - 38).
در جايي ديگر عيسي فرمود: "هر آينه به شما ميگويم كسي نيست كه خانه يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا اولاد يا املاك را بجهت من و انجيل ترك كند، جز اينكه الحال در اين زمان صد چندان يابد از خانهها و برادران و خواهران و مادران و فرزندان و املاك با زحمات، و در عالم آينده حيات جاوداني را" (مرقس 10 : 29 - 30).
يك مربي سرشناس و معتبر ورزشي كه قابل احترام ميليونها نفر بود و شخصيتي بارز داشت و در ضمن از استعداد درخشاني هم برخوردار بود در مورد تسليم شدن كامل خود به مسيح اظهار ترديد و بيميلي مينمود. او از اين واهمه داشت كه ممكن است خداوند از او بخواهد كه خادم او شود، در اين صورت او مجبور بود از بزرگترين عشق و علاقه و لذت زندگي خود كه مربيگري بود دست بردارد.
مردان موفق و مشهور متعددي از پيروي مسيح امتناع ورزيدهاند زيرا آنها ميترسند كه خداوند از آنها بخواهد تا تمامي دارايي و ثروت خود را فروخته و بين فقرا تقسيم كنند همانند آن جوان دولتمندي كه مسيح به او گفت بايد اين چنين عمل كند(مرقس10 : 17 - 22). هر چند امروز خدا از برخي افراد طالب انجام چنين كاري است، ولي ديگران را هم هدايت ميكند تا از نفوذ خود براي پيشبرد ساير اهداف مسيح استفاده كنند.
در حالي كه شما در راه ايمان و اطاعت از خدا قدم بر ميداريد و با اراده و ميل خود به او اجازه ميدهيد تا زندگي شما را تغيير دهد، به تدريج اطمينان شما نسبت به رابطة خود با خدا رفته رفته بيشتر ميشود. شما به تدريج كارهاي عظيم خدا را در زندگي خود تجربه خواهيد كرد، او به شما قدرت ميدهد تا كارهايي را كه هرگز توانايي انجام آن را نداشتهايد عملي سازيد، مثل دوست داشتن كسي كه در حق شما بدي كرده است و يا حفظ آرامش در هنگام مواجه شدن با انواع مشكلات و فشارهاي زندگي و يا احساس ميل فراوان براي ايجاد رابطه با ديگران با محبت مسيح (دوم قرنتيان 5 : 17).
ولي اگر به خدا و نقشهاي كه او براي شما دارد اعتماد نكنيد، و اوامر او را به جا نياوريد. بدون شك در مورد نجات خود دچار ترديد خواهيد شد.
بعضي افراد به دليل غرور و خودخواهي از پذيرفتن عيسي امتناع ميورزند. تقريباً مدت پنجاه سال با طبقة به ظاهر روشن فكر سر و كار داشتهام و در تمام اين سالها حتي يك نفر را نديدهام كه گفته باشد. "من تمام شواهد و مدارك تاريخي و ادعاهاي مسيح را بررسي كردهام و نميتوانم قبول كنم كه مسيح پسر خدا است."
چرا كه رد كردن و نپذيرفتن مسيح موضوعي است كه به قلب انسانها مربوط است نه به عقل آنها، اين موضوعي است كه به ارادة انسان بستگي دارد. ايرادات مطرح شده غالباً نوعي بهانه ميباشد تا مخالفتهاي عميق قلبي آنها را بپوشاند.
سالها قبل با يك استاد معروف كه در يكي از دانشگاههاي معتبر الهيات تدريس مينمود آشنا شدم. او به الوهيت مسيح ايمان نداشت، با اين وجود هزاران دانشجو را براي خدمت به مسيح تعليم داده بود. روزي يكي از دوستانم كه در حال اخذ دكتراي خود تحت نظارت همين استاد بود مرا دعوت كرد تا به اتفاق به ملاقات اين استاد بزرگ برويم.
دوستم چنين توضيح داد: "استاد ما باور ندارد كه كتاب مقدس كلام خدا است، ولي او شخص خوبي است و من خيلي به او علاقه دارم. او مرد با شخصيت و خوش قلبي است و فكر ميكنم شما قادر باشيد او را به سوي مسيح هدايت كنيد."
وقتي به اين استاد مشهور و بزرگ معرفي شدم، اولين حرفي كه به من زد اين بود. "آقاي برايت وقتي ميخواهيد دربارة مسيحي شدن با دانشجويان صحبت كنيد به آنها چه ميگوييد؟"
با در نظر گرفتن حسن شهرتي كه استاد داشت ميخواستم سنجيده و بدقّت به او پاسخ دهم، ولي قبل از اين كه بتوانم چيزي بگويم، استاد سؤال ديگري مطرح كرد." من ميخواهم مسيحي شوم چه ميتوانيد به من بگوييد؟"
استاد گفت: "اين اواخر با بينش و درك جديدي كلام خدا را مطالعه ميكنم، و در اين چند سال اخير مشغول مطالعة نوشتههاي بزرگان كليساها و بيوگرافي قهرمانان ايمان بودهام. اينك اعتقاد پيدا كردهام كه مسيح پسر خدا است ولي هنوز مسيح را به عنوان نجاتدهندة شخصي خود نميشناسم."
روي ورقة كاغذي دايرهاي رسم كردم و توضيح دادم: "اين دايره نمايانگر زندگي شما است، "درون دايره تختي ترسيم نمودم، روي تخت حرف "ن" كه نشانگر "نفس اماره" است نوشتم و توضيح دادم: "براي اين كه يك مسيحي شويد بايد مسيح را به عنوان نجاتدهندة خود از گناه، خداوند و مالك زندگي خود بپذيريد. شما بايد كنترل و هدايت تخت زندگي خود را در اختيار مسيح بگذاريد."
استاد در جواب گفت: "مشكل من همين جا است، غرور مانع ميشود اين كار را انجام دهم، در دنياي ادبيات توانستهام افتخارات زيادي كسب كنم و هيچ گاه نخواستهام خود را در حضور خدا فروتن سازم. سالها من الوهيت مسيح را انكار كردهام و هزاران دانشجو را تعليم دادهام تا مانند خودم الوهيت او را رد كنند."
در همين لحظه زنگ تلفن به صدا در آمد، و به دليل قرار ملاقاتهاي قبلي، نتوانستيم صحبتهايمان را تمام كنيم، استاد از ما خواست تا دو روز بعد باز به ديدنش برويم. پس از دو روز مجدداً نزد استاد رفتم، اين بار او ما را به دفتر كاري راهنمايي كرد كه تلفن نداشت، استاد در را قفل كرد و گفت: "ميخواهم بدانيد كه امروز صبح به يكي از كليساهاي محلي رفتم و مراسم عشاي رباني را به جا آوردم و قلبم را براي آمدن شما آماده كردم." استاد ادامه داد: "دربارة باب سوم انجيل يوحنا تفكر و تعمق ميكردم، حالا از شما خواهش ميكنم برايم دعا كنيد تا عيسي را به عنوان نجاتدهندة شخصي خود بشناسم و بپذيرم."
ابتدا من دعا كردم، سپس او دعا كرد و پس از او دوستم دعا كرد و در آن روز اين مردي كه شهرت جهاني داشت همانند يك طفل كوچك مسيح را با ايماني نشأت گرفته از اراده، در قلبش پذيرفت. حال ديگر تعاليم استاد و فلسفة زندگي او عوض شده بود، زيرا او خلقت جديدي در مسيح بود. اساساً مشكل او عقلاني نبود بلكه غرور و خودخواهي مانع از پذيرفتن مسيح در قلبش شده بود.
دليل ديگري كه باعث ميشود تا مردم از سپردن زندگي خود به عيسي خودداري كنند اين است كه شيطان آنها را فريب ميدهد. عيسي در مورد شخصيت شيطان چنين فرمود: "شما از پدر خود ابليس ميباشيد و خواهشهاي پدر خود را ميخواهيد به عمل آريد. او از اول قاتل بود و در راستي ثابت نميباشد، از آن جهت كه در او راستي نيست. هر گاه به دروغ سخن ميگويد، از ذات خود ميگويد زيرا دروغگو و پدر دروغگويان است" (يوحنا 8 : 44).
چند سال پيش از من دعوت شد تا با يك ژنرال ارتش ملاقاتي داشته باشم. او مرد مؤدب، مهربان و صميمي بود. بعد از اين كه مدتي صحبت كرديم او گفت كه ميخواهد مسيحي شود ولي احساس ميكند كه قادر نيست تصميم قطعي در اين مورد بگيرد.
بيش از يك ساعت با يكديگر گفتگو كرديم، سرانجام احساس كردم بهتر است قسمتي از رسالة كولسيان باب اول آيات 13-14 را با هم بخوانيم. از او خواستم اين قسمت را با صداي بلند بخواند. "و ما را از قدرت ظلمت رهانيده، به ملكوت پسر محبّت خود منتقل ساخت، كه در وي فدية خود يعني آمرزش گناهان خويش را يافتهايم."
برايش اين طور توضيح دادم: "ميداني در دنيا دو ملكوت وجود دارد، ملكوت خدا و ملكوت شيطان. حالا تو به كداميك از اين دو تعلق داري؟" متفكرانه مكثي كرد و جواب داد: "حدس ميزنم در ملكوت شيطان هستم".
از او پرسيدم: "خوب، اكنون ميخواهي در اين مورد چه كني؟"
جواب داد: "ميخواهم جايم را عوض كنم و وارد ملكوت خدا شوم".
به اين ترتيب اين ژنرال مشهور كه نفوذش در سراسر جهان شناخته شده بود زندگياش را به مسيح سپرد و از قلمرو تاريك و سياه شيطان خارج و وارد ملكوت پسر حبيب خدا شد.
آيا شيطان شما را نيز فريب داده است؟ آيا تا به حال به اين فكر افتادهايد كه قبل از اين كه خداوند شما را بپذيرد بايد شخص بهتري شويد؟ آيا شيطان كه دشمن شما است تاكنون شما را وادار ساخته است كه از خودتان بپرسيد "آيا حقيقتاً خدا مرا دوست دارد؟" آيا پيش آمده كه شيطان شما را طوري فريب دهد تا از نافرماني و تمرد خود نسبت به خداوند احساس رضايت كنيد؟
مهم نيست كه شيطان تحت چه عنواني شما را از مسيح دور نگاه داشته است، توصية من اين است كه هر چه زودتر خود را از اسارت و سلطة شيطان خارج كرده و به مسيح روي آوريد.
براي اين كه اطمينان حاصل كنيد كه يك مسيحي هستيد بايد در مورد حقايق اساسي موجود در كتاب مقدس آگاهي داشته باشيد. شما نه تنها بايد اين حقايق را با عقل خود باور كنيد بلكه بايد با ارادة خود آن را پذيرفته و اين حقايق را محور اصلي زندگي خود قرار دهيد.
بايد بدانيد كه خداوند شما را بينهايت دوست دارد و يك نقشة عالي براي زندگي شما در نظر گرفته است.
خداوند صلاح شما را ميخواهد و قبلاً براي احتياجات شما تدارك لازم را ديده است. عيسي مسيح يگانه راهي است كه به وسيلة آن شما ميتوانيد پي به نقشة الهي خداوند برده و محبت او را تجربه نماييد.
ليكن شما گناهكار هستيد و از خدا جدا ميباشيد، بنابر اين قادر نيستيد پي به نقشة خدا در زندگي خود و محبت او را تجربه كنيد تا زماني كه اتفاق خارقالعادهاي در زندگيتان رخ دهد.
ما به گونهاي خلق شدهايم تا همواره دنبالهرو خداوند باشيم ولي به خاطر خودخواهي خود ترجيح ميدهيم تا به راه خود رويم. خودخواهي كه در ما وجود دارد به دو صورت ظاهر ميشود، يا به صورت مخالفت و تمرد آشكار در مقابل خدا و يا به صورت بياعتنايي نسبت به وجود خداوند. كلام خدا خودخواهي را "گناه" ميداند. گناهان ما باعث شده است تا ما از لحاظ روحاني مرده و از خداوند جدا شويم.
خداوند مقدس و انسان گناهكار است. فاصلة عميقي ما را از خداوند جدا ساخته است. انسان سعي ميكند با كمك فلسفههاي مختلف و يا از طريق انجام كارهاي نيك و با سعي و تلاش خود و يا به وسيلة به جا آوردن مراسم مذهبي خود را به خداوند نزديك كند ولي هيچ انساني تا به حال قادر نبوده است از طريق جد و جهد به خداوند تقرب جويد.
براي رفتن به بخش چهارم اينجا كليك كنيد: "يگانه تدارك
خداوند"
|